رسانه جدید

هنری علمی فرهنگی اجتماعی ورزشی سلامت

رسانه جدید شب یلدا رو به تمامی ایرانیان تبریک عرض می کند.امیدواریم در همه اوقات خوش و سر حال و سرشاد در کنار عزیزانتون باشید.

در ادامه مطلب می توانید مطلب مطلبی تحت عنوان يلدا، نماد اهريمن گريزي ايرانيان باستان را مطالعه فرمایید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 17:35  توسط آرمین  | 

بعد از پان پراگ که به نوعی شبیه آدامش بود حالا نوبت به مخدرهای شکلاتی - ژله ای و آرایشی رسیده .

چند روز پیش یکی از دوستان مخدر شکلاتی رو دیده بود ! حالا راست و دروغش به خودش مربوط میشه اما بخونیم خبری رو که امروز در تارنمای سلامت نیوز آمده.

‌رييس‌پليس مبارزه با مواد مخدر تهران بزرگ گفت: موضوع لوازم آرايش آلوده به مواد مخدر و شكلات‌هاي مخدردار در جزوات آموزشي پيشگيري از اعتباد گنجانده شده است.

سرهنگ جواد كشفي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا، تصريح كرد: تاكنون مواد مخدر در قالب لوازم آرايش، شكلات و ژله توهم‌زا درتهران كشف نشده است اما اين به‌معناي نبودن اين مخدر نيست.

وي افزود: البته با توجه به ديده نشدن چنين مخدري در تهران از سوي پليس، اين نوع مخدر يا نيست و يا آنقدر كم است كه ديده نشده است.

رييس‌پليس مبارزه با مواد مخدر پايتخت ادامه داد: در عين حال، موضوع لوازم آرايش آلوده به مواد مخدر، شكلات‌هاي مخدردار و ژله‌هاي توهم‌زا در جزوات آموزشي پيشگيري از اعتياد گنجانده شده است.

در پایان رسانه جدید تاکید میکنه که از خریدن و خوردن مواد غذایی به شدت دقت کنید و از خریدن مواد خوراکی از دست فروشان و مغازه های فاقد جواز اکیدا خودداری فرمایید و تا جای ممکن از خوراکیهای آشنای ایرانی و یا خارجی استفاده بفرمایید. در مورد لوازم آرایش هم نکات بالا را رعایت کنید و از این مارکها و برندهایی که اصالت ندارند استفاده نفرمایید . چند سالی است که برخی افراد سودجو شروع به فروش لوازم بهداشتی و آرایشی به صورت بی واسطه و به نوعی هرمی کرده اند که با ظاهری شکیل و  ژورنال به مشتری ارائه میشود که غالب آنها غیر بهداشتی و برای سلامتی مضر هستند . به هر روی خرید از اماکن معتبر و دارای جواز و حتی مقداری هزینه بیشتر برای خرید بسیار عاقلانه تر و بهتر است تا خرید به قیمت پایین تر اما غیر مطمئن از اماکن نا مشخص و اشخاص سود جو .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 15:25  توسط آرمین  | 

رئيس اداره سلامت روان وزارت بهداشت و درمان گفت: 21 درصد افراد جامعه به نوعي به اختلالات رواني دچار هستند و اين آمار مشابه ديگر كشورها است.

دكتر احمد حاجبي در گفت وگو باایسنا، اظهار داشت: ميزان شيوع اختلالات رواني در كشور با ميانگين ديگر كشورها قابل مقايسه است و عدد فاصله‌داري نيست.

وي افزود: يك درصد افراد جامعه نيز مبتلا به اختلال‌هاي رواني شديد هستند.

حاجبي تصريح كرد: ميزان 21 درصدي شيوع اختلالات رواني در جامعه نبايد نگران ‌كننده باشد زيرا بيشتر اين اختلالات خفيف بوده و در بسياري از موارد تنها مشكلات رواني ساده است.

وي خاطرنشان كرد: با اجراي طرح پيمايش‌ ملي سلامت روان، آمار و ارقام درباره وضعيت اختلال رواني در كشور تفكيك شده و با دقت بيشتري آمارگيري مي‌شود.

رئيس اداره سلامت روان وزارت بهداشت و درمان اظهار كرد: اعضاي هيات علمي دانشگاه‌هاي علوم پزشكي سراسر كشور در اجراي طرح پيمايش ملي سلامت روان همكاري خواهند داشت و كار ميداني اين طرح اوايل تابستان سال آينده آغاز مي‌شود.

وي درباره نقش اختلالات رواني در وقوع قتل‌هاي زنجيره‌اي و ناموسي تاكيد كرد: در بسياري از قتل‌هاي ناموسي و زنجيره‌اي مواردي از اختلال رواني مشاهده مي‌شود و گاه در بررسي كميسيون‌هاي پزشكي قانوني اين اختلالات اثبات مي‌شود.

حاجبي گفت: در مورد ميزان شيوع اختلال‌هاي رواني در مناطق عشيره‌اي نمي‌توان به صورت دقيق اظهارنظر كرد؛ زيرا آمار خاصي در اين مورد وجود ندارد و در برخي موارد در بررسي اتفاقات و حوادثي كه در اين مناطق اتفاق مي‌افتد اختلال رواني مشاهده مي‌شود.

وي افزود: اختلال‌ها و بيماري‌هاي رواني در سراسر دنيا وجود دارد و تنها مختص به كشور ما نيست. به دليل وجود مسايل فرهنگي و اعتقادي مي‌توان گفت وضعيت اختلالات رواني در ايران بهتر از ديگر كشورها است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 14:49  توسط آرمین  | 

نمايش در ايران همان گونه كه مي دانيم با سياوش خواني ها، و قوالي ها و نقالي ها و در دوره هاي بعد با تعزيه سينه به سينه نقل گرديد و اجدادمان به سنت شفاهي تبديلش كردند و تا به امروز هم تنها به همين صورت باقي مانده و به دستمان رسيده است.
سنتي كه ايرانيان به واسطه خصلت جغرافيايي و نظريه روسو كه محيط انسان را بارور مي كند، برخلاف تمدن غرب سعي در ثبت كتبي آن نداشته و شفاهاً به نسلي ديگر منتقل كردند.
ايران و فرهنگ و هنر ايراني از ديرباز در تمامي رشته ها مانند زنجيري به يكديگر متصل بوده و همواره در جهت تكامل يكديگر بوده اند. چشمه جوشان ادبيات، تصويرگري، معماري، خوشنويسي، تذهيب و ... كه تا به امروز نخشكيده اند و در صورت در نيافتن آن و براي بقاي آن حميت به خرج ندادن باعث خشكيدنش مي شود.
نمايش به شيوه مدرنش يك قرن (اواخر قرن نوزدهم) از عمر آن بيشتر نمي گذرد و به همان اندازه هم انيميشن هنر نوپايي است كه بشر مانند سفر به ماه همواره در آرزوي آن بوده و يكسره سعي در به تصويركشيدن صور خيالش داشته است. فريم هايي كه در كنار يكديگر با دقت نشسته اند و با تداوم و تكرار فلسفه فريب چشم را مي آورند. فريبي كه ما را خشنود مي كند و در انتظار پلان هاي بعدي اش هستيم. تئاتر اين هنر بي واسطه با مخاطب، به دليل فضاي محدود صحنه بخش اعظمي از تصويرسازي هايش را در ذهن مخاطب ايجاد مي كند، در نتيجه، يك خصيصه نمايشي بيان نكردن و نشان ندادن همه المان هاي تصويري است. بلكه بخش اعظم آن را در ا نتزاع شكل مي دهد. مثال زن و مردي كه هفتاد ساله هستند و هر دو جهانگرد بوده اند. رو در روي هم از خاطراتشان مي گويند اين كه به جنگل هاي مختلفي رفته اند يا به كوه هاي زيادي يا درياهاي مختلفي، در اين جا هر دو پرسوناژ به مدد ديالوگها و صدا كه همگي در جهت فضاسازي است براي مخاطب فضاسازي مي كنند. به عنوان مثال در نتيجه حركات فرم نمادي از نشان واقعي اجسام مي شود . براي تفهيم فضاي دريا، صداي موج هاي دريا يا دكور آن است و براي جنگ مثلاً صداي خمپاره يا پوتين هاي خاكي سربازان را مي توان گفت.
انيميشن و تركيب آن با نمايش ابداعي نوين بود كه كشورهاي بلوك شرق در اواسط قرن بيستم همگام با جامعه پس از جنگ دست به آن زدند و صور خيال مخاطب را به اين سو آن سو بردند و انيميشن هاي فرماليستي كه نه فيلم زنده بود تا نمايش و خاك صحنه را بي اثر كند و نه يك اثر مستقل كه نمايش را تحت الشعاع قرار دهد، بلكه مجموعه اي از بازي هاي فرمي بود كه همگام با موسيقي، صدا، ميزانسن و ... در خدمت مجموعه بود.
از روزهاي آغازين سينما، تصاوير متحرك براي بيان بصري انديشه هاي جديد و كشف نوآوري هاي فني به كار رفت. در نتيجه اين دو جنبه با هم توسعه يافت. فيلم هاي انيميشن، حركت جسماني و اندامي را به گونه اي تصويري بازسازي مي كنند. اما فيلم انيميشن، برخلاف فيلم زنده، از انعطاف بيشتري براي كار برد خلاقه حركت برخوردار است. يعني، انيميشن با كند و تند كردن حركات يا كاربرد طنزآميز يا بيانگرايانه آن، مي تواند توانايي هاي جسماني را جلوه اي اغراق آميز ببخشد. انيميشن كاملاً با مطالعه اپتيك و پيدايش و تكامل سينما در هم آميخته است، و در ابداع آن، افراد بسياري
د رزمان هاي مختلف دست داشته اند، به طوري كه نمي توان هيچ كشوري را نقطه دقيق شروع آن به حساب آورد.
براي اجراي يك نمايش تركيبي از اين دست، احتياج به مهارت هايي است كه يك شبه به دست نمي آيد و بي شك مي بايست بحث تكنيكي آن به صورتي كاملاً خودانگيخته و آموخته باشد. اين گونه نمايش ها كه متكي به بازي هاي فرمي و محتوايي، مستتر در دل فرم دارند در صورت پرداخت ناصحيح سوژه را حيف كرده و بيان نامناسبي را به مخاطب ارايه داده اند. به عنوان مثال نورپردازي تئاتر با تركيب انيميشن بسيار مهم است. فرض را به اين بگذاريم كه پرده نمايش دهنده انيميشن در جلو و يا عقب صحنه باشد. بي شك بايد با عوامل زنده صحنه كنتراستي داشته و تمايز اين دو مشخص گردد. نوپردازي اي كه تماشاگر در همه جاي سالن كه نشسته است به راحتي هم پرده و هم بازيگران را رويت كند. نورهاي اثپات و لكه اي و آمبيانس هايي كه مي تواند به اين مهم كمك نمايد. نكته ديگر مهندسي صدا است. هماهنگي صدا بين بازيگران و اتفاقات انيميشن روي پرده بسيار حايز اهميت است. كدهايي كه بر سر تمرين داده مي شود و بازيگران با رعايت آنها مي توانند به سينك كردن (هماهنگي صدا با تصوير) صدايشان كمك كنند.
پرداخت تخصصي به صدا در همه تئاترهاي پيشرفته دنيا نشان از اهميتي است كه كارگردانان و اهل فن به مقوله صدا دارند. اما در صدر همگي اينها يك متن با ويژگي هاي منحصر به خودش است. تمامي عواملي كه در بالا گفته شد منوط به يك متن است كه با دقت در انتخاب پرسوناژها و پرده ها دست كارگردان را براي ميزانسن بازبگذارد. تعريف دقيق و درستي كه پرسوناژها را مي تواند باور پذير كند. تضادي كه بين شخصيت هاي انيميشن و نمايش است و تيپ فانتزي شخصيت هاي انيميشن و بازيگران و يا بالعكس آنها همگي مي تواند يك نمايش را آبستن لحظاتي دراماتيك و نمايشي كند.
تئاتر تركيبي اقدام نوين هنرمنداني است كه يك بيان واحد را بياني كامل نمي دانند و تنها به قابليت هاي يك هنر بسنده نكرده و از رشته هاي مختلف هنري ديگر هم استفاده مي كنند. تجانس و تقارني كه مي تواند ميمون و مبارك باشد و در فضاي يكنواخت و كسل كننده تئاترهاي رايج حرفي براي گفتن داشته باشد.
تكراري كه در تئاترهاي پر از ديالوگ مخاطب را خسته كرده و در يك چرخه بيهوده و دائمي گرفتار كند. عصر نوين مخاطب را تشنه تكنيك هاي جديد كرده است و تئاتر هم از اين قاعده مستثني نيست. چرخه به روز شدن و تكنولوژي و هنر ديجيتال مي تواند تئاتر را هم چون سينما كه با آمدن دوربين هاي جديد متحول كرد متحول كند و به سوي تجاربي نو برود.
فرآيند تركيبي شدن تئاتر با انيميشن همانند تجاربي تجسمي است كه كلاژ يا تكه چسباني نام پيدا مي كند.
در ايران تا آنجا كه مي دانيم هم چنين اثري نمايش داده نشده است. شايد بازي هاي فرماليستي در عقب صحنه و يا شيطنت هاي نور بوده است. اما به آن معنايي كه تركيب پويانمايي و انيميشن با تئاتر بوده است را نديده ايم و دليل آن را مي توان عدم عادت ذايقه مخاطب و ديگري كمبود امكانات يك سالن بدانيم. كما اينكه در برخي از سالن هاي مزبور نوع صدا براي مخاطبان متغير است و بديهي مي نمايد كه با استانداردهاي موجود متفاوت باشد.
نيك مي دانيم كه ادبيات ايران سراسر تصويري روشن و پرمحتوا و واضح از اسطوره ها و خيال هايي دور است كه بسياري از آن ريشه در تاريخ داشته مي تواند سرچشمه آغازي بر اين مهم باشد.
هزار و يكشب، وامق و عذرا و ليلي و مجنون، شاهنامه فردوسي و بسياري موتيف هاي تصويري ديگر اعم از كتاب هاي مصور هم چون منافع الحيوان، كليله و دمنه و شاهنامه بايسنقري مي باشد كه نقاشي ها و نگارگري هاي آنان مي تواند بسيار دستمايه قراربگيرد. اقتباس و برداشت آگاهانه و به روز كردن صحيح مي تواند اين آثار را در قالب انيميشن بسيار به جا و موجه كرده و در يك اثر تركيبي صحيح قراردهد.
بي پروايي و حركت به سوي تجارب نو است كه مي تواند رنسانس ها را به وجود آورد.
امروزه و در اين عصر، هنر نيز همگام با اتفاقات صنعتي و تكنولوژيك در دنيا مي تواند به سوي ايده آل و هنري برود كه حرف روز مخاطب باشد و اين نه يك عيب كه حسن بزرگي مي تواند باشد چرا كه مي گويند: هنرمند بايد هنرمند زمانه خود باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 1:23  توسط آرمین  | 

دبیرکل سازمان ملل متحد در ادامه نشست مبارزه با گرسنگی در رم هشدار داد که روزانه 17 هزار کودک در جهان بر اثر گرسنگی جان خود را از دست می دهند.

 بحران گرسنگی در حالی در کشورهای در حال توسعه رو به گسترش است که در برخی این کشورها هر 5 ثانیه یک کودک از گرسنگی می میرد.

در ادامه نشست سه روزه مبارزه با گرسنگی که با حضور مقامهای بین المللی در مقر سازمان خوار و بار و کشاورزی سازمان ملل متحد (فائو) در شهر رم در جریان است، بان کی مون از افزایش تلفات ناشی از گرسنگی در جهان ابراز نگرانی کرد.

وی با بیان اینکه امروز شمار ساکنان گرسنه کره زمین به بیش از یک میلیارد نفر رسیده گفت سالانه بیش از شش میلیون کودک به دلیل سوء تغذیه جان می بازند و این رقم به این معنا است که روزانه شاهد مرگ 17 هزار کودک بیگناه بر اثر گرسنگی هستیم.

بر اساس این گزارش، شرکت کنندگان در نشست رم در این سه روز به بررسی راههای مبارزه با گرسنگی، تقویت منابع طبیعی و بخش کشاورزی و جبران کمبود مواد غذایی در کشورهای فقیر می پردازند.

دبیرکل سازمان ملل متحد با تاکید بر ضرورت سرعت عمل کشورهای جهان برای مبارزه با گسترش فقر و گرسنگی بار دیگر هشدار داد که در صورت ادامه وضع کنونی، جهان در سال 2050 با دو میلیارد ساکن گرسنه روبرو خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 1:18  توسط آرمین  | 

ضطراب، افسردگی و بی‌اشتهایی تحصیلی مهمترین اختلالات روانی در کشور هستند.

لامعلی افروز رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور اظهار کرد: اختلالات روانی مثل اضطراب، افسردگی و بی اشتهایی تحصیلی از مهمترین از اختلالات روانی در کشور به شمار می‌رود.

رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور با بیان این که بی‌اشتهایی تحصیلی در پسرها به طور قابل توجهی بیشتر است، گفت: همسرگریزی و طلاق نیز از مهمترین مسائل خانواده‌هاست و لازم است که اقدامات پیشگیرانه برای خانواده‌ها داشته باشیم.

وی گفت: در کشورهای پیشرفته برای هر 300 تا 500 خانواده یک روانشناس وجود دارد در حالی که تعداد مشاوران روانشناسی در کشور کم است و کشور به 17هزار مشاور متخصص نیاز دارد.

افروز اضافه کرد: اضطراب، ‌افسردگی، بی‌اشتهایی تحصیلی در دنیا فراگیر است و درصد قابل توجهی از افراد که دچار بی اشتهایی تحصیلی هستند پسران هستند ولی میزان افسردگی و اضطراب در زنان متأهل بیشتر است.

افروز اضافه کرد: در کنکور، دختران 70 درصد شرکت می‌کنند و پسران فقط 30 درصد به دلیل اینکه دختران دوست دارند از خانه بیرون آیند و وارد محیط اجتماعی و دانشگاهی شوند میل به تحصیل در آنها بیشتر است و برای هر هزار دختر ، 1018 پسر وجود دارد و برای هر 100 دختر که ثبت احوال شناسنامه صادر می‌کند، برای 105 پسر شناسنامه صادر می‌شود و آمار دختران نسبت به پسران در دنیا کمتر است ولی طول عمر زنان از مردان بیشتر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 1:13  توسط آرمین  | 

دانشمندان به تازگي يافته‌هاي خود را پس از تحقيق درباره فسيل موجودي كه گفته مي‌شود قديمي‌ترين نياي مستقيم انسان است، منتشر كردند

يافته‌هاي دانشمندان درباره اين فسيل 4/4 ميليون ساله كه آردي‌پيتكوس رامي‌دوس نام گذاشته شده، تصورات پيشين دانشمندان درباره نياي انسان‌ها را دگرگون كرده و نوعي سردرگمي براي آنان به همراه داشته است.

به گزارش بي بي سي ،اين نوع فسيل‌ها در سال 1992در اتيوپي كشف شد اما براي اينكه ظاهر آنها كاملا شناسايي شود 17سال طول كشيد. مهم‌ترين اين فسيل‌ها اسكلت موجودي ماده به نام آردي است؛

همان اسكلتي كه دانشمندان نتيجه تحقيقات خود را درباره او شرح داده‌اند. تيم تحقيقاتي كه روي اين اسكلت كار كرده استخوان‌هاي اصلي مانند جمجمه و دندان‌ها، بازو‌ها، ‌دست‌ها، استخوان‌هاي ران و پاها را به خوبي شناسايي كرده ‌است.

دكتر تيم وايت از دانشگاه كاليفرنيا كه روي اين فسيل كار كرده مي‌گويد: كار جمع‌آوري و بازسازي اين استخوان‌ها واقعا طاقت‌فرسا بوده است. سال‌ها زمان برد كه ما اين استخوان‌ها را در موزه ملي اتيوپي تميز كرده و با استفاده از آنها اسكلت آردي را بازسازي كنيم.

كار مطالعه روي فسيل و مقايسه يافته‌هايمان درباره آن با ديگر نمونه‌هايي كه در جهان وجود دارند نيز زمان زيادي برده است. اين فسيل معمولي نيست؛ نه يك شامپانزه است و نه يك انسان.

آردي چگونه زندگي مي‌كرده است؟

اين فسيل‌ها از منطقه مطالعاتي آواش در 230 كيلومتري شمال آديس‌آبابا پايتخت اتيوپي كشف شده‌اند. اين منطقه از اتيوپي نقش مهمي در كاوش‌هاي ديرينه‌شناسي تاريخ دارد چون پيش‌تر نمونه‌هاي برجسته‌اي از فسيل‌هاي موجودات انسان‌نما در اين منطقه كشف شده است. فسيل لوسي كه تا پيش از كشف آردي قديمي‌ترين فسيل تقريبا كامل يك انسان‌نما به شمار مي‌رفت در همين منطقه كشف شده است.

دانشمندان مي‌گويند آردي 2/1متري به راحتي مي‌توانسته از درختان بالا برود اما در عين حال روي دو پايش هم حركت مي‌كرده است. با اين حال نكته‌اي كه بايد درباره راه رفتن آردي به آن اشاره كرد اين است كه كف پاهاي اين موجود مانند كف پاهاي ما كماني نبوده است.

از اين‌رو آردي نمي‌توانسته مسافت‌هاي طولاني پياده‌روي كند. پروفسور اون لاوجوي از دانشگاه ايالت كنتاكي در اين باره مي‌گويد: پاهاي او پنجه‌هاي بسيار بزرگي دارد كه مناسب راه‌رفتن‌هاي طولاني نيست و با توجه به ساختار استخواني لگنش مي‌توانيم بگوييم كه به راحتي مي‌توانسته از درختان بالا برود.

پس نيمي از عمر او بالاي درختان مي‌گذشته است؛ آن بالا براي خود لانه درست مي‌كرده و احتمالا غذا مي‌خورده است. اما وقتي كه روي زمين بوده عمودي و تقريبا همان طور كه من و شما حركت مي‌كنيم راه مي‌رفته است.

چالش آغاز مي‌شود

اينكه آردي هم مي‌توانسته به خوبي از درختان بالا برود و همچنين مي‌توانسته به راحتي روي دو پا راه برود نكته جالبي است كه از يافته‌هاي دانشمندان مي‌توان درك كرد. اما كار به همين جا ختم نمي‌شود.

اينكه آردي در حدود 4/4 ميليون سال پيش در يك منطقه پردرخت زندگي مي‌كرده چالشي است كه دانشمندان درباره موجودات اينچنيني با آن مواجهند. ديرينه‌شناسان پيش از اين مي‌گفتند موجودات دوپا (باي‌پدال) از آنجا شروع به راه رفتن كردند كه ديگر درختي در كار نبوده است و آنها براي يافتن غذا مجبور بودند در دشت‌هايي كه گياهان بلندي روي آن است (ساوانا) حركت كنند و به‌دنبال غذا بگردند.

پروفسور وايت در اين باره اين‌گونه مي‌گويد: اين موجودات در مناطق پردرخت زندگي مي‌كردند  و مي‌مردند نه در يك ساواناي باز و فراخ.در كنار اين چالش اما آردي‌پيتكوس اطلاعات مفيدتري هم براي ما دارد. به خاطر سنش، ‌مي‌توان گفت آردي نزديك‌ترين نياي ما به‌شمار مي‌رود؛ نزديك‌ترين خويشاوندان ژنتيك ما.

دانشمندان همچنين مي‌گويند از آنجا كه ويژگي‌هاي اين موجود در ميمون‌ها و بوزينه‌هاي امروزي كه در آفريقا زندگي مي‌كنند مشاهده نمي‌شود، احتمال مي‌رود كه عمر آن در تاريخ بسيار بيشتر باشد؛ ‌شايد 7 يا 9 ميليون سال پيش.

آردي از ماست؟

با اين حال دانشمندان مي‌گويند براي اينكه بتوان دقيقا مشخص كرد آيا واقعا آردي يكي از نياكان مستقيم ما بوده است يا نه نياز به فسيل‌هاي بيشتر متعلق به دوره‌هاي تاريخي و مكان‌هاي مختلف دارند.

تيم تحقيقاتي در گزارشي كه در نشريه ساينس در اين باره نوشته مي‌گويد: ما براي اينكه به‌صورت قاطع به اين پرسش پاسخ دهيم به فسيل‌هاي متعلق به بازه زماني 3 تا 5 ميليون سال پيش نياز داريم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:28  توسط آرمین  | 

مجله معتبر علمي «ساينس» كشف يك اسكلت با قدمت 4/4 ميليون سال كه قديمي‌ترين اسكلت كشف شده و شناخته شده از نياي بشراست را به عنوان بزرگترين پيشرفت علمي سال 2009 برگزيد.

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين فسيل معروف به اردي (Ardi) در راس فهرست 10 پيشرفت برتر علمي امسال قرار گرفته كه همچنين شامل كشف آب روي كره ماه و استفاده از ورقه‌هاي فوق‌العاده ظريف از اتم كربن در ابزار الكترونيكي آزمايشي مي‌باشد.

اردي (Ardipithecus ramidus) موضوع 15 سال تحقيق بسيار دقيق و موشكافانه توسط متخصصاني بوده كه خاطر نشان مي‌كنند، اين يافته نقطه نظرات و مشاهدات ناگفته وي را درباره تكامل انسان فاش و ارائه كرد.

يكي ديگر از دستاوردهاي برتر ارائه شده در فهرست مجله مشهور ساينس، كشف تپ اخترهاي ناشناخته توسط تلسكوپ فرمي سازمان فضايي آمريكا (ناسا) از جمله يكي از آنها كه در فاصله چهار هزار و 600 سال نوري از زمين واقع است، مي‌باشد. اين مشاهدات تشريح كرد كه يك تپ اختر چگونه عمل مي‌كند و چطور در پرتوهاي الكترو مغناطيسي كائنات نقش دارد. يكي ديگر از كشفيات برجسته در اين فهرست كشف آب منجمد روي كره ماه توسط ناسا است.

ساينس، تلاش موفق فضانوردان ناسا در تعمير تلسكوپ فضايي هابل و تهيه تصاوير دور از انتظار و شگفت‌انگيز از كائنات را نيز از ديگر موفقيت‌هاي برجسته علمي سال عنوان كرده است.

دستاوردهاي فيزيكدانان در زمينه كار با مواد بلوري عجيب بر روي زمين براي ايجاد امواج مغناطيسي و كمك به تاييد وجود تكه قطبي‌ها و راه‌اندازي شتاب دهنده ليزر پرتوهاي ايکس در دانشگاه استانفورد و نيز پيشرفت‌هاي تازه در استفاده از گرافن، ژن درماني بيماري نادر مغزي Bubble Boy و كشف مسيرهاي سيگنالي كه اميدي براي افزايش طول عمر بشر هستند و كشف راه‌هاي جديد براي درمان بيماري‌هاي مغزي و اختلالات موروثي نابينايي و سيستم ايمني بدن از ديگر مواردي هستند كه به عنوان برترين دستاوردها و يافته‌هاي سال 2009 از سوي اين مجله علمي برجسته برگزيده شده‌اند.

منبع : ایسنا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 19:16  توسط آرمین  | 


اگرچه اين روزها ابزارهاي مختلفي براي فعاليت‌هاي بدني افراد در منازل ارايه شده است، اما بررسي جديد شرکت تحقيقاتي NPD Group نشان داد که آمريکايي‌ها تمايل چنداني به استفاده از اين وسايل ندارند و تنبلي را ترجيح مي‌دهند.


شرکت تحقيقاتي NPD Group براي به‌دست آوردن اين نتايج بيش از 10 هزار نفر را مورد مطالعه قرار داد و سوالاتي را پيرامون فعاليت‌هاي آن‌ها در زمان بيکاري طي هفته گذشته پرسيد. حدود 81 درصد اين افراد اعلام کردند که در اوقات فراغت خود تلويزيون تماشا کرده‌اند و به طور ميانگين، هر يک از آن‌ها در طول يک هفته 10 ساعت تلويزيون ديده‌اند. اين مطالعه نشان داد که تماشاي تلويزيون محبوب‌ترين کار براي پر کردن اوقات فراغت افراد بالاي 13 سال بوده است. اين ميزان تماشاي تلويزيون شامل فيلم‌‌ها نمي‌شده و فقط برنامه‌ ورزشي، اخبار و ... را پوشش ‌داده است.


"روس کروپنيک"(Russ Crupnick) از تحليلگران صنعت ابزارهاي سرگرمي در اين شرکت تحقيقاتي گفت: «خانواده‌ها زمان زيادي را مقابل گيرنده‌هاي تلويزيوني سپري مي‌کنند و اين زمان بيشتر از وقت صرف شده در مقابل لپ‌تاپ‌ها و iPodها است. تلويزيون محبوب‌ترين ابزار سرگرمي براي خانواده‌هاي آمريکايي محسوب مي‌شود».


اين شرکت تحقيقاتي دريافته است که گيرنده‌هاي راديويي سنتي هنوز به طور کامل بازنشسته نشده‌اند. گفته مي‌شود که پس از تماشاي تلويزيون، گوش دادن به برنامه‌هاي راديويي بيشترين محبوبيت را براي کاربران دارد. در کل 78 درصد آمريکايي‌ها در زمان بيکاري خود به راديوهاي سنتي گوش مي‌دهند و به طور ميانگين، در هفته 5 ساعت به برنامه‌هاي راديويي گوش مي‌کنند.


پست‌الکترونيکي و سرويس‌هاي ارسال پيام‌هاي فوري اينترنتي(IM) نيز محبوبيت زيادي نزد کاربران داشته‌اند و 70 درصد اين افراد در زمان بيکاري خود سراغ اين دو ابزار نيز رفته‌اند. در هفته 4 ساعت از زمان بيکاري اين افراد به ارسال پست‌الکترونيکي و پيام‌هاي فوري اختصاص يافته است. در اين بررسي مشخص شد که 60 درصد آمريکايي‌ها همچنان ترجيح مي‌دهند که در اوقات بيکاري موسيقي‌هاي مورد علاقه خود را از روي CD گوش دهند.


همچنين، 47 درصد اين افراد سراغ شبکه‌هاي اجتماعي مي‌روند و هفته‌اي 5 ساعت از زمان بيکاري خود را در اين سايت‌ها مي‌گذرانند.


منبع :http://news.cnet.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:19  توسط آرمین  | 

محققان دانشگاه سن دیه گو اعلام کردند بمباران اطلاعاتی که روزانه مغز انسانها را تحت تاثیر خود قرار می دهد می تواند آثار مخربی از خود به جا بگذارد.

غنای رسانه ای در عصر کنونی به آن معنی است که هر فرد عادی روزانه به اندازه ای در معرض بمباران اطلاعاتی قرار می گیرد که میزان گنجایش مورد نیاز برای ذخیره آنها از گنجایش اطلاعات یک لپ تاپ بسیار بیشتر خواهد بود.

در میان نامه های الکترونیک، اینترنت، تلویزیون و دیگر شکلهای رسانه انسانها روزانه در طوفانی خروشان از حدود 100 هزار کلمه غرق می شوند، این میزان برابر 23 کلمه در ثانیه است.

محققان دانشگاه سن دیه گو که این مطالعه را انجام داده اند بر این باورند که سرریز شدن اطلاعاتی می تواند تاثیرات مخربی بر روی مغز انسانها داشته باشد. به اعتقاد این دانشمندان فرایند پردازش این حجم از اطلاعات به آن معنی خواهد بود که ارتباط انسان با دیگران محدود یا قطع شده و از میزان توجه افراد کاسته خواهد شد. به بیانی دیگر حجم وسیع اطلاعاتی می تواند توجه انسان را در فواصلی کوتاه قطع کند که این فرایند به هیچ وجه برای شکل گیری تفکر عمیق در انسان مفید نخواهد بود.

ادوارد هالوول روانشناس بر این باور است که در تاریخ بشر هرگز به اندازه امروز مغز انسان در معرض پردازش این حجم از اطلاعات قرار نداشته است.

وی می گوید: نسل امروز را می توان نسل رایانه خوار نامید زیرا انسانها بیشتر وقت خود را در مقابل رایانه ها، تلفنهای همراه هوشمند و دیگر ابزار رسانه ای صرف می کنند و این مشغولیت ذهنی برای پردازش اطلاعات می تواند از میزان گرایش انسان به فکر کردن و احساس کردن بکاهد.

این مطالعه دریافته است که تعداد کلماتی که یک انسان به صورت روزانه می شنود و اطلاعاتی که روزانه دریافت می کند برابر 34 گیابایت اطلاعات است، میزانی که می تواند گنجایش اطلاعاتی یک لپ تاپ را به اتمام برساند. بر اساس تخمینهای به عمل آمده تعدا کلماتی که از سال 1980 تا سال 2008 در آمریکا مورد استفاده قرار گرفته از چهار هزار و 500 تریلیون به 10 هزار و 845 تریلیون افزایش پیدا کرده است.

بر اساس گزارش تلگراف، محققان معتقدند سرریز اطلاعاتی می تواند مغز انسان را به گونه ای برانگیزد تا به شکلی جدید تکامل پیدا کند زیرا مغز از توانایی برای رشد و افزایش میزان گنجایش خود متناسب با نحوه مورد استفاده قرار گرفتن برخوردار است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 17:47  توسط آرمین  | 

هر دم از این باغ بری می رسد   تازه تر از تازه تری می رسد.......

آنفولانزاهای حیوانی و انسانی و غولی و مغولی و نباتی و فضایی و دریایی یکی پس از دیگری می رسد و جان انسانها رو به خطر می اندازد هنوز خطر آنفولانزای خوکی برطرف نشده یه حیوون دیگه آنفولانزاش رو به ما منتقل کرده و اون حیوون مهیب و شیطانی بز نام دارد.......

مواردي از ابتلا به نوع جديدي از آنفولانزاي خوكي موسوم به "آنفولانزاي بزي " در بلژيك( 19 نفر ) ، هلند(11 نفر ) ، آمريكا( 21 نفر ) ، امارات و كانادا (4) گزارش شده كه مي تواند بحران جديد بهداشتي در جهان را موجب شود.

به گزارش تابناک به نقل از سی ان ان ويروس جديد " كيو " نام دارد و خبرگزاري رسمي بلژيك نيز آن را تائيد كرده است.

در عربستان 7 نفر ، در بحرين 3 نفر ، در قطر 6 نفر ، در امارات 16 نفر ، در مصر 8 نفر ،در عمان 2 نفر و در ساير كشورهاي عربي نيز 32 نفر نيز مشكوك به آلوده بودن به اين ويروس گزارش شده است.

هر آیینه باید منتظر حیوانات و مخلوقات دیگری باشیم مثل آنفولانزاهای گودزیلایی - تیراناساروسی - کوسه ای -پشه ای - خرس قطبی -شلغمی - یونجه ای  و غیره............

اما آنفولانزای بزی چیست؟ (تب کیو)

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 14:53  توسط آرمین  | 

لابی (به انگلیسی: Lobby) به گروهی گویند که در اوضاع سیاسی کشوری از طرق مختلف قانونی سعی در اعمال نفوذ و پیشبرد دیدگاه خود را داشته باشد.

لابی از کلمه Lobbyrun به معنی راهرو استخراج شده است (از اين رو الفاظي مانند لابي هتل لابي مجلس و ...در اخبار و محاورات روزنامه نگاري به كار برده مي شود ). این واژه در ادبیات سیاسی به معنی اعمال نفوذ بر سیاست‌مداران بویژه بر نمایندگان مجالس است . اولین بار کلمه لابی و لابی گری در فرهنگ سیاسی ایالات متحده آمریکا بکار گرفته شد . لابی در ایالات متحده آمریکا بسیار گسترده و فراگیر است .

در یک تعریف کلی، گروه‌های ذی نفوذ لابی به آن دسته از گروه‌هایی گفته می‌شود که برای تأثیر گذاری بر روند تصمیم گیریهای سیاسی – اجتماعی و تامین منافع خاص خود عمل می‌کنند. در این میان آنچه که یک گروه ذی نفوذ را از یک حزب مجزا می‌کند، بی علاقگی این گروه‌ها برای معرفی نامزد درانتخابات است. به عبارت دیگر در حالی که احزاب در تلاش هستند از طریق شیوه‌های مسالمت آمیز قدرت وارد ساخت قدرت شوند ، گروه‌های فشار تنها به‌دنبال تأثیر گذاری بردولتمردان و روند تصیم گیری هستند.

در علوم سیاسی، لابی‌گری (به انگلیسی: Lobbying) یک مشغله و حرفه ویژه است که منظور آن تلاش برای گسترش نفوذ یک دیدگاه و نقطه نظر مشخص در دستگاه حکومتی یک کشور یا در افکار عمومی است.

در برخی از کشورها دفترهای ویژه‌ای به نام «دفاتر لابی‌گری» وجود دارند که در ازای دریافت پول به تلاش برای پیشبرد حمایت از یک دیدگاه خاص به‌وسیله نفوذ در دولت و افکار عمومی می‌پردازند.

لابی‌گرها با کمک و بکارگیری روش‌های حقوقی و مدیریت مفید روابط اجتماعی کوشش در رسیدن به اهداف خود دارند.

در کل لابیست به افرادی گفته می شود که در پارلمان یا مجلس و حتی در دولت دارای نفوذ زیادی باشند و از قدرت و اقتدار ویژه ای برخوردار باشند و بیشتر شامل نظامیان - سرمایه داران - روحانیون و اشراف و نخبگان می شوند و شناسایی همه این افراد ذی نفوذ در هر گونه نظام سیاسی کاری سخت و ناممکن مینماید.

در کشور آمریکا لابیستها عمدا دارای دو گروه اقتصادی و اجتماعی هستند .

البته فعالیت بسیاری از گروه‌های ذی نفوذ تنها به یک موضوع خاص محدود نمی‌شود و ابعاد مختلفی رادر بر می‌گیرد. به عنوان مثال ، یک گروه علاوه بر مسائل اقتصادی موضوعات محیط زیستی را نیز پیگیری می‌کند و یا اینکه هم‌زمان خواهان برابری اقتصادی نیز است. گروه‌های ذی نفوذ اقتصادی خود به چند دسته کوچک‌تر تقسیم می‌شوند، اما همگی آنان منافع خاص اقتصادی نظیر افزایش حقوق، بهبود شرایط کار، ارتقاء سطح اشتغال و توسعه خدمات اقتصادی را دنبال می‌کنند. دراین بخش ، حتی کارخانجات، شرکت‌ها وموسسات اقتصادی نیز به مثابه گروه‌های فشار عمل می‌نمایند و با پرداخت پول‌های کلان به سیاست‌مداران و یا رسانه‌های گروهی، منافع اقتصادی خود را دنبال می‌کنند.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 20:17  توسط آرمین  | 

حشیش ماده ایست كه از ترشحات چسبنده گل، برگ و ساقه گیاه شاهدانه مؤنث به به صورت صمغ به دست می آ‏ید، رنگ آن سبز تیره و گاهى قهوه ‏اى مایل به سبز و تقریبا شبیه حنا است.كه به نام‌ هاي حشيش، ماري جوانا، علف (GRASS) ، علف هرز(WEED)، مري جين (MARY JANE)، جام (و POT، بنگ، گانجا، شاهدانه و... )هم معروف است. اين ماده رايج ‌ترين ماده غيرقانوني مورد مصرف در جهان است. 

تاثیر حشیش ناشی از ماده ایست به نام T.H.C (تترا هیدرو كانا بینول) كه یک توهم زای طبیعی به شمار میرود. حشیش به روش دودکردن، همراه توتون و یا به تنهایی مصرف می شود.


  • بنگ: به سر شاخه‏ هاى گلدار یا به میوه نشسته و خشك شده بوته شاهدانه می گویند.
  • چرس: حشیشی كه از رزین آماده شده از سر شاخه‏ هاى گلدار و به میوه نشسته گیاه بالغ شاهدانه تهیه می‏شود و از انواع دیگر آن مرغوبتر است.
  • از هزاران سال پيش مي‌دانستند كه حشيش اثرات نشئه ‌آور دارد. هردوت مورخ يوناني (قرن پنجم قبل از ميلاد) قبيله چادرنشيني را توصيف كرده است كه دانه‌ هاي شاهدانه را روي منقل سرخ كرده و با سردادن هلهله شادي از چادر خارج مي‌شدند. حشيش نام مختصر بوته شاهدانه است. تمام اجزاء اين گياه خاصيت روانگردان دارد كه از بين آنها -? 9 - تترا هيدروكانابينول (THC -9 ? -) فراوان تر از همه است. قوي‌ ترين انواع حشيش از سرشاخه‌ هاي گلدار گياه يا از ترشح رزيني قهوه‌اي مايل به سياه خشك شده برگ‌هاي آن كه HASH يا HASHISH ناميده مي ‌شود به دست مي ‌آيد. برگ هاي خشک گياه شاهدانه را داخل سيگار ريخته و آن را دود مي ‌كنند. در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم اثرات ضد درد، ضد تشنج و خواب آور حشيش شناسايي شده بود. در دهه چهارم قرن بيستم اين ماده جزو سيستم دارويي آمريكا به حساب مي‌آمد. بيش از 400 ماده شيميايي در گياه حشيش وجود دارد كه 60 درصد آنها از لحاظ شيميايي با ?THC9- در ارتباط است.

حشيش به عنوان مسكن و ماده رفع بي خوابي كه ايجاد آرامش مي كند و THC و ديگر مشتقات براي درمان برخي از بيماريها از جمله آسم و صرع مي تواند مورد استفاده قرار گيرد، ولي در حال حاضر فقط در درمان حالت تهوع و استفراغ ناشي از شيمي تراپي در درمان سرطان و در درمان بي‌اشتهايي افراد مبتلا به ايدز، ، استفاده مي شود. اثرات كوتاه مدت: بايد دانست كه اثرات حشيش با توجه به مقدار و نوع استفاده (كشيدن يا خوردن) متفاوت است. وضعيت جسمي و سلامت فرد از جمله وزن، اندازه، خلق و خوي فرد، درجه تحمل و ... فرق مي كند. اثرات كشيدن حشيش در عرض چند دقيقه پس از مصرف ظاهر مي شود و 2 تا 4 ساعت باقي مي ماند. در صورت خوردن هضم آن به طور بطي و كند صورت مي گيرد. لذا اثر آن به تدريج و طولاني تر مي گردد، معمولا فرد پس از مصرف حشيش احساس آرامش و راحتي مي كند، قوه درك و احساس او افزايش مي يابد، رنگها به نظرش شفاف تر و روشن تر مي آيند، صداها به نظر از فاصله دورتر به گوش مي رسد. به هر حال در ادراكات حسي به خصوص بينايي و شنوايي تحريف به وجود مي آيد، اشتها افزايش مي يابد، مخصوصا در مورد غذاهاي شيرين.

چگونه مصرف مي‌ شود؟

حشيش به صورت سيگار تدخين مي‌ شود كه به آن سيگاري، JOINT و ناخن (NAIL) هم مي‌ گويند. با تدخين حشيش اثرات نشئه آور آن ظرف چند دقيقه ظاهر شده و حدود 30 دقيقه بعد به اوج مي‌ رسد و 2  تا 4 ساعت دوام مي ‌يابد. برخي اثرات حركتي و شناختي 5 تا 12 ساعت طول مي‌ كشد.

ميزان اثرات اين ماده بر افراد به عوامل زير بستگي دارد:

1 - تجربيات قبلي فرد در مصرف اين ماده

2 - ميزان ماده THC در سيگار

3 - انتظارات فرد از نحوه ايجاد عوارض

4 - محل مصرف آن

5 - همراهي مصرف حشيش با مصرف ساير مواد مثل الكل و ...

بعضي افراد ذكر مي‌كنند كه پس از تدخين حشيش (ماري جوانا) هيچ احساسي ندارند و بعضي احساس سبكي و سرخوشي مي‌كنند. بعضي افراد دچار افزايش اشتهاي شديد و تشنگي شديد مي‌ شوند. در صورت مصرف ميزان زياد ماري‌ جوانا، فرد مصرف كننده دچار اضطراب و افكار پارانوئيد مي‌ شود.

شايع ترين اثرات پس از مصرف حشيش عبارت اند از:

1 - اتساع عروق خوني ملتحمه چشم (قرمزي چشم)

2 - افزايش ضربان قلب (تاكي كاردي خفيف)

3 - افت فشارخون وضعيتي در دوزهاي بالاي مصرف

4 - افزايش اشتها كه اشتهاي گاوي ناميده مي ‌شود.

5 - خشكي دهان

6 - حملات حاد اضطراب

عوارض كوتاه مدت مصرف:

- اختلالات حافظه و يادگيري

2 - اختلال در حواس بينايي، شنوايي و لامسه

مسموميت با حشيش، اغلب حساسيت فرد مصرف كننده را نسبت به محرك ‌هاي بيروني بالا مي‌ برد و جزئيات تازه‌اي را آشكار مي‌كند. فرد رنگ ‌ها را غني‌ تر و عميق‌ تر از گذشته حس مي ‌كند.

3 - اختلال درك زمان و مكان

4 - اختلال در قدرت تجزيه و تحليل مغز

5 - اختلال تعادل و مهارت‌ هاي حركتي : به علت اختلال در مهارت‌ هاي حركتي، افراد مصرف كننده تا 12 ساعت پس از مصرف نبايد رانندگي كنند.

اختلال خواب و فعاليت جنسي كه از چند روز تا چند هفته پس از مصرف از بين مي ‌رود.

عوارض بلند مدت مصرف:

1 - آتروفي (تحليل) بافت مغزي

2 - استعداد تشنج

3 - آسيب ژنتيكي كه فرزندان فرد را مبتلا به ناهنجاري هاي مادرزادي مي ‌كنند.

4 - اختلال فعاليت ايمني بدن

5 - تغيير غلظت هورمون هاي جنسي مردانه و زنانه ( بي‌ نظمي قاعدگي )

6 - اختلالات اضطرابي- توهم- هذيان و ديوانگي

[در افراد با زمينه قبلي احتمال رخداد آنها بيشتر است].

7 - استعداد ابتلا به سرطان ريه كه به علت وجود هيدروكربن هاي سرطان‌زا در دود سيگار مي ‌باشد.

8 - فقدان انگيزه در فرد براي استمرار كارهاي روزمره به طوري كه فرد مصرف كننده فاقد نيرو، بي‌ حال و ظاهراً‌ تنبل است.

در افرادي كه حشيش مصرف مي‌ كنند، استعداد اعتياد به ساير مواد روان‌ گردان بيشتر است.

نشانه‌هاي ناشي از ترك:

وابستگي به حشيش، رواني و غير جسمي است. نشانه‌ هاي ناشي از ترك در معتادين محدود به افزايش تحريك ‌پذيري، بي‌ قراري، بي ‌خوابي، بي ‌اشتهايي و تهوع خفيف است و همه اين نشانه‌ ها هنگامي بروز مي‌ كنند كه شخص به طور ناگهاني مصرف مقادير زياد حشيش را قطع كند.


درمان اعتياد:

شامل پرهيز از مصرف ، و حمايت رواني فرد مي ‌باشد. از داروهاي ضد اضطراب و ضد افسردگي نيز استفاده مي ‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 16:31  توسط آرمین  | 

یکی از گزارش‌های جذابی که همواره مورد علاقه بسیاری از کاربران دنیای تکنولوژی است، سهم مارک‌های مختلف در بازارهای جهانی است.

در دنیای تکنولوژی موسسات نظرسنجی یا بازار سنجی بسیاری وجود دارند که در هر فصل و با توجه به آمار و ارقامی که در اختیار دارند، اقدام به ارائه گزارش‌هایی در این باره می‌کنند؛ اما در ایران داستان تا حد بسیاری فرق می‌کند. آن هم به دلیل بازار بسیار بسته و غیرشفاف ایران از یک سو و وفور کالاهای قاچاق در بازار از سوی دیگر است.

در این بین، پایگاه اطلاع‌رسانی sandp.ir هر هفته از بین بالغ بر دو هزار نفر از کاربرانش که بیشتر آن‌ها را فروشندگان بازار محصولات فناوری تشکیل می‌دهند، اقدام به برگزاری نظرسنجی‌هایی پیرامون سهم محبوبیت برندهای مختلف می‌کند. هر چند که آمار ارائه شده از سوی این پایگاه آمار فروش شرکت‌های مختلف نیست، اما با توجه به کاربرانی که در این نظرسنجی‌ها شرکت می‌کنند که عمدتا هم از فروشندگان هستند می‌توان تا حدی سهم فروش برندهای مختلف را حدس زد. در این گزارش به بررسی سهم محبوبیت کالاهای قابل حمل می‌پردازیم.


قهرمان کهن سال
بر اساس آخرین نظرسنجی که این سایت در هفته سوم آذر ماه جاری در بخش تلفن همراه انجام داده است، همچنان نوکیا در بازار ایران با 7/37 درصد محبوب‌ترین برند در بین کاربران تلفن همراه است. بعد از نوکیا هر چند که عنوان می‌شود هم‌اکنون در بازار سامسونگ جا پای سونی‌اریکسون گذاشته و رتبه دوم بازار را به خود اختصاص داده است، اما با این حال به اعتقاد کاربران، این سایت سونی‌اریکسون همچنان با 1/27 درصد از شاخص محبوبیت دومین برند محبوب بازار تلفن همراه ایران است و به دنبال آن سامسونگ با 4/19 درصد جایگاه سوم را در اختیار دارد. 7/15 درصد باقی مانده از شاخص محبوبیت‌های بازار به سایر برندهای موجود در بازار اختصاص یافته است که بر اساس آن می‌توان نفرات چهارم تا هفتم بازار را به ترتیب ال‌جی، موتورولا، ایسوس و اچ‌تی‌سی را نام برد.

اما بر اساس آمارهای ارائه شده، سهم محبوبیت نوکیا نسبت به آخرین نظرسنجی گذشته در آبان ماه سال 87 نزدیک به 4/0 درصد در بازار کاهش داشته است. سونی‌اریکسون هم با 1/2 درصد کاهش سهم روبه‌رو شده است و سامسونگ نیز نسبت به نظرسنجی گذشته 2/2 درصد کاهش سهم محبوبیت داشته است. هرچند که همچنان گوشی‌های لمسی دارای سیستم عامل ویندوز موبایل نتوانسته‌اند سهم قابل توجهی در بازار داشته باشند اما شاید بتوان کاهش سهم محبوبیت در بین سه برند مطرح بازار ایران را اقبال نسبی کاربران به این نوع از گوشی‌ها ارزیابی کرد.
نوت‌بوک‌ها در صدر
بعد از تلفن‌های همراه بیشترین توجه کاربران ایرانی در بازار تکنولوژی‌های نوین هم‌اکنون معطوف لپ‌تاپ‌ها است. بر اساس نظرسنجی آخری که در مهر ماه گذشته صورت گرفته است به نظر می‌رسد که دل با 9/29 درصد از سهم شاخص محبوبیت دل بسیاری از کاربران ایرانی را برده و در جایگاه نخست محبوب‌ترین‌ها ایستاده است. بعد از این برند آمریکایی سونی وایو با 6/25 درصد از شاخص دومین برند محبوب بازار نوت‌بوک ایران است. ایسر هم اکنون 2/15 درصد از شاخص را به خود اختصاص داده که همین امر باعث شده در سکوی سوم محبوب‌ترین‌ها بایستد و به دنبال آن برند اچ‌پی دیگر برند آمریکایی پرطرفدار بازار ایران با 5/6 درصد جایگاه چهارم را در اختیار گرفته است. 7/22 درصد دیگر از شاخص نیز به سایر برندهای فعال در بازار اختصاص یافته است که می‌توان به ترتیب برندهای توشیبا، ایسوس، سوزوکی، سامسونگ، فوجیتسوزیمنس، ای‌بی‌ام و ال جی را نام برد.


از مقایسه این نظرسنجی با نظرسنجی گذشته سایت sandp.ir که در اسفند 87 صورت گرفته است درمی‌يابیم که هر چند هیچ تغییری در جایگاه چهار برند اول بازار صورت نگرفته است، اما سه برند این جدول با کاهش سهم محبوبیت در این دوره روبه‌رو بوده‌اند. دل 9/0 درصد، سونی وایو 9/1 درصد و اچ‌پی با 5/2 درصد کاهش از سهم شاخص محبوبیت در عرض 8 ماه روبه‌رو شده‌اند؛ اما ایسر برند سوم جدول با رشد خیره‌کننده 3/5 درصد روبه‌رو شده است؛ اما با این حال فاصله بسیاری با جایگاه سوم جدول دارد.


سمفونی‌های همراه
در بین سایر تجهیزات دیجیتالی قابل حمل می‌توان به سهم محبوبیت پلیرهای موسیقی اشاره کرد. هر چند که به باور بسیاری از فروشندگان بازار با ورود گوشی‌های جدید که به انواع و اقسام پلیرهای صوتی و تصویر مجهز شده‌اند بازار این نوع از کالاها تا حدودی با کاهش مشتری روبه‌رو شده است، اما به هر حال بر اساس آخرین نظرسنجی صورت گرفته هم‌اکنون کریتیو با 20 درصد از سهم شاخص جایگاه اول، سونی با 7/13 درصد جایگاه دوم، آی‌پاد آمریکایی با 2/7 درصد جایگاه سوم و Apacer با 3/6 درصد جایگاه چهارم این بازار را به خود اختصاص داده‌اند.
52/8 درصد دیگر از شاخص محبوبیت نیز به ترتیب به برندهایی همچون سامسونگ، کینگستون، کوبی، زولتریکس، جنیوس، لئونو، کان آودیو و فراسو تعلق دارد. در مقایسه 8 ماهه این بازار هم همانند دو بازار دیگر باز هم با کاهش محبوبیت روبه‌رو هستیم. کریتیو 6/1 درصد، سونی 6/3 درصد و Apacer با 7/2 درصد کاهش سهم محبوبیت طی هشت ماه روبه‌رو شده‌اند، اما نکته قابل توجه در این بازار رشد 6/1 درصدی آی‌پاد آمریکایی است که هیچ نماینده رسمی‌ در ایران ندارد.


حکمفرمایی چشم‌‌بادامی‌ها
دوربین‌های دیجیتال نیز دیگر تجهیزات قابل حمل مورد علاقه کاربران ایرانی است. نکته جالب در این بازار سلطه بی‌چون و چرای چشم بادامی‌های ژاپنی است. در بازار این کالا کانن با 3/27 درصد همچنان با قاطعیت هر چه تمام‌تر محبوب‌ترین برند دوربین‌های دیجیتال است. بعد از آن سونی با 1/24 درصد جایگاه دوم و نیکون دیگر برند ژاپنی بازار با 4/8 درصد رتبه سوم را در اختیار دارد. جایگاه چهارم این بازار با 2/7 درصد در اختیار پاناسونیک است و سامسونگ نیز با 1/6 درصد رتبه پنجم بازار را به خود اختصاص داده است. 9/26 درصد دیگر نیز به برندهایی همچون اولمپیوس، کریتیو، کداک، جی‌وی‌سی، کاسیو، فوجی و ریکو اختصاص یافته است.


سهم محبوبیت کانن و سونی در این بازار نیز نسبت به مدت 8 ماه گذشته با کاهش روبه‌رو شده است. کانن با 2/1 درصد و سونی با 5/2 درصد کاهش محبوبیت روبه‌رو شده‌اند. پاناسونیک نیز کاهشی 7/1 درصدی را به دنبال داشته است. در عوض نیکون 2/0 درصد و سامسونگ نیز با 3/0 درصد رشد در محبوبیت روبه‌رو شده‌اند.


منبع: دنیای اقتصاد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 20:45  توسط آرمین  | 

کم خوابی ( Insomnia) :
ممکن است احساس کنيد خواب کافي نداريد و يا حتي اگر ميزان ساعات، براي خواب شبانه به نظر کافي آيند، يک استراحت مناسب در طول شب برايتان حاصل نميشود.

بی‌خوابی مشکلی است که حداقل در مقاطعی از زندگی افراد 20 درصد از جمعیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مقدار خوابی که افراد نیاز دارند، کاملا متفاوت است. فرد کم خواب چه بسا پس از 5 ساعت خواب احساس سرخوشی کند، در صورتی که فرد پر خواب چه بسا پس از ده ساعت خواب هنوز احساس کسالت نماید.

  • برخی افراد به نوعی از بی‌خوابی کاذب جالب توجه و در عین حال تاسف آور مبتلا هستند. آنان در رویا می‌بینند که بیدار هستند. رویای آنها این نیست که در که در سرزمین شاه پریان هستند، بلکه خواب می‌بینند که در بستر خویش دراز کشیده‌اند و بطور مایوسانه‌ای در تلاشند که به خواب روند. صبح هنگام خاطراتشان درباره شبی مملو از بی‌خوابی است و چنان احساس کسالت می‌کنند که گویی واقعا بیدار بوده‌اند.

  • شکل دیگری از بی‌خوابی ، البته بی‌خوابی واقعی و نه نوع کاذب آن ، از عدم توانایی به خواب رفتن و تنفس همزمان با آن ناشی می‌شود. بیماران مبتلا به این اختلال یعنی وقفه تنفسی غرق خواب می‌شوند و سپس از تنفس باز می‌مانند. تقریبا همه مردم بویژه کسانی که خروپف می‌کنند، گاهی دچار این وضع می‌شوند، ولی نه به نحوی که مزاحم خواب آنها شود.

    طی دوره وقفه تنفسی سطح دی‌اکسید کربن خون ، گیرنده‌های شیمیایی را تحریک می‌کند و شخص از خواب بیدار می‌شود و با دهان باز برای بدست آوردن هوا نفس می‌کشد. سپس میزان اکسیژن خون به مقدار طبیعی باز می‌گردد، فرد به خواب می‌رود و دوباره همین چرخه تکرار می‌شود. خوشبختانه بسیاری از موارد وقفه تنفسی توسط گرفتگی نای ایجاد می‌شود که می‌توان آن را از راه جراحی برطرف کرد.

    گاهی نوزادان را بدون هیچ علائم ظاهری بیماری در گهواره مرده می‌یابند، اینان قربانی نشانگان مرگ ناگهانی نوزاد هستند. بسیاری از محققین بر این باورند که یکی از علل اساسی مرگ ناگهانی نوزاد وقفه تنفسی است، اما در این مورد برخلاف وقفه تنفسی نوزادان که میزان بالای دی‌اکسید کربن در خونشان وجود دارد، از خواب بر نمی‌خیزند. شواهد نشان می‌دهد که استعداد ابتلا به نشانگان مرگ ناگهانی نوزاد ارثی است.

دلايل روزمره فراواني براي خوب نخوابيدن وجود دارند :
* اتاق خواب گرم يا سرد است يا سر و صدا زياد است.
* ممکن است رختخواب، ناراحت يا كوچك باشد.
* احتمال دارد الگوي خواب همسر شما با شما متفاوت باشد.
* شما ممکن است يک الگوي منظم براي خواب نداشته باشيد يا به ميزان کافي نرمش بدني نکنيد
* خوردن بيش از حد ممکن است خوابيدن را مشکل سازد
* گرسنه به بستر رفتن ممکن است سبب بيداري پيش از موعد گردد
* سيگار، الکل و نوشيدني هاي کافئين دار مثل چاي و قهوه
* بيماري، درد يا تب بالا

برخي علل جدي تر عبارتند از :
* مشكلات احساسي
* ناشي از كار
* اضطراب و نگراني
* افسردگي ، شما ممكن است صبح زود از خواب بيدار شويد و قادر به خوابيدن دوباره نباشيد.
* فكر بيش از حد به مشكلات روزانه

در اختلال دوقطبی میزان خواب شدیدا کاهش می یابد بدون آنکه انسان احساس خستگی کند ( احساس انرژی زیاد )

آيا مصرف قرص كمكي به ما ميكند ؟
قرصهاي خواب چندين سال است كه بوسيله مردم مصرف ميشوند ولي اين قرصها :
* اثر طولاني مدت ندارند
* روز پس از مصرف آنها شما خسته و تحريک پذير خواهيد بود
* خيلي زود كارايي خود را از دست مي دهند و شما مجبوريد از مقدار بيشتري دارو استفاده كنيد
* بسياري به آن معتاد مي شوند، در واقع با مصرف طولاني مدت قرص هاي خواب آور انسان از نظر جسمي و رواني به آنها وابسته مي شود
* بسياري از عوارض قرصهاي خواب آور جديد ( zolpidem , zalpelon , zopiclone ) هم شبيه قرصهاي قديمِي مانند Nitrazepam , Temazepam , Diazepam ميباشد.

قرصهاي خواب بايدبراي مدت کوتاه ( کمترازدوهفته ) مصرف شود- مثلادر مواقعي که شما اصلا خوابتان نمي برد و دچار پريشاني شده ايد. اگر شما مدت طولاني است كه از اين دارو ها استفاده مي كنيد بهتر است با مشورت پزشك خود مقدارمصرف را به تدريج كاهش دهيد، در برخي موارد نيز مصرف دارو هاي ضد افسردگي مفيد مي باشد.

داروهاي بدون نسخه پزشک
چند مورد از اين گونه دارو ها وجود دارد كه شما مثل دارو هاي ضد آلرژي و سرماخوردگي مي توانيد آنها را بدون نسخه پزشك خريداري كنيد.
البته اين دارو ها تا حدودي موثرند اما به احتمال قوي روز بعد شما كاملا خواب آلود خواهيد بود. اگر شما از اين دارو ها مصرف كرديد حتما به اخطار هاي مربوطه توجه كنيد و روز بعد جدا از رانندگي و كار با وسايل خطرناك دوري كنيد.

مشكل ديگر هم اينكه بدن نسبت به اين دارو ها مقاوم شده و به تدريج شما مجبوريد مقدار بيشتري دارو مصرف كنيد تا به اثر مطلوب دست يابيد ، بهترين راه اين است كه به طور موقت از اين دارو ها استفاده كنيد و هر گز به مدت زياد آن را به كار نبريد.

نوع ديگر درمان ،استفاده از دارو هاي گياهي است و اکثر آنها بر پايه گياه دارويي سنبل الطيب ساخته مي شوند ، اگر از اين گياه دارويي به مدت دو سه هفته شبانه استفاده شود بهترين نتيجه را خواهد داشت اما اگر گهگاه از آن استفاده كنيم نتيجه مورد نظر را نخواهد داشت.

به مانند دارو هاي ضد آلرژي ما بايد مراقب عوارض استفاده از اين دارو ها باشيم. اگر براي فشار خون دارو مصرف مي كنيد يا از ساير دارو هاي آرامبخش يا خواب آور استفاده مي كنيد حتما قبل از استفاده از اين دارو ها با دكتر خود مشورت كنيد.

در مان بر پايه روان شناسي :
يك روش درماني به نام درمان رفتار شناسي مفيد بوده است.
اين نوع درمان به بيمار كمك ميكند تا از فكر و خيال بيهوده اي كه باعث اضطراب مي شود دوري كند.

چيز هايي كه بايد از آنها اجتناب كرد :
* - الكل : همه ميدانند كه الكل به انسان براي به خواب رفتن كمك ميكند ، اما مشكل اينجاست كه اغلب مصرف الکل نيمه شب از خواب بيدار میکند و به تدريج به مقدار بيشتري الكل احتياج پيدا میشود

* - دارو هاي كاهش وزن ، دارو هاي مخدر مانند اكستاسي ، كوكائين ، آمفتامين و غيره نيز باعث بي خوابي مي شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:52  توسط آرمین  | 

شايع‌ترين هراس ( ترس)  در بين مردم، صحبت کردن در مقابل جمع است. بسياري از افراد اگر مجبور باشند که در جلوي ديگران صحبت يا سخنراني کنند دچار دل‌آشوبه، تپش قلب و عرق کردن کف دست‌ها مي‌شوند. امّا در بيشتر موارد، اگر مجبور به انجام اين کار باشند، بالاخره به نوعي از پس آن برخواهند آمد.

کمي اضطراب، پيش از يک سخنراني مهم و يا رفتن روي صحنه به انسان کمک مي‌کند که اجراي بهتري داشته باشد. امّا گاهي اوقات بعضي‌ها نمي‌توانند از پس اضطراب شديدي که به هنگام مواجهه با برخي موقعيت‌هاي اجتماعي به سراغشان مي‌آيد برآيند. براي آن‌ها، پاسخ دادن به يک سوال در کلاس درس، ارائه مطلبي در جلوي ديگران، و يا حتي صحبت کردن در سر ميز غذا، باعث آنچنان اضطرابي مي‌گردد که تحملّش ناممکن مي‌نمايد. اين شرايط اضطرابي را هراس اجتماعي (يا هراس از اجتماع) مي‌نامند.

 هراس اجتماعي (که گاهي اضطراب اجتماعي نيز خوانده مي‌شود) به ترس شديد از قرار گرفتن در موقعيت‌هاي اجتماعي اطلاق مي‌شود. اين ترس آنقدر شديد است که برخي افرادي که دچار هراس اجتماعي هستند را در صورت امکان از قرار گرفتن در اين موقعيت‌ها باز مي‌دارد. و همانند ساير هراس‌ها، اين ترس متناسب با خطر واقعي که وجود دارد نيست. با وجودي که بسياري از افراد از اين که در برخي موقعيت‌هاي اجتماعي خاص دستپاچه و شرمنده شوند مي‌ترسند امّا کنار آمدن با اين وضعيت براي بعضي‌ها بسيار مشکل است. افرادي که دچار هراس اجتماعي هستند معمولاً خطر شرمندگي و دستپاچه‌شدن را بيش از اندازه، و در همان حال، توانايي خود براي رويارويي با آن موقعيت را کمتر از حدّ برآورد مي‌کنند.

بسياري از افراد در خلال دوران نوجواني، احساس کمروئي و خجالتي بودن مي‌کنند. تمام تغييرات فيزيکي و هيجاني که در اين دوره در زندگي ما اتفاق مي‌افتد، مي‌تواند بر روي اعتماد به نفس ما در آينده تأثيرگذار باشد. و نوجواناني که احساس اطمينان کافي براي پرداختن به اين مشکل نداشته باشند، در آينده نيز نسبت به چيزهايي که در اين دوران برايشان مشکل آفرين بوده حساس‌تر خواهند بود.

بسياري از نوجوانان، به ويژه آن‌ها که به طور طبيعي کمي خجالتي‌تر از هم سن و سال‌هاي خود هستند، از اين که در مرکز توجه قرار گيرند احساس ناراحتي مي‌کنند. غالباً براي آن‌ها، درخواست قرار ملاقات، صحبت کردن در مقابل جمع و يا حتي نشستن بر سر ميز غذا همراه با عدّه‌اي که آن‌ها را خوب نمي‌شناسند، کاري استرس‌زا و اضطراب آفرين است. امّا اکثر آن‌ها بالاخره با چند بار اشتباه کردن، راهي براي کنار آمدن با اين مشکل پيدا مي‌کنند.

هراس اجتماعي چيزي به مراتب فراتر از خجالتي بودن طبيعي و يا احساس ناخوشايندي که اغلب مردم گاه و بيگاه دارند است. هراس اجتماعي، کمروئي و خجالتي بودن مفرط است که با اضطراب همراه مي‌گردد و باعث مي‌شود که فرد کاري که دوست دارد را انجام ندهد و يا از حضور در موقعيت‌هايي که ممکن است مجبور به صحبت کردن با ديگران و يا براي ديگران گردد اجتناب کند.

هنگامي که فردي آنقدر خجالتي باشد که با بعضي افراد خاص يا در برخي موقعيت‌هاي اجتماعي خاص صحبت نکند، به نوع خاصي از هراس اجتماعي دچار است که به سکوت گزينشي معروف است.

اين عبارت همان‌طور که از نامش برمي‌آيد يعني صحبت نکردن («ساکت» ماندن) در برخي موقعيت‌ها و نه در همه جا (گزينشي). اين افراد با کساني که با آن‌ها احساس راحتي کنند (مثل افراد خانواده يا دوستان) و يا در بعضي مکان‌ها (مثل خانه) مشکلي در صحبت کردن با ديگران ندارند و با آن‌ها به طور عادي مکالمه مي‌کنند. امّا در بعضي موقعيت‌ها چنان احساس ناراحتي مي‌کنند که ممکن است اصلاً قادر به صحبت کردن نباشند.

عوامل پديد آورنده هراس اجتماعي
 

برخي نوجوانان مشکلات اضطرابي بيشتري نسبت به بقيه دارند. همچنين آن‌هايي که پدر و مادر و بستگان نزديکشان مشکلات اضطرابي داشته باشند، احتمال بيشتري دارد که بعدها دچار چنين مشکلاتي گردند. اين امر ممکن است به دليل ويژگي‌هاي بيولوژيک مشترک در بين افراد خانواده باشد. برخي ويژگي‌ها مي‌تواند بر عملکرد مواد شيميايي مغز (انتقال دهنده‌هاي عصبي يا برخي هورمون‌هاي استرس) که تنظيم‌کننده وضعيت خلق و خو مثل اضطراب، کمروئي، عصبي بودن و استرس هستند، موثر باشد.

برخي افراد با شخصيتي محتاط به دنيا مي‌آيند و به طور طبيعي نسبت به موقعيت‌ها و وضعيت‌هاي جديد حساس هستند و از قرار گرفتن در چنين موقعيت‌هايي خجالت مي‌کشند. اين امر ممکن است در پيدايش هراس اجتماعي نقش داشته باشد. برخي ديگر ممکن است با توجه به تجربياتي که در زندگي کسب مي‌کنند، شيوه‌اي که ديگران نسبت به آن‌ها واکنش نشان مي‌دهند و يا رفتارهايي که در پدر و مادرشان يا ديگران مي‌بينند، در طول زندگي شخصيت محتاطي پيدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارت‌هاي انطباقي براي مديريت استرس‌هاي طبيعي نيز مي‌تواند در پيدايش هراس اجتماعي نقش داشته باشد. همچنين آدم‌هاي نگران، کمال‌گرا يا کساني که به سختي از اشکالات کوچک مي‌گذرند، احتمال بيشتري دارد که دچار هراس اجتماعي گردند.

 
کنار آمدن با هراس اجتماعي
 

روان درمانگران مي‌توانند به کساني که داراي هراس اجتماعي هستند کمک کنند تا مهارت‌هاي انطباقي براي مديريت اضطرابشان را به دست آورند. اين امر شامل درک و تنظيم افکار و باورهايي که باعث اضطراب مي‌شوند، يادگيري و تمرين مهارت‌هاي اجتماعي براي افزايش اعتماد به نفس و جسارت، و سپس به کاربردن تدريجي و آهسته اين مهارت‌ها در وضعيت‌ها و موقعيت‌هاي واقعي است.

يادگيري روش‌هاي آرامش (relaxation) مانند تنفس و تمرين‌هاي شل کردن عضلات مي‌تواند يکي از عناصر درمان باشد. تمرينات نمايشي نيز مي‌تواند مفيد باشد. در اين تمرينات، روان درمانگر و نوجوان، وضعيت‌هاي خاصي را در نظر مي‌گيرند و در آن به ايفاي نقش مي‌پردازند. اين کار مي‌تواند انجام اين رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرايط واقعي، براي نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد.

گاهي اوقات صحبت‌هايي که فرد با خودش مي‌کند باعث به وجود آمدن اضطراب در او مي‌گردد. بنابراين يکي از روش‌هاي درمان مي‌تواند اصلاح اين گونه صحبت‌ها و يادگيري انجام صحبت‌هاي مثبت‌تر با خود باشد که به تقويت اعتماد به نفس و مهارت‌هاي انطباقي بيانجامد. نوجوان مي‌تواند با راهنمايي روان درمانگر، افکار فعلي خود درباره موقعيت‌هاي خاص را اصلاح کند و از نگراني‌هاي خود بکاهد.

غلبه بر افکار نگران کننده

افکار نگران کننده داراي کيفيت خاصي هستند. آن‌ها معمولاً به شکل سوالي با اين مضمون که «چه مي‌شود اگر ........ » شروع مي‌شوند و بيشتر منفي هستند تا مثبت. مثال‌هايي از اين‌گونه افکار چنين است: «چه مي‌شود اگر هيچ آشنايي بر سر ميز نباشد که کنارش بنشينم؟» و «چه مي‌شود اگر در امتحان رد شوم؟». افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر مي‌شوند تا جايي که فرد نه تنها فقط انتظار چيزهاي بد را دارد بلکه در انتظار بدترين چيز ممکن است.

هنگامي که فردي با هراس اجتماعي به اين فکر مي‌کند که معلّم او را براي درس دادن احضار کند، به احتمال زياد اين سوالات از ذهنش مي‌گذرد: «چه مي‌شود اگر جواب اشتباه بدهم؟» يا «چه مي‌شود اگر بچه‌ها به جوابم بخندند؟» و يا افکاري مانند: «من نمي‌توانم جواب دهم. خيلي سخت است. من قاطي خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد» معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب مي‌گردد و الگوهاي اجتنابي فرد را تقويت مي‌کند. اصلي‌ترين پيامي که افراد در خلال اين صحبت‌کردن‌هاي با خود به خودشان مي‌دهند اين است که «خيلي ترسناک است» و «من نمي‌توانم از عهده‌اش برآيم.»

روان‌درمانگران مي‌توانند به افراد کمک کنند تا اين افکار را شناسايي نموده و مورد بررسي قرار دهند. براي مثال، دانش‌آموزي که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است بايد بررسي کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را مي‌داند، در اين صورت احتمال اين که جواب غلط بدهد بسيار کم مي‌شود. سپس روان درمانگر مي‌تواند بر روي مهارت‌هاي انطباقي در مواردي که دانش‌آموز اشتباه مي‌کند و چگونگي جايگزين ساختن افکارهاي نگران کننده با افکار آرامش‌بخش کار کند. براي مثال، فرد مي‌تواند تصوّر کند هنگامي که دوستش به يافتن اعتماد به نفس مجدّد نياز دارد به او چه مي‌گويد و ياد بگيرد که خودش نيز همان گونه فکر کند.

دارو درماني نيز براي درمان هراس اجتماعي در برخي نوجوانان مي‌تواند مفيد باشد. غالباً داروهايي که به تنظيم عملکرد سروتونين (ماده‌اي شيميايي در مغز که به ارسال پيام‌هاي شیمیائی مربوط به خلق و خو کمک مي‌کند) تجويز مي‌گردد. هر چند دارو درماني مساله را به طور کامل حل نمي‌کند امّا مي‌تواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرين برخي از روش‌هاي مثبتي که در بالا ذکر شد بپردازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:39  توسط آرمین  | 

در بعضى از موارد اضطراب بدون نیاز به درگیرى پزشک در این ماجرا می‌تواند درمان گردد. این موارد اضطراب طبیعى نام دارند که طى آن اضطراب به خوبى توسط بیمار کنترل شده و برطرف می‌شود مثل ترس ناشى از امتحان نهایى و یا ترس ناشى از مصاحبه. در چنین شرایطى استرس می‌تواند توسط اعمال و روشهاى زیر تحت کنترل درآید:

ـ صحبت با شخص مورد اعتماد

ـ روشهاى ایجاد تمرکز

ـ حمام گرفتن طولانى

ـ استراحت در یک اتاق تاریک

ـ ورزشهاى تنفس عمیق


درمان دارویى
در گذشته داروهایى از خانواده بنزودیازپانها مانند دیازپام (والیوم)، آلپرازولام (زانکس)، لورازپام (آتیوان) و باسپیرون در درمان اختلالات اضطرابى مورد استفاده قرار می‌گرفت.

در حال حاضر استفاده از داروهاى ضدافسردگى مانندSertaline (Zoloft)، Paroxctine (Paxil)، Fluxetin (Prozac) و Venlafaxineکاربرد بیشترى دارد.

تجویز داروهاى ضد اضطراب یک پدیده مشخص در تمام دنیا است. تخمین زده می‌شود که بین ١٠ تا ٢٠% از مردم در نیمکره غربى تقریباً به‌طور مرتب از این داروها استفاده می‌کنند. طبق اظهار نظر رسمى FDA (سازمان غذا و دارویى آمریکا) در سال ١٩٧٨، ده میلیون آمریکایى از داروهاى دسته بنزودیازپینها استفاده می‌کرده‌اند.

عده‌اى معتقدند که این آرام‌بخشها روش مؤثر و کم هزینه‌اى در مقایسه با سایر طرق درمانى است. عده‌اى نیز بر اثرات مؤثر درمانهاى غیردارویى تأکید دارند.


درمان غیردارویى
درمان غیردارویى شامل تکنیکهاى متعددى می‌باشد. در تمام این روشها به بیمار آموزشهاى کلاسیک کسب آرامش یاد داده می‌شود و بدین‌وسیله بدن خود به مقابله مؤثر و مستقیم با عوامل تنش‌زا برمى خیزد.

ـ تن‌آرامى یا آرام‌سازى (Relaxation)

ـ مواجه‌سازى (exposure)

ـ غرقه‌سازى (Flooding)

ـ حساسیت‌زدایی((Desensitization

ـ سرمشق‌دهى (Modeling)

ـ توقف فکر (Thought Stopping) ـ و موارد دیگر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:35  توسط آرمین  | 

اگر دائماً مجبور باشيم تسليم درخواستهای دیگران شويم و با آنها موافقت كنيم و به همين خاطر شديداً احساس ناراحتى داشته باشيم، روزى مى رسد كه از خود بپرسيم «چرا نمى توانم نه بگويم دليل به هم زدن برنامه هاى شخصيم، با درخواست هاي ناتمام ديگران چيست؟ و چرا در جايى كه علاقه به «نه» گفتن دارم با گفتن يك «بله» شرايط سختى به وجود مى آورم؟» شايد شما مثالهاي نگران كننده تري بزنيد مثل اينكه در موقعيتي قرار گرفتم كه علي رغم ميل باطني خود مجبور شدم سيگار بكشم و ……. راستي چرا؟

احتمالاً از قطع شدن يا ضعيف شدن ارتباطات دوستانه خود با سايرين وحشت داريد و به همين خاطر از راه پذيرفتن بدون چون و چراى يك درخواست خود را از اين وحشت رها مى كنيد و يا اينكه آنقدر به شخص يا اشخاصى علاقه داريد كه از نه گفتن به آنها احساس گناه مى كنيد در نتيجه ساده ترين راه را اين مى بينيد كه به احساسات خود لطمه بزنيد و دست از خواسته ها و برنامه هاى شخصيتان بكشيد. شايد هم خود را در مقابل سايرين بيشتر از حد متعارف و معمول مسؤول مى بينيد و حاضريد براي آنها هر كاري بكنيد حتي به سلامتي خود ضرر بزنيد!!!
و به همين خاطر رد اين درخواست را بي معرفتي، خودخواهى و خودمحورى فرض مى كنيد پس باز هم خود و برنامه هاى خود را قربانى اين درخواست مى كنيد و در واقع ارزشهاي خود را فداي خواسته هاي نامعقول ديگران مي كنيد.

گاهى اوقات هم، انجام دادن كارهاى ديگران را از زاويه اى متفاوت مى بينيد و فكر مى كنيد درخواست آنها از شما به معناى مهم و با ارزش بودنتان است و اگر آن را نپذيريد در واقع نبايد هرگز منتظر تكرار چنين شرايطى باشيد.
تمام موارد ذكر شده نمونه هايى از تفكرات و باورهاي نادرست و مزاحمتهاى فكرى است كه پيش از نه گفتن به يك درخواست از ذهن ما مي گذرد.

از چه راههايى مى توان «نه گفتن» را ساده تر كرد؟
گام اول ، در قدم اول سدها يا موانعى كه از نظر اخلاقى و ذهني بر سر راهتان مى بينيد را شناسايى كنيد. براى مثال اگر دوستى از شما درخواست نابجايي كند و اگر به او نه بگوييد چه عواقبى خواهد داشت؟
- آيا مى ترسيد او هرگز پس از اين ماجرا با شما صحبت نكند.
- آيا از اين نگرانيد كه مبادا در مورد شما جور ديگري فكر كند.
يا اگر به كارفرمايتان «نه بگوييد» از كار بركنار مى شويد؟
يا رد درخواست يكي از همكارانتان واقعا از لحاظ شغلي براي شما زيان آور خواهد بود؟

گام دوم ، پس از بررسى خطرات احتمالى از بعد منفى آن، با واقع بينى شرايط احتمالى را در ذهن خود ترسيم كنيد.عجله نكنيد با دقت اين گام را برداريد اگر نياز مي بينيد كه احتمالات مختلف را يادداشت كنيد اين كار را انجام دهيد شايد براي ابتداي كار مناسب باشد.
- اگر نه بگويم دوستم كمى ناراحت مى شود اما پايه هاى دوستى ما استوارتر از اين است كه با اين مورد خراب شود. از طرفى شايد دوستم به خاطر شنيدن «نه» صريح و رك من نسبت به دوستى ما اعتماد بيشترى پيدا كند.
- رئيس اداره حتماً در برابر «نه» گفتن من كمى ناراحت مى شود. اما اگر «بله» بگويم و با توجه به فشار روحى ناشى از به هم خوردن برنامه هايم عصبانى و بى حوصله كار كنم عواقب بدترى پيش خواهد آمد.
- اگر با دوستم در اين مدت بر خلاف ارزشهاي خود و خانواده ام عمل كنم در آينده عواقب خوبي هم از لحاظ فردي و هم اجتماعي در انتظارم نيست.

گام سوم ، قطعاً مطالعه شرايط احتمالى از ديدگاهى منطقيتر و خوش بينانه تر اين امكان را بوجود مى آورد كه عدم پذيرش خود را اعلام كنيم. قطعا شما ديگر دنبال توجيه ها و دلايل بي اساس نمي رويد.مهارت نه گفتن به شما اين آمادگي را مي دهد قبل از اينكه جواب مثبت دهيد ،فكر كرده و سريع گامهاي مورد نياز را برداريد و پاسخ منطقي به درخواستهاي ديگران بدهيد.برخي از اين پاسخهاي شما و نه گفتن هاي شما ممكن است آينده شما را تحت تاثير قرار دهد و برعكس ناتواني در نه گفتن در شرايط نامناسب، شما را درگير موضوعات و موقعيتهايي مي كند كه بازگشت به شرايط عادي بسيار مشكل است.

در اين مرحله مستقيم و با وضوح كامل «نه» را بگوييد. اجازه دهيد حركات و رفتار ناشى از مخالفت شما با انجام مسأله مورد نظر با كلامتان هماهنگ باشد، پس بهانه تراشى بى مورد نكنيد و به دنبال توجيه ماجرا نباشيد.

البته از آن جايى كه عادت كرده ايد سالها «بله» بگوييد و هنر «نه گفتن» به موقع را نداشته ايد براى موارد اوليه اين تمرين به مشكلاتى برخورد مى كنيد  كه بهتر است براى تمرين اين مهارت نخست از موارد ساده تر شروع كنيد و به مواردى «نه» بگوييد كه احتمال خطر و صدمات ناشى از آن كمتر است. به اين ترتيب مى توانيد بعد از مدتى تصميمات مهمتر و معقولانه اي بگيريد.

قطعاً شروع نه گفتن به افراد خاص ساده تر است مثلاً دوستان نزديك، خانواده يا غريبه ها... با هر كدام راحتتر هستيد با آنها شروع كنيد (البته فراموش نشود نه گفتنى كه دليل منطقى و حساب شده اى داشته باشد، نه مواردى كه از روى تنبيلى، بى حوصلگى و يا عدم پذيرش مسؤوليت است)

راههاى متفاوت يك نه گفتن منطقى و معنى دار:
1- استفاده از روش مستقيم و ساده:
وقتى شخصى از شما مى خواهد كارى را انجام دهيد كه امكان آن وجود ندارد، خيلى مختصر و به دور از هرگونه دليل تراشى، مخالفت خود را اعلام كنيد.حاشيه پردازي نكنيد.
براى مثال دوستى از شما مى خواهد تکالیف او را انجام دهيد ، اگر امكان اين كار وجود ندارد خيلى ساده بگوييد: نه، متاسفم ،من اين كار را انجام نمي دهم.

2-روش بازتابى:
رضايت و علاقه مندى خود را نسبت به اين پيشنهاد نشان دهيد و به دنبال آن مشخص كنيد در حال حاضر شرايط پذيرش اين درخواست را نداريد.
اگه شرايطم اجازه مي داد دوست داشتم تکالیف تان را بنويسم اما الان نمي توانم و امكانش نيست.
 
3-گفتن نه همراه با دليل:
دليل كوتاه و واقعى رد تقاضا را بدون پرداختن به حاشيه و ذكر جزئيات، مطرح كنيد.
نمى توانم تکالیف شما را انجام دهم چون براي انجام كارهاي خودم وقت كم دارم.

4-در اين روش با مطرح كردن پيشنهادى ديگر در واقع حسن نيت خود را به درخواست كننده نشان مى دهيد.
اين هقته نمي توانم با شما تفريح بيام،براي هفته بعد اگه فرصت شد چطوره؟

5- نه گفتن همراه با پرس و جو براى يافتن كارى ديگر.
راه ديگر اين است كه به درخواست كننده نشان دهيم براى انجام امرى ديگر آمادگى داريم و رد كردن اين مورد خاص به منزله رد تمام موارد ارتباطى نيست.
نمي توانم تکالیف تو را انجام دهم اما اگه كتاب يا منابعي خواستي مي تونم در اختيارت بزارم.

6- يك نوع از نه گفتن به گونه  ایست که درست مانند «نوارى كه سوزنش گير كرده است.» موقعيت ساده و خاص خود را تكرار كنيد. بدون هيچ شرح و توضيح. فقط تكرار مثل:
- نه من نمى توانم جزوه ام را به تو امانت دهم (نزديك امتحان است و شما فرصت كمي داريد)
- اما خواهش مى كنم زياد طول نمى كشد.
- نه نمى توانم جزوه ام را به تو دهم
- - قبول، چند فصل اول يا آخرش را بده .
- نه من نمى توانم جزوه ام را به تو دهم الان دارم مي خونم.
- يك نه بگوييد و از عواقب احتمالى بله خلاص شويد.

حتماً داستان كودك عاقلى! را كه با تلاش پى در پى معلم "الف" را نگفت شنيده ايد، او حرف اول را تكرار نكرد تا مجبور نباشد تا آخر "ی"  پيش رود.
گاهى اوقات داستان زندگى هم، همين است. خصوصاً در شرايطى كه خداى ناكرده به بيراهه مى رويم. اگر نه اول را با جرأت بگوييم اسير «بله» همراه با تعارف نمى شويم.
در ضمن اينكه فراموش نكنيد. اگر هميشه «بله» بگوييد و از نه گفتن پرهيز كنيد. كم كم بله گفتن شما بى معنى مى شود. (شايد به همين خاطر عروس خانمها هيچ وقت بار اول بله نمى گويند و ترجيح مى دهند سر خود را به گل چيدن گرم كنند!)
وقتى قلباً دوست داريد نه بگوييد، بله گفتن به شما استرس مى دهد و علايم جسمانى اين عدم پذيرش قلبى را به شكل سردرد، كشيدگى عضلات شانه و به هم ريختگى برنامه خواب خواهيد ديد و مدتها بايد وقت خود را تلف كنيد تا عواقب آن را جبران كنيد.

- در نه گفتن دچار گيجى و سردرگمى نشويد، برخى افراد نه گفتن به خواسته يك نفر را نه گفتن به آن شخص و ارتباط با وى مى دانند. نه گفتن به اين معنا نيست كه شما آن شخص را دوست نداريد فقط مفهوم آن «رد خواهش اخير او مى باشد.»
- باز هم تأكيد مى شود كه صادق، آرام و مؤدب نه بگوييد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كنترل كارها را به دست گيريد. ديگران از شنيدن «نه» صادقانه شما خوشحالتر خواهند شد تا اينكه كارى را دودل، بى ميل و با تأخير انجام دهيد.
- نه را با قاطعیت و با احترام بگوئید ، شک نکنید.

یکی از موارد  ضروری نه گفتن در تعارف به مصرف مواد توسط دوستان معتاد یا غیر آن میباشد. حتما مشاهده کرده اید افرادی را که با سختی فراوان و با اراده اقدام به ترک مواد نموده اند و حالا با حضور در جمع دوستان قدیمی یا در یک مراسم به صورت ناگهانی درمعرض پیشنهاد مصرف مواد قرار گرفته و نتیجه تمام تلاشهایش را به باد فنا می دهد واین سرآغازی برای اعتیاد مجدد می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:32  توسط آرمین  | 

تعریف:

لذت جنسی، باسوءرفتار جنسی یا روانی قرارگرفتن،  یا تحقیرشدن)آزادخواهی اخلاقی sexua l masochism)  حاصل میشود.

مثل مردی که از همسرش میخواهد در حین رابطه جنسی او را کتک بزند تا به نقطه اوج لذت جنسی برسد

كانون اصلي اين نابهنجاري جنسي ، عمل تحقير شدن ، كتك خوردن ، به بند كشيده شدن يا رنج بردن به گونه اي ديگر است . برخي افراد از خيال پردازي هاي آزارخواهانه ي خود كه ممكن است فقط در جريان آميزش جنسي يا استمناء و نه در ساير زمينه ها به آن ها متوسل شوند ، در رنج هستند .
در اين قبيل موارد ، خيال پردازي هاي آزار خواهانه معمولا شامل مورد تجاوز قرار گرفتن در حالتي است كه فرد به وسيله ديگران طوري بسته يا به بند كشيده مي شود كه فرار ممكن نيست !ساير افراد اميال جنسي آزارخواهانه را توسط خودشان يا به وسيله ي شريك جنسي به اجرا در مي آورند .
اعمال آزار خواهانه اي كه ممكن است از شريك جنسي خواسته شوند مشتمل بر مهار كردن ، بستن چشم ، لگد مال كردن ، سيلي زدن ، تازيانه زدن ، كتك زدن ، دادن شوك الكتريكي ، بريدن و تحقير كردن هستند .
مبدل پوشي اجباري ممكن است به خاطر تحقير آميز بودن اين عمل انجام شود . نوع خطرناكي از آزار خواهي جنسي هيپوكسي فيليا نام دارد  كه شامل برانگيختگي جنسي از طريق محروم كردن خود از اكسيژن به وسيله فشردن قفسه ي سينه ، شريان بندي ، به دار آويختن ، كيسه ي پلاستيكي ، ماسك يا مواد شيميايي است . عمل محروم كردن از اكسيژن ممكن است به تنهايي توسط شريك جنسي انجام شود . به دليل گژكاري و نقص ابزار ، اشتباه كردن در به دار آويختن خود يا شريان بندي ، يا ساير اشتباه ها ، گاهي مرگ نيز روي مي دهد . داده هاي بدست آمده در ايالات متحده ، انگلستان ، استراليا ، و كانادا حاكي از وقوع ساليانه ي يك تا دو مورد مرگ ناشي از هيپوكسي فيليا در هر يك ميليون نفر است . برخي مردان مبتلا به آزارخواهي جنسي ، دچار يادگار پرستي (فتيشيسم) همراه با مبدل پوشي ، يا آزارگري جنسي نيز هستند . خيال پردازي هاي آزارخوانه ي جنسي ممكن است در دوران كودكي نيز وجود داشته باشد (مثل من كه در كودكي هم داشتم) . سني كه در آن فعاليت هاي آزار خواهانه براي نخستين بار با شركاي جنسي صورت مي گيرد متغير است اما معمولا در اوايل بزرگسالي روي مي دهند .
آزارخواهي جنسي معمولاً مزمن است و شدت اعمال آزار خواهانه در طول زمان  يا در جريان دوره هاي وقوع فشار رواني افزايش مي يابد كه احتمال دارد سرانجام منجر به آسيب يا حتي مرگ شود .

 
 
علت:

دفاع درمقابلاحساس گناه مربوط به ارتباط جنسی، مجازات و تنبیه را به خود برمیگرداند.

 
 
درمان:

روان درمانی بینشمدار ، گروهدرمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 18:26  توسط آرمین  | 

طر ح مسئله :فرهنگ در جامعه ايران به همان اندازه غني و گسترده است كه مطالعه آن در كشور ما فقير و بسته. صدها خطوط فرهنگي وجود دارد كه شناخت علمي آنها مي تواند به حل مسائل اساسي جامعه ما از قبيل توسعه، ارتباطات، شخصيت پايه، قدرت، مدنيت و قضاوت، ... ياري رساند. يكي از اين خطوط، رفتار رواني – اجتماعي دروغ است. مفهوم دروغ كه وسعت معنايي و كاربردي آن حيرت انگيز است، با وجود ظاهر غير اخلاقي آن، داراي كاركردهاي عديده ای است

به طوریكه يكي از حلقه هاي ناگسستني زنجيره زندگی ما را تشكيل مي دهد. با نگا هی به ر و ا بط اجتما عی مر د م در ایر ا ن متو جه می شو یم که هر چند این پد یده را نا پسند می دا نیم اما به دلا یل تا ر یخی ،فر هنگی ،اجتما عی و...بسیا ر در متن و گفتما ن ها ی مر د م ایر ا ن روا ج دارد. در این بر ر سی به دنبال ر یشه یا بی و علل و عو ا مل آن می با شیم و در نها یت به ارا ئه ر هنمو د ها یی خو ا هیم پر د ا خت.

مقدمه
رفتار دروغ آميز بخشي از رفتارهاي روزمره ما را تشكيل مي دهد و جزء لايتجزاي حيات اجتماعي ما شده است . همه ما مي دانيم دروغ مي گوييم، همه مي دانيم مردم دروغ مي گويند، همه مي دانند ما دروغ مي گوييم و بالاخره همه مي دانند همه دروغ مي گويند. وفاق اجتماعي بر اين قرار است. دروغ رفتاري است كه در فرايند كليه رفتار انسانها ثبت شده، جا افتاده و در شرايط مختلف، با اشخاص مختلف به كار برده مي شود. عمل دروغ را نه تنها در گفتار و نوشتار كه در رفتار و كردار و در فكر و نگاه و سكوت هم مي توان بازشناخت.


لطفا برای خواندن کل مقاله به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:32  توسط آرمین  | 

نتايج تحقيقات انجام شده در آمريکا حاكيست؛ نوشيدن قهوه مي‌تواند خطر سرطان پروستات مهاجم و پيش رونده را کاهش دهد.

اين تحقيقات که توسط دانشکده پزشکي دانشگاه هاروارد انجام شده، در کنفرانس سازمان آمريکايي تحقيقات درباره سرطان، مطرح شده است. بنا براين مطالعات، احتمال ابتلا به سرطان‌هاي پيش رونده در مرداني که قهوه زياد مي‌نوشند، 60 درصد کمتر از مرداني است که اصلا قهوه مصرف نمي‌کنند. قهوه در نحوه تجزيه شکر در بدن شخص و نيز ميزان هورمون‌هاي جنسي که هر دو با سرطان پروستات ارتباط دارند، تاثير مي‌گذارد.

دکتر کاترين ويلسون، پژوهشگري که در مطالعات مورد بحث شرکت داشته، مي‌گويد: تاکنون بين شيوه زندگي انسان و خطر ابتلا به سرطان پروستات به خصوص سرطان‌هاي پيش رونده و مهاجم، ارتباطي يافت نشده بود. به همين جهت اگر در مطالعات ديگر نيز ارتباط مصرف قهوه با سرطان پروستات تاييد شود، کشف اين ارتباط پيشرفت مهمي خواهد بود.

البته پژوهشگران هنوز مطمئن نيستند کدام يک از ترکيبات قهوه ممکن است تاثير مثبت داشته باشد و تاکيد مي‌کنند که رسيدن به نتيجه قطعي نيازمند تحقيقات بيشتري در اين باره است اما دکتر ويلسون مي‌گويد؛ اين تحقيقات حداقل اين موضوع را تاييد مي‌کند که نبايد نگراني از ابتلا به سرطان پروستات سبب شود که شخص نوشيدن قهوه را ترک کند.

هلن ريپون، از بنياد خيريه سرطان پروستات، مي‌گويد بررسي‌هاي قبلي در مورد تاثير مصرف نوشيدني‌هاي کافئين‌دار روي سرطان پروستات به نتايج متفاوتي رسيده بود.

ريپون مي‌گويد: ما نمي‌خواهيم توصيه کنيم که مردان به دليل بررسي‌هاي اخير به مصرف بيش از حد قهوه عادت کنند، به خصوص که مصرف کافئين زياد از نظر سلامت مي‌تواند مشکلاتي ايجاد کند، ولي مرداني که هم‌اکنون از خوردن روزانه يک فنجان قهوه لذت مي‌برند مي‌توانند اطمينان حاصل کنند که لازم نيست به خاطر ترس از سرطان پروستات، نوشيدن قهوه را کنار بگذارند.

به نوشته بي بي سي، اين يافته‌ها نتايج بررسي ميزان مصرف قهوه در ميان 50 هزار مرد به مدت چهار سال  است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:14  توسط آرمین  | 

بوپره نورفین (buprenorphine) که با نام های تجاری تمجیزک (Norjizak)، اورجیزک، نورجیزک، تی دی جیزک و … از سال ۱۹۸۶ ساخته و به بازار عرضه شده است؛ یک ضد درد مخدّر می باشد که علاوه بر مصارف پزشکی و درمانی در سال های اخیر به طور گسترده ای در درمان اعتیاد نیز به کار رفته است. اگر چه این دارو به اشکال خوراکی، زیر زبانی و تزریقی تهیّه می گردد؛ امّا تنها نوع زیر زبانی آن در درمان عاتیاد کاربرد دارد.

متأسفانه برخی از مصرف کنندگان مواد مخدّر و حتّی بعضی از درمانگران ناآگاه، از فرم تزریقی آن برای درمان اعتیاد و یا جایگزینی مواد مخدّر دیگر استفاده می کنند، حال آنکه فرم تززیقی، نه تنها منجر به درمان اعتیاد نمی شود بلکه خود نیز اعتیاد آور بوده و چه ببسا باعث می شود شکل ساده تر مصرف مواد مخدّر (تدخینی و خوراکی) به شکل خطرناکتر آن (تزریقی) تبدیل شود.

آنچه امروزه ما را با خطری جدی مواجه کرده است استفاده از آمپول های تقلبی نورجیزک در ایران می باشد. این نوع نورجیزک در واقع نامی است جعلی برای ماده ای است که از هروئین مایع، استروئید (کورتون) و مواد رنگی تشکیل شده و به صورت کاملاً غیر بهداشتی و غیر استاندارد در ویال های کوچک تهیّه، بسته بندی و روانه بازار مصرف می شود.

هروئین موجود در آمپول های نورجیزک بسیار قوی تر از موفین خالص است. به همین علّت فرد مصرف کننده بلافاصله پس از مصرف این آمپول به آن وابسته می شود و به علّت کورتون موجود در آن سریعاً چاق شده و احساس شادابی می کند.

از آنجا که اغلب معتادان به مواد مخدّر از لاغری شاکی هستند، با مصرف امپول های نورجیزک و چاقی کاذب ناشی از آن، فرد و خانواده اش به اشتباه تصوّر می کنند که این آمپول باعث بهبودی شده است و این ترفند جدید قاچاقچیان و سودجویان برای اغوای مردم بوده است.

اثرات مصرف نورجیزک:

عکس تزئینی

این ماده به صورت تزریقی مصرف میشود و چون سریع از بدن دفع می گردد، مصرف کنندگان نورجیزک ناچارند هر ۳ – ۴ ساعت یک بار آن را تزریق نمایند نا دچار علایم خماری نشوند.

اگر چه میزان تشئگی نورجیزک بالاست امّا سریع از بدن دفع می گردد و نیاز به تزریق آن به دفعات در بیماران احساس می شود.

به علّت وجود استروئید موجود در آن، باعث تخریب سیستم ایمنی بدن می شود و فرد به انواع فعونت ها به خصوص عفونت های قارچی مبتلا می گردد.

از شایع ترین عفونت های ناشی از مصرف نورجیزک التهاب لایه داخلی قلب (اندوکاردیت) است.

از دیگر علائم مصرف نورجیزک گلگون شدن پوست، افزایش فشارخون، بزرگ شدن پستان ها، ریزش مو، آکنه (جوش صورت)، اختلالات کبدی، بی قراری، پرخاشگری، چرت زدن مکرّر در زمان نشئگی و خماری به علّت هروئین موجود در نورجیزک.

علائم ترک نورجیزک:

اضطراب و افسردگی شدید، پرخاشگری، بی قراری، هذیان، خستگی بی حالی، بی خوابی، بی انگیزگی، تهوع و استفراغ، از دست دادن اشتها، دردهای عضلانی و استخوانی، اشک ریزش، ولع مصرف شدید.

درمان:

۱٫ آیا اعتیاد به نورجیزک درمان پذر است؟

… آری

چنانچه از شروع مصرف فرد مدّت کوتاهی گذشته باشد، درمان سم زدایی تحت نظر کادر تخصّصی مؤثر می باشد.

در این مواقع حتماً لازم است بیمار علاوه بر درمان دارویی، از مشاوره، روان درمانی، خانواده درمانی و گروه های خودیاری مثل NA و NARANAN نیر بهره مند گردد.

امّا چنانچه فرد مدّت طولانی و به مقدار زیاد از نورجیزک استفاده کرده باشد، سم زدایی اغلب مؤفق نبوده و به شکست متهی می گردد، لذا بهترین درمان برای این گروه، بستری در یک کلینیک تخصّصی درمان و بازتوانی تحت نظر درمانگران مجرّب حداقل به مدّت دو هفته می باشد که پس از آن با ) و یا بوپره نورفین زیر زبانی (BMT) پی گیری می گردد.اعتیاد

آنچه در درمان مصرف کنندگان نورجیزک مهم است توجّه به علائم و عوارض ناشی از مصرف کوتون موجود آمپول هاست که باعث افت عملکرد غده فوق کلیه شده و لازم است پزشک به اختلالات کبدی، افزایش فشار خون، افسردگی، پرخاشگری، ریزش مو و انواع عفونت های ناشی از تزریق آمپول در بیماران توجّه نموده و درمان متناسب هر کدام را مدنظر قرار دهد.

همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد تمام اقدامات پزشکی تنها در صورتی مثمرثمر واقع خواهد شد که همراه با مشاوره روان درمانی خانواده درمانی و …باشد

هشدار!!

مورفین موجود در آمپول نورجیزک ۲۳ بار قوی تر از مورفین خالص است و در نتیجه:

نورجیزک شدیداً اعتیادآور است…!

۲٫ کاهش آسیب ناشی از مصرف موادمخدّر تزریقی:

با توجّه به مصرف تزریقی نورجیزک احتمال ابتلاء به انواع عفونت های پوستی و انتقال انواع عفونت های خونی از جمله هپاتیت B و C و ایدز وجود دارد.

بنابراین لازم است به بیماران در مورد مطرات مصرف تزریقی هر نوع ماده مخدّر هشدار داده شود، امّا چنانچه فرد به مصرف تزریقی ماده مخدّر اصرار داشته باشد حداقل اقدام کادر درمانی، آموزش روش های تزریق بهداشتی و عدم استفاده از سوزن و سرنگ مشترک برای تزریق است.

هم چنین لازم است روباط جنسی سالم و بهداشتی جهت جلوگیری از ابتلاء به انواع بیماریهای مقاربتی و بیماریهای منتقله از این طریق آموش داده شود.

هشدار:

نورجیزک بسیار کشنده تر از هروئین است. مرگ و میر ناشی از عفونت در مصرف کنندگان نورجیزک بیش از دو برابر مرگ و میر در مصرف کنندگان هروئین تزریقی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:59  توسط آرمین  | 

توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار داده‌اند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیده‌اند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون از همه بیشتر دیده می‌شود.

اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح داده‌اند. این کوششها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.

به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری به جانب حوزه‌های کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن می‌گذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.

روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گهگاه با بحرانهایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونه‌ای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.
ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشته‌های علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبه‌ها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.

این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظامهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی می‌کند، می‌پردازند. این رشته‌ها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر می‌پذیرد.

روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی می‌کند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی می‌گذارد مورد مطالعه قرار می‌دهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیده‌های اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمی‌شوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان می‌دهد.

از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخه‌ای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.
روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی
در این رشته همچون سایر علوم از روشهای معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده می‌شود. از آنجا که این شاخه ، از شاخه‌های علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روشهای رایج در این دو حوزه استفاده می‌کند. مهمترین روشهای مورد استفاده برای جمع‌آوری داده‌ها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسشنامه را شامل می‌شود. روش گروه سنجشی و سنجشهای نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.

در تحقیقات بعمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روانشناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص داده‌اند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهشگری که قصد مطالعه درباره یکی از آنها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمی‌تواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.<
موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی
مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنشهای متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روانشناسی اجتماعی مورد بررسی واقع می‌گردد, بنابراین می‌توان حیطه تحقیق در روانشناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:

    * اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
    * اثر فرد بر جامعه از طریق پدیده‌هایی مانند رهبری
    * روابط میان افراد و کنشهای متقابل آنها در پدیده‌هایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .


رفتار فرد در گروه ، مساله همرنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلا اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمده‌ترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است. همچنین روان شناسی اجتماعی با پدیده‌های رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلا عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت می‌باشند. همچنین در دهه‌های اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینه‌های مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادها بوده‌ایم.

سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاههای قانونی و نظامهای دادرسی سرچشمه می‌گیرد. در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداخته‌اند. همچنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از یاخته‌های روان شناسی اجتماعی استفاده بهینه‌ای به عمل آمده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:16  توسط آرمین  | 

 مقدمه:
حتماً تاكنون در فيلمها و داستانهاي تخيلي، جسته و گريخته با برخي از اين موجودات افسانه يي آشنايي پيدا كرده ايد. مثلاً با نام سيمرغ. سيمرغ نه مختص شاهنامه و افسانه هاي كهن ايراني بلكه در داستانهاي اسطوره يي ساير ملل نيز با تعابيري كم و بيش متفاوت روايت شده است. حتماً شما خوانندگان مجله در فيلم داستان بي پايان، شاهد درگيري كمانگير نوجوان قهرمان فيلم با گرگ سياهي كه سمبل نابودي است بوده ايد. يكي از اين موجودات افسانه يي همين گرگ سياه رنگ (معروف به انسان گرگ نما) است كه بنا به روايات كهن، اين جانور، انساني بوده كه به هيبت يك گرگ تبديل شده است.
در داستانهاي كهن ايراني اژدها موجودي است كه باعث بدبختي مردم مي شود. مثلاً آب را از سرچشمه مي بندد و نمي گذارد كه به شهر برسد، و يا اژدها موجودي تعبير شده است كه هر روز به روستا آمده و تعدادي از جوانان روستا را بلعيده و مي رفته است. هيچ كس هم قادر نبوده وي را از بين ببرد و
در داستانهاي افسانه يي چين باستان، اژدها چنين تعبيري ندارد. اژدها نشان قدرت امپراتوري است، سمبل رحمت خداوند بر كشاورزان و فقراست. در بيشتر فيلمهاي ساخت چين، نشان سمبليك اژدها ديده مي شود. چيني ها در جشنها و مراسم مذهبي و يا بالماسكه ها از اين سمبل بيشترين استفاده را مي كنند تا به نوعي آئينها و آداب و رسوم باستاني خود را به نمايش گذاشته و زنده نگه دارند. در داستانهاي افسانه يي ساير ملل نيز موجودات ديگري وجود دارند كه هر يك بيانگر تعابيري بوده اند كه خود بر زندگي اجتماعي، سنن ملي و حتي فرهنگ و ادبيات آن جامعه تأثير گذاشته اند.
در نوشتة هاي حاضر قصد داريم كه تعدادي از اين موجودات افسانه يي مانند سيمرغ، اژدها، اختاپوس دريايي، اسب بالدار، اسب شاخدار، شير پرنده، سگ نگهبان دنياي مردگان، زن شيرنشان، و انسان گرگ نما را كه در فرهنگ بعضي ملل ـ با تفاوتهايي ـ مشترك بوده و يا در ميان مردم ساير كشورها خاص همان منطقة جغرافيايي بوده و بخشي از ادبيات و سنن ملي آن كشورها را سمبليزه مي كند معرفي كنيم.
سيمرغ ( Phoenix )
سيمرغ بيانگر فناناپذيري، رستاخيز و زندگي بعد از مرگ است. در اساطير يونان و مصر باستان سيمرغ با خداي خورشيد مترادف است. بنا بر عقيدة يونانيان، سيمرغ در سرزمين عربستان نزديك چشمه يي خنك زندگي مي كرد. هر سپيده دمان، خدايان خورشيد ارابة خود را متوقف مي كرد تا به آواز زيباي اين پرنده كه در چشمه يي مشغول شناكردن بود گوش سپارد. در آن زمان فقط يك سيمرغ بود كه زندگي مي كرد. سيمرغ وقتي احساس كرد كه مرگش نزديك شده است آشيانه يي از چوب معطر فراهم كرد، آن را به آتش كشيد و سپس خود در ميان شعله هاي آتش فنا شد. سيمرغ جديدي از ميان هيمه هاي آتش ظاهر شد. خاكستر سيمرغ فناشده را موميايي كرده و در داخل تخمي قرار داد و با صمغي آن را اندود و خود به سمت شهر خورشيد پركشيد و تخم را در محراب خدايان خورشيد به وديعه گذاشت. در اساطير مصر باستان معمولاً از پرنده يي به نام حواصيل مترادف سيمرغ نام برده مي شود ولي در ادبيات كلاسيك، سيمرغ را مترادف با طاووس يا عقاب مي دانند.
در چين باستان حدود 2800سال قبل از ميلاد مسيح، فوهسي امپراتور چين در دست نوشته يي خاطرنشان كرده بود كه روزي يك پرندة عجيبي را ديده است كه اشاره به سيمرغ بود. وي علائمي شبيه حروف مورد استفادة زبان چيني بر روي نيم تنة اين پرنده مشاهده كرده بود و از همين جا بود كه منشأ خط زبان چيني را به خطوط منقوش بر روي اين پرنده نسبت مي دهند.
بنا به عقيدة چيني ها، سيمرغ نر و ماده هنگامي كه واقعة شگفت انگيزي براي خورشيد اتفاق مي افتد ظاهر مي شوند. سيمرغ نر سمبل خورشيد و سيمرغ ماده سمبل ماه است. امپراتور هوانگ دي در سال2678 قبل از ميلاد مسيح، در بيستمين سال حكومتش نوشت: ابرهاي درخشاني در آسمان ظاهر شدند، وقتي كه او سوار بر قايقي بر رودخانة Yuan Hoo حركت مي كرد در جايي كه به نقطة انشعاب با رودخانة Lu مي رسد دو سيمرغ نر و ماده را مشاهده مي كند. آنها از هيچ حشره يي تغذيه نمي كردند. از علفهاي موجود نيز استفاده نمي كردند. تنها غذاي آنها قطرات شبنم بود. مدتي بعد آنها را ديد كه بر روي قرنيز سرسراي قصر خود آشيانه ساخته بودند. سيمرغ ماده با صداي آواز خوش سيمرغ نر به جست و خيز مي پرداخت. سيمرغ ماده رنگي همانند رنگين كمان داشت.
در افسانة ديگري از امپراتوران چين باستان آمده است: امپراتور وان خواب ديد كه در هاله يي از خورشيد و ماه پوشانده شده است. سيمرغي را بر قلة كوه K ' e مشاهده كرد. ششمين روز از اولين ماه بهار بود. امتداد پنج ستاره در آسمان شهر Fang به هم مي پيوست. سپس سيمرغ نر و ماده بر روي آسمان پايتخت امپراتور وان ظاهر شدند كه نوشته يي را بر منقار خود داشتند و روي آن نوشته شده بود امپراتور ين فاقد هرگونه اصول و عقايدي است و فقط سركوب و آشفتگي را در اين سرزمين حاكم كرده است.
در جاي ديگري آمده است: امپراتور چينگ در باغ قصرش قدم مي زد. در كنار درختي نشست و مشغول نواختن عود گرديد. دو سيمرغ در كنارش ظاهر شدند. امپراتور اين واقعه را به فال نيك گرفت و در معبد Ho فريضة قرباني به جا آورد.
در افسانه هاي چين باستان سيمرغ اتحاد بين دو امپراتور ين و يانگ را سمبليزه مي كند، يكي مظهر صلح و ديگر مظهر تفرقه. چيني ها بر اين عقيده بودند كه هر وقت كه امپراتور جديد بر تخت سلطنت جلوس مي كرد سيمرغ نيز هم زمان ظاهر مي شد.
خورشيد بالدار كه سمبل مصريان،آشوريان و بابليان است نيز از پرندة سيمرغ به نام «پرندة خورشيد» الهام گرفته است.
مورخين يونان باستان چون هرودوت و ديودورس نوشته اند كه روحانيون مصري با محاسبات رياضي بازگشت سيمرغ مصري كه به نام Bennu شناخته مي شود را ثابت كرده اند.
سيمرغ يك پرندة شگفت انگيز افسانه يي در منطقة عربستان بود. گفته مي شد كه سيمرغ جثه يي به اندازة عقاب و رنگي قرمز مايل به زرد داشت. پروبال طلايي او و آهنگ دلپذير صدايش شگفتي او را دوچندان كرده بود. آن زمان فقط يك سيمرغ در قيد حيات بود و داراي عمري طولاني كه محدودة عمرش به 500سال مي رسيد. هنگامي كه مرگ سيمرغ نزديك شد آشيانه يي از شاخه هاي معطر براي خود ساخت، آن را به آتش كشيد و خود در ميان آتش خودساخته سوخت. از ميان خاكستر سيمرغ سوخته و بنا به گفتة بعضي از منابع ديگر، از ميان شعله هاي آتش سيمرغ جديدي متولد شد.
مصريان باستان سيمرغ را به آرزوهاي فناناپذيري نسبت مي دهند و اين فلسفه در تمدن آنها انگيزش قوي اي را ايجاد كرد و نماد آن در سراسر مديترانه آن روزگار باستان گسترش يافت.
حوالي قرن اول ميلادي اسقف اعظم روم اولين مسيحي بود كه افسانة سيمرغ را به عنوان نشانه يي از روز رستاخيز و زندگي پس از مرگ تعبير كرد. هم چنين سيمرغ هميشه با روم جاويد و پايدار مقايسه مي گرديد و در سكه هاي فرمانروايي روم باستان به عنوان شهر ازلي ضرب مي شد.

در اساطير چين باستان سيمرغ سمبل حد اعلاي پرهيزگاري، اقبال، قدرت و خوشبختي است. سيمرغ براي چينيها پرنده يي است كه آزارش به كسي نمي رسد. سمبل خاص ملكه است و فقط ملكه مي تواند لباسي كه سمبل سيمرغ روي آن هست بر تن كند. كسي كه از جواهري با نشان سيمرغ استفاده مي كند بدين معني است كه وي فردي است با ارزشهاي اخلاقي والا و شخص مهمي به شمار مي آمد. رنگ سيمرغ چيني را تركيبي از رنگهاي اصلي ـ مشكي، سفيد، قرمز، سبز، زرد ـ تشكيل مي داد.
در داستانهاي قديمي اروپائيان سيمرغ را به اين صورت توصيف كرده اند كه در بهشت در زير درخت دانش، بوتة گل رزي روئيده بود. از اولين بوتة گل رز پرنده يي متولد شد. پرواز او مانند تلألو نور بود، پرهاي بسيار زيبايي داشت، آوازش سحرانگيز بود. اما وقتي حوا ميوة درخت دانش را كند و متعاقباً به همراه آدم از بهشت رانده شدند از شمشير يكي از فرشتگان آسماني شراره آتشي روي لانة اين پرنده افتاد و لانه را به آتش كشيد. پرنده خود در ميان شعله هاي آتش سوخت ولي از تخم قرمز رنگي كه در آشيانه بود پرندة جديدي به آسمان پر كشيد. اين پرنده سيمرغ نام گرفت. سيمرغ هر 100سال يكبار خود را به آتش مي كشد. از آتش متولد مي شود و در آتش نيز براي تولد دوباره فنا مي شود. هر زمان فقط يك سيمرغ در جهان در قيد حيات است.
فردوسي در قسمتي از شاهنامه به زندگي پرفراز و نشيب خاندان سام مي پردازد. خانداني كه حكايتهاي زندگي آنان بزرگترين حماسه سرايي تاريخ است. حال به داستان سيمرغ از زبان شاهنامه مي پردازي:
سالهاي بسيار از ازدواج سام، آن يل نامدار گذشته بود اما او هنوز در شوق داشتن فرزند مي سوخت. همسر او نيز مشتاق فرزند نيكويي بود. آنان بسيار به درگاه خداوند راز و نياز كردند تا اين كه همسر سام متوجه شد باردار گشته است. پس سام ايزد يكتا را بسيار شكر گفت و از آن پس چشم انتظار فرزند بود تا چراغ خانه اش را روشن كند. با اين حال چه كسي از حكمت خداوند باخبر است؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 16:5  توسط آرمین  | 

به التهاب و ورم کبد هپاتیت گفته می شود. عوامل مختلفی از جمله ابتلا به ویروس های هپاتیت ( A، B، C ، D، E و … ) ، داروها ، سموم، آنوکسی ، الکل و … باعث هپاتیت می شوند. هپاتیت ویرویسی یکی از عوامل مهم مرگ زودرس انسان می باشد براساس تخمین سازمان بهداشت جهانی ۳۸۵ میلیون ناقل هپاتیت B و ۱۷۰ میلیون ناقل هپاتیت C در جهان وجود دارد و سالانه بیش از یک میلیون مورد مرگ در اثر هپاتیت اتفاق می افتد.

  تاریخچه:

اولین موارد هپاتیت منتقله از طریق خون و ترشحات بدنبال تلقیح واکسن آبله حاوی لنف انسان در سال ۱۸۳۳ در برمه گزارش شد. در سال ۱۹۶۵ بلومبرگ آنتی ژن مشخص شد که این آلودگی انتشار جهانی دارد و در اواخر سالهای ۱۹۸۰ ویروس هپاتیت C کشف شد.

 اپیدمیولوژی:

از نظر شیوع آلودگی به HBV مناطق جهان را به سه دسته تقسیم می کنند:

کم شیوع ( کمتر از ۲%) مانند قسمتهای عمده ای از امریکا، استرالیا و نواحی شمالی اروپا شیوع متوسط ( ۷ - ۲% ) قسمت عمده آسیا، شمال افریقا و نواحی شرقی امریکای جنوبی شیوع بالا ( بیش از ۸% ) آفریقا ، سواحل جنوب شرقی آسیا و آلاسکا در نواحی که شیوع بالاست اغلب موارد آلودگی در زمان تولد اتفاق می افتد ( Vertical ) . در سایر نواحی جهان اغلب آلودگی پس از بلوغ طی تماس جنسی، تماس با خون و یا سایر ترشحات آلوده اتفاق می افتد.

 افرادی که بیشتر در معرض خطر هستند عبارتند از:

نوزادان مادران آلوده ، معتادین تزریقی ، افراد با شرکاء جنسی متعدد ، دریافت کنندگان مکرر خون و فرآورده های خونی ، بیماران تحت دیالیز و پرسنل بهداشتی درمانی حدود ۳% از جمعیت جهان به هپاتیت C آلوده اند که از این میان آفریقا با میزان شیوع ۵/۳% بیشترین و اروپا با ۰/۰۳% کمترین میزان شیوع آلودگی را بخود اختصاص داده اند.

آلودگی بیشتر در سنین ۲۰-۳۹ سالگی اتفاق می افتد ولی حداکثر شیوع مربوط به سنین ۳۰-۴۹ سال است . جنس مذکر غالب می باشد و در حال حاضر عمده ترین افراد در معرض خطر شامل معتادین تزریقی، دریافت کنندگان مکرر خون و فراورده های خونی و بیماران دیالیزی می باشند.

 سرایت پذیری و راه های انتقال:

HBsAg بطور تجربی از بسیاری از مایعات بدن جدا شده ولی ویروس کامل و عفونت زا در تمام ترشحات بدن یافت نمی شود. احتمال انتقال هپاتیت B بشدت تحت تاثیر وضعیت فرد از نظر HbeAg می باشد بطوریکه احتمال ایجاد بیماری هپاتیت بدنبال یک تماس تصادفی شغلی با فرد HBeAg منفی ۱ تا ۶ درصد و در مقابل با فرد HBeAg مثبت ۲۲ تا ۳۱ درصد تخمین زده شده است.

۱- انتقال از مادر به فرزند:

در مورد هپاتیت احتمال انتقال در طی حاملگی و زایمان بالاست بطوریکه در مادران بدون دریافت اقدامات پیشگیری احتمال انتقال حتی به ۹۰% می رسد. تنها ۵ تا ۱۰ درصد موارد انتقال از مادر به جنین در طی ۶ ماهه اول اتفاق افتاده و عمدتاً انتقال در سه ماهه آخر بارداری و زایمان اتفاق می افتد. احتمال انتقال هپاتیت C از این طریق حدود ۶% ذکر شده است که در مادرانی که HIV و HCV با هم دارند این نسبت به ۱۷% می رسد. شیردهی موجب افزایش سرایت هپاتیت C نمی شود .در مورد انتقال هپاتیت B از طریق شیردهی بحث بسیار زیاد است و گرچه HBsAg از شیر مادر جدا شده ولی بعلت تماس بسیار نزدیک مادر با نوزاد نمی توان الزاما انتقال آلودگی را به شیر مادر نسبت داد.

۲- انتقال از طریق جنسی:

این راه اصلی ترین راه انتقال HBV در کشورهای پیشرفته می باشد. امکان انتقال هپاتیت C از این راه کمتر است و میزان انتقال برای همسران افراد آلوده که ریسک فاکتور دیگری نداشتند ۱/۵% ذکر شده است. میزان انتقال در بین مردانی که همسران HCV-Ab  مثبت داشتند تفاوتی با مردانی که همسران HC-Ab منفی داشته اند ندارد. در حالیکه برعکس در زنانی که همسران آلوده داشته اند این نسبت ۴ برابر حالت عکس بوده است. در بین افرادی که رفتارهای جنسی پر خطر داشته اند این رقم چند برابر سایر افراد جامعه است.

۳- تزریق خون و فرآورده های خونی و پیوند اعضا:

این راه قبل از سالهای ۱۹۸۹ اصلی ترین راه انتقال هپاتیت C محسوب می شد. خوشبختانه امروزه با برقراری سیاست های سلامت خون شامل غربالگری اهدا کنندگان ، غربالگری خونهای اهدایی و تکنیک های غیر فعال سازی ویروس که بر روی فرآورده های خونی انجام می شود تا حد بسیار بالایی جلوی ایجاد آلودگی از این طریق گرفته شده است ( گر چه بهر حال این احتمال هنوز وجود دارد بخصوص در افرادی که بطور مکرر نیاز به تزریق پیدا می کنند.)

۴- انتقال از طریق وسائل تیز ، نافذ و تماسهای زیر پوستی:

مهمترین روش انتقال در این گروه ، استفاده معتادین تزریقی از وسایل تزریق بصورت اشتراکی است. سایر فعالیت های توام با انتقال ویروس که در این گروه قرار می‌گیرند عبارتند از خالکوبی ، طب سوزنی ، سوراخ کردن گوش ، ختنه ، تزریق و …  


۵- انتقال در حین ارائه خدمات تشخیصی و درمانی  NosocomiaL:

انتقال ویروس از طریق ابزارهای آلوده در دندانپزشکی ، جراحی، دیالیز، اندوسکوپی و سایر اقدامات تشخیصی و درمانی صورت می گیرد. احتمال ایجاد Seroconversion  بدنبال حوادث شغلی نظیر فرو رفتن سوزن در مورد هپاتیت B و e آنتی ژن مثبت ۳۷ تا ۶۲ درصد ذکر شده است در حالیکه این رقم در مورد هپاتیت ۸/۱% C است. احتمال انتقال HCV در حین ارائه خدمات بهداشتی درمانی از طریق تماسهای مخاطی بسیار نادر است.

۶- سایر راه های انتقال:

در مورد ویروس هپاتیت B بعلت مقاومت بالا، ویروس می تواند ۷ تا ۱۰ روز بر روی سطوح باقی بماند و باعث انتقال آلودگی شود لذا وسایل مشترک مثل مسواک ، شیشه شیر بچه ، اسباب بازی، ظروف غذاخوری ، قیچی و غیره می توانند در انتقال نقش داشته باشند. در صد زیای از فرزندان مادران HBsAg مثبت که در طی حاملگی و زایمان آلوده نشده اند بعلت تماس های نزدیک با مادر یا خواهر و برادرهای آلوده طی ماهها یا سالهای اول زندگی ، آلودگی را کسب خواهند نمود ( Horizontal ) . در مورد هپاتیت C حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد موارد عفونت خود بخود فروکش خواهد کرد ولی در ۸۰% موارد آلودگی بصورت مزمن در بدن باقی خواهد ماند.

 تظاهرات بالینی:

ابتلا به ویروس هپاتیت B و C می تواند منجر به عفونتهای حاد و یا مزمن شود در مورد هپاتیت B تقریبا ۷۰% موارد آلودگی بصورت بدون علامت یا بدون یرقان است و در ۳۰% موارد علائم بالینی مشخصه هپاتیت حاد دیده می شود نحوه تظاهر بیماری با سن آلودگی ارتباط تنگاتنگ دارد بطوریکه آلودگی در دوره نوزادی ۹۰% منجر به عفونت مزمن خواهد شد در حالیکه پس از بلوغ تنها ۱۵ تا ۱۰ درصد موارد دچار عقونت مزمن می شوند و اغلب موارد خود بخود بهبود می یابند. احتمال بروز هپاتیت حاد و یرقان در هپاتیت C حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد می باشد و اغلب موارد آلودگی ( ۸۰% ) منجر به عفونت مزمن می شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 15:52  توسط آرمین  | 

نتیجه یک بررسی میدانی در دادگاه خانواده شهر تهران نشان می‌دهد علت 50 درصد طلاق‌ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم مربوط به مشکلات جنسی است.

دکتر غلامحسین قائدی، دبیر علمی چهارمین کنگره خانواده و سلامت جنسی با تاکید بر ضرورت توجه بیشتر به مقوله سلامت جنسی، آن را عاملی برای تحکیم بنیان خانواده‌ها برشمرد و با اشاره به تاکیدات دین مبین اسلام بر تحکیم بنیان خانواده اظهار کرد: این در حالی است که در سطوح کلان کشور و سیاستگذاری، توجه چندانی به مسایل جنسی (عامل تحکیم بنیان خانواده) نشده است.

وی ادامه داد: به اعتقاد کارشناسان به این مساله باید به دیده یک بیماری نگریسته و بودجه پژوهشی کافی (نظیر هر بیماری جسمی دیگر) برای آن منظور شود.

وی با بیان این که با وجود شیوع بالای مشکلات جنسی در خانواده‌ها شمار دست‌اندرکاران و درمانگران این مشکلات در کشور اندک است، افزود: متاسفانه به نظر می‌رسد مسئولان امور بهداشتی و درمانی کشور آن را به عنوان یک معضل نپذیرفتند در نتیجه برنامه‌ریزی منسجمی هم برای رفع این مشکلات ندارند.

دبیرعلمی چهارمین کنگره خانواده و سلامت جنسی در پایان یادآورشد: به جز گروه‌هایی چون روانپزشکان، روانشناسان و اورولوژیست‌ها که تا حدودی با مشکلات جنسی آشنا هستند سایر گروه‌های پزشکی واحد تخصصی درسی در این زمینه ندارند و این معضل در بخش سلامت مغفول مانده است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 1:10  توسط آرمین  | 

واکسن آنفلوآنزاي خوكي به لحاظ ضریب ایمنی بدن در مقابل اين بيماري فقط 50 درصد ایمنی داشته وبرای کودکان بالای دو سال و افرادی که از بیماریهای زمینه ای و مزمن رنج می برند، کاربرد دارد.

معاون غذا و داروی دانشگاه علوم پزشکی ایران، میزان ایمنی واکسن آنفلوانزای نوع A را تنها 50 درصد اعلام کرد.

دکتر محمود بیگلر به خبرنگار اجتماعی «فردا» گفت: این واکسن به لحاظ ضریب ایمنی بدن در مقابل بیماری آنفلوانزای A فقط 50 درصد ایمنی دارد.

وی با تاکید بر اینکه تزریق این واکسن به کودکان زیر 6 ماه توصیه نمی شود، افزود: این واکسن برای کودکان بالای دو سال و افرادی که از بیماریهای زمینه ای و مزمن رنج می برند، کاربرد دارد.

معاون غذا و داروی دانشگاه علوم پزشکی ایران همچنین گفت: افراد مبتلا به این بیماری می بایست مایعات فراوان بنوشند و چنانچه بیماری آنها بهبود پیدا نکرد، آن وقت به پزشک مراجعه کنند و تحت درمانی دارویی قرار بگیرند.

وي در ارتباط با عوارض واکسن آنفلوانزای A گفت: کشورهای توليد کننده نيز براي همه شهروندان خود اين واکسن را تزريق نمي‌کنند و تنها افرادي که با مبتلايان به اين عارضه درگير هستند و افراد پرخطر، مي توانند از اين واکسن استفاده ‌‌کنند.

این در حالی که است، با پایان مراسم حج تمتع و بازگشت حدود 65 هزار حاجی به کشور، پیش بینی می شود که این تعداد حاجی حداقل دو میلیون استقبال کننده داشته باشند که همین مسئله نگرانی مسئولان و مدیران نظام سلامت را در پی داشته است و از چندی قبل تمامی مراکز درمانی دولتی در آماده باش کامل به سر می برند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 1:5  توسط آرمین  | 

در اوضاع سخت اقتصادي، كنار ‌آمدن با مشكلات شغلي بيش از حد، سخت به‌نظر مي‌رسد‌.
 
استرسي كه ما همراه خود به محل كار مي‌بريم و حتي استرسي كه در محل كار منتظر ما است، طغيان مي‌كند و بدين‌ترتيب كاركنان‌، مديران و كارگران همه و همه فشار مضاعفي را تجربه خواهند كرد.
 
با اينكه وجود كمي استرس در زندگي روزانه عادي است، ولي استرس زياد، سطح بهره‌وري را كاهش داده و از لحاظ جسمي و رواني صدماتي به همراه دارد، پس يافتن راهكارهايي براي مقابله با آن بسيار حائز اهميت است. خوشبختانه راه‌هاي زيادي براي كاهش استرس وجود دارد كه مقاله زير به بررسي برخي از آنها مي‌پردازد.
 
براي كارگران در هر نقطه از جهان، وجود اقتصاد مريض و نابسامان، مساوي است با نگراني‌هاي فكري و رواني اين قشر. با توجه به اينكه استرس‌هاي كاري در شرايط بحران اقتصادي، رشد افزوني دارد، بسيار مهم است كه راه‌هاي جديد و معقول‌تري را براي كنار آمدن با اين شرايط تجربه كنيم.
 
توانايي كنترل استرس در محيط كاري مي‌تواند طعم موفقيت را در زمان نااميدي و شكست به ما بچشاند.
 
مي‌دانيد كه احساسات افراد به راحتي به ديگران منتقل مي شود، بنابراين استرس مي‌تواند بر كيفيت ارتباط شما با ديگران تاثير بگذارد‌. راهكارهاي مثبت و مناسب براي مقابله با استرس به معناي تاثير‌گذاري مثبت بر محيط اطراف خود و تاثير‌پذيري كمتر از شرايط ياس و نااميدي است.
 
علائم و نشانه‌هاي استرس:
- احساس اضطراب، تحريك‌پذيري و يا افسردگي
 
- بي‌علاقگي و از دست‌دادن تعلقات شغلي
 
- كاهش تمركز
 
- ناراحتي‌هاي شكمي
 
- كاهش ميل ‌جنسي
 
- بي‌قراري در هنگام خواب
 
- خستگي مفرط حين كار
 
- پرش عضلات و يا سردرد
 
- گوشه‌گيري از اجتماع
 
- استفاده مداوم از داروهاي محرك روان
 
علائم استرس مضاعف:
هنگامي‌كه افراد احساس درماندگي مي‌كنند، اعتماد به‌نفس خود را از دست داده و تحريك‌پذير و گوشه‌گير مي‌شوند، بهره‌وري و اثربخشي شان كاهش يافته، در نتيجه پاداش و مزاياي آنان نيز كاهش مي‌يابد‌.
 
اگر علائم استرس، ناخودآگاه افزايش يابد مي‌تواند به مشكلات بزرگي ختم شود‌.
 
جدا از تاثير منفي استرس بر رضايت شغلي و اجرايي كار‌، استرس مزمن و يا حاد، مطمئنا بر سلامت جسمي و روحي شما تاثير منفي خواهد گذاشت.
 
دلايل متعارف پيدايش استرس مضاعف:
 
- ترس از بيكاري
 
- افزايش ساعات كاري به‌دليل كاهش حقوق و مزايا
 
- فشار‌هاي ناشي از افزايش انتظارات‌ بدون در پي داشتن رضايت اجرايي كار
 
- فشارهاي ناشي از افزايش حداكثر بهره‌وري در تمام ساعات كاري
 
شما مي‌توانيد با استفاده از روش‌هاي زير، استرس شغلي خود را كاهش دهيد:
- تقبل مسئوليت در محيط كار
 
- سعي در حذف عادات غيرارادي و منفي كه موجب ازدياد استرس مي‌شود.
 
- يادگيري مهارت‌هاي ارتباطي براي تسهيل و بهبود بخشي روابط كاري با مديران و همكاران.
 
- با خودتان مهربان باشيد:
 
هنگامي كه استرس كاري باعث تداخل در بازدهي كارتان مي‌شود، با خودتان مهربان‌تر باشيد و سكان زندگي را در دست بگيريد‌. حالا نوبت شماست كه وارد عمل شده و آستين‌ها را بالا بزنيد‌، به سلامت خود توجه كنيد و نيازهاي روحي و جسمي خود را در حد توان برآورده ‌كنيد‌. مطمئنا هر چقدر احساس بهتري داشته باشيم، نسبت به استرس و نتايج مخرب آن مقاوم‌تر و انعطاف‌پذير‌تر خواهيم شد‌.
 
در واقع لازم نيست تغييرات عمده‌اي در زندگي‌تان به‌وجود آوريد، حتي تغييرات كوچك نيز مي‌تواند در بهبود شرايط روحي شما تاثير بالقوه اي داشته باشد‌. اگر همين حالا شروع كنيد، متوجه خواهيد شد كه به مرور زمان با در نظر گرفتن نكات مثبت زندگي، تغييرات قابل توجهي در زندگي‌ و محيط كاري و محيط خانه ي شما پديد خواهد آمد.
 
- جنب و جوش داشته باشيد‌:
 
انجام ورزش هاي هوازي مثل پياده روي، يك روش درماني مؤثر براي كاهش ‌استرس، افزايش انرژي، افزايش هوشياري  و بالاخره تنش‌زدايي از فكر و جسم است. حتي مي‌توانيد براي آرامش خاطر بيشتر، هر روز به‌مدت چند دقيقه به صداي آب گوش دهيد. ورزش را مي‌توانيد طي 2 يا 3 نوبت در روز انجام دهيد.
 
- وعده‌هاي غذايي مناسب را انتخاب كنيد:
 
كاهش حجم غذا همراه با افزايش تعداد وعده‌هاي غذايي در طي روز مي‌تواند سطح قند خون بدن‌تان را در حد مطلوبي نگاه دارد‌. قند خون پايين، باعث تحريك‌پذيري و اضطراب مي‌شود و از طرف ديگر پُرخوري بيش از حد، شما را سست و بي‌حال مي‌كند‌.
 
- سيــگار را كنـار بگذاريد:
 
كشيدن سيگار حين اضطراب و استرس اگرچه ممكن است احساس آرامش را به فرد تلقين كند، اما در حقيقت، نيكوتين موجود در سيگار يك ماده مخدر محرك است كه خود افزايش دهنده ي استرس است، نه كاهش‌دهنده آن.
 
- به قدر كافي بخوابيد‌:
 
استرس و نگراني، بي‌خوابي را به‌همراه دارد و بي‌خوابي شما را مستعد استرس بيشتر‌مي‌كند‌. اگرچه هنگام عدم ‌وجود خواب كافي در شبانه روز، بدن با شرايط موجود تطابق نسبي مي‌يابد‌، ولي نبايد فوايد داشتن خوابي آرام و كافي را در حفظ تعادل روحي و رواني انكار كرد.
 
در اينجا چند پيشنهاد براي كاهش استرس شغلي از طريق اولويت‌بندي و برنامه‌ريزي براي مسئوليت‌هاي اجرايي‌تان داريم‌:
 
- برنامه‌ريزي متعادلي داشته باشيد:
 
برنامه‌، مسئوليت‌ها و وظايف روزانه‌تان را تحليل و بررسي كنيد‌. كار مداوم و نداشتن تفريح، صبر شما را در يك آن لبريز خواهد كرد. بين كار و تفريح و زندگي خانوادگي‌، فعاليت‌هاي اجتماعي و فردي خود تعادل برقرار كنيد‌.
 
- بيش از حد خود را درگير تعهدات كاري نكنيد‌:
 
برنامه‌هاي كاري را پشت سر هم قرار ندهيد. همه ما غالبا مي‌دانيم كه براي هر كاري تقريبا چه زماني لازم است‌. اگر وظايف زيادي به گردن شما نهاده شده، بين كارهاي واجب و غير ضروري تفاوت قائل شويد‌. كارهايي كه از اهميت كمتري برخوردارند، بايد در انتهاي فهرست قرار گيرند و يا به كلي حذف شوند.
 
- زودتر از خواب بيدار شويد‌:
 
حتي 10 تا 15 دقيقه دير يا زود آمدن به سر كار، مي تواند تفاوت بين هجوم عصبي شما به ميز كارتان و يا با كمال آرامش رسيدن به محل كار را نشان دهد، پس استرس خود را با دير رفتن به سر كار مضاعف نكنيد.
 
- استراحت كوتاه و منظمي براي خود فراهم كنيد:
 
لحظاتي را به خود استراحت دهيد تا ذهنتان نظم پيدا كند. همچنين سعي كنيد حتي‌الامكان در هنگام ناهار از پشت ميز بيرون بياييد‌. قدم زدن دور از ميز، باعث آرامش خاطر شما و بازدهي بيشتر كارتان خواهد شد‌.
 
-  استرس را از طريق ارتقاي هوش هيجاني كاهش دهيد:
 
حتي اگر در محيطي هستيد كه دائما شرايط استرس‌زاي آن در حال افزايش است‌، باز هم مي‌توانيد بر خودتان تسلط داشته و اعتماد به نفستان را حفظ كنيد، به شرطي كه هوش هيجاني را شناخته و آن را تقويت كنيد. در واقع هوش هيجاني، توانايي اداره و به‌كارگيري صحيح احساسات در راه مثبت و سازنده است‌. از اين طريق شما ديگران را بيشتر به سوي خود جذب كرده‌، با تفاوت‌هاي موجود بين خود و ديگران كنار آمده‌، احساس سرخوردگي ‌خود را التيام داده و استرس و تنش را از روابط خود دور مي‌كنيد‌.
 
هر قدر ضريب هوش هيجاني شما بيشتر باشد‌، استرس كمتري در محيط كار خواهيد داشت. خوشبختانه هوش هيجاني ارثي نيست‌، در واقع خصيصه‌اي است كه ما قادر به يادگيري و ارتقاي آن هستيم.
 
آموختن مهارت‌هاي زير شما را قادر مي‌سازد تا هوش هيجاني را در خود شكوفا كرده و راه‌هاي ارتباط غيركلامي را بياموزيد‌:
 
- بياموزيد كه چگونه نسبت به استرس واكنش نشان دهيد و با روش‌هايي كه مي‌تواند به شما آرامش و انرژي مثبت منتقل كند‌، آشنا شويد‌.
 
- با احساسات دروني خود ارتباط برقرار كنيد ‌و از اين راه، احساسات و هيجانات خود را كنترل كنيد‌. شناخت احساسات فردي نه تنها بر اعتماد به نفس شما مي‌افزايد، بلكه باعث خواهد شد تا كنترل بيشتري روي خود داشته باشيد‌.
 
- توانايي مقابله با چالش‌هاي زندگي را با شوخ طبعي افزايش دهيد‌. هيچ‌چيز بهتر از شوخ‌طبعي و خنده نمي‌تواند سد دفاعي استرس شما را بشكند‌.
 
- ياد بگيريد كه با مشكلات بدون هيچ واهمه‌اي روبه‌رو شويد و همواره در اين اصل، ثابت قدم باشيد كه كنار آمدن با تضاد‌ها و تفاوت‌هاي موجود، رابطه‌اي مستحكم را خواهد آفريد‌.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:42  توسط آرمین  | 




معاون آموزشی مرکز ملی مطالعات اعتیاد در گفت‌وگوباایسنا هشدار داد:
عادی ‌شدن مصرف ترامادول در جامعه
عوارض شدید مصرف این دارو بدون تجویز پزشک

معاون آموزشی مرکز ملی مطالعات اعتیاد کشور، نسبت به عادی شدن مصرف داروی مسکن «ترامادول» در جامعه هشدار داد.

دکتر آذرخش مکری در گفت‌وگو با خبرنگار «اجتماعی» ایسنا، با بیان این که مصرف ترامادول بدون نسخه پزشک می‌تواند بسیار خطرساز باشد، یکی از این خطرات را خطر اوردوز کردن در مصرف دارو ذکر کرد.

وی گفت: علائم اوردوز شدن با ترامادول ممکن است شامل خواب آلودگی، آهسته شدن ضربان قلب، خستگی بیش از حد، کاهش دمای بدن، احساس سبکی در سر، غش کردن یا حتی رفتن به کما باشد.

این متخصص با بیان این که عوارض جانبی ترامادول ممکن است باعث ناتوانی در فکر کردن یا نشان دادن عکس‌العمل به موقع در کارها شود، عنوان کرد: متاسفانه حالت صرع در بعضی افرادی که ترامادول مصرف می‌کنند، دیده شده است که این موضوع اهمیت مصرف این دارو تنها با تجویز پزشک را بیش از پیش نشان می‌دهد.

وی همچنین تاکید کرد: ترامادول تنها در موارد خاص و برای بیماری‌های خاص تجویز می‌شود و مصرف آن بدون تجویز پزشک قطعا عوارض بسیاری را در پی خواهد داشت.

مکری در ادامه با بیان این که ترامادول یک داروی اعتیادآور ضددرد است، افزود: این دارو برای از بین بردن دردهای نسبتا زیاد یا شدید مصرف می‌شود.

وی با تاکید بر این که این دارو تنها باید در بیمارستان‌ها با نظارت وزارت بهداشت و یا صرفا با نسخه پزشک مورد استفاده قرار گیرد، خاطرنشان کرد: بر این اساس و طبق آنچه که در قوانین پیش‌بینی شده، تجویز داروی ترامادول بدون نسخه پزشک تخلف است، چون می‌تواند برای مصرف‌کننده خطرساز باشد.
«اظهارات افراد خارج از دبیرخانه ستاد، مندرج در سایت الزاماً به معنای موضع رسمی ستاد مبارزه با موادمخدر نمی باشد.» هر شب 5 تا 10 نفر به علت سوء مصرف قرص ترامادول در بيمارستان لقمان حکيم بستري مي شوند که اغلب مسمومين، افرادي هستند که ترامادول را براي مصارف غير درماني استفاده کرده و مسموم شده اند.دکتر شاهين شادنيا ، دبير انجمن سم شناسي و مسموميتهاي ايران ضمن بيان اين مطلب در گفتگو با خبرنگار اجتماعي «فردا» ، يادآور شد : ترامادول يک داروي مسکن و ضد درد است که به صورت قرص و آمپول توليد مي شود و مـتأسفانه بمصرف آن با کاربرد غير درماني در بين جوانان رواج پيدا کرده است.وي تصريح کرد : تهيه قرص ترامادول از داروخانه ها تنها به واسطه نسخه و تجويز پزشک امکان پذير است اما برخي داروخانه ها با ناديده گرفتن اين دستورالعمل، ترامادول را در اختيار افراد قرار مي دهند.
ترامادول يک داروي مسکن و ضد درد است که به صورت قرص و آمپول توليد مي شود و مـتأسفانه بمصرف آن با کاربرد غير درماني در بين جوانان رواج پيدا کرده است.شادنيا با اشاره به جوان بودن اغلب کساني که داروي ترامادول مصرف مي کنند، افزود: سن اغلب مصرف کنندگان ترامادول بين 20 تا 30 سال است که هر دو جنس دختر و پسر را شامل مي شود.دبير انجمن سم شناسي و مسموميتهاي ايران با اعلام اينکه داروهاي ضد افسردگي و ضد تشنج، بالاترين ميزان مصرف را در بين بزرگسالان کشور دارد، گفت: ترامادول بر خلاف ساير داروهاي ضد درد، خاصيت ضد افسردگي و نشاط آور دارد. از همين رو، جوانان نيز از اين دارو براي مصارف غير درماني استفاده مي کنند که عوارض و خطرات جدي به دنبال دارد.به گزارش خبرنگار «فردا»، رواج مصرف اين دارو در بين جوانان در حالي است که 100 ميلي‌گرم ترامادول معادل 10 ميلي‌گرم مرفين خوراكي است و بر همين اساس هر قرص ترامادول را مي توان معادل 62 ميلي‌گرم ترياك در نظر گرفت.در همين حال ، حسن احمديان ، دبير کل جمعيت رهايي از آسيب‌هاي اجتماعي تأکيد کرد: ترامادول قرصي مفيد است که بايد در شرايط خاص و زير نظر پزشک تجويز شود، اما آمار مصرف اين قرص در جوانان گاه به 30 خشاب در روز مي‌رسد، که اين سوءمصرف براي فرد به مراتب مهلک‌تر از ترياک، حشيش، مواد مخدر سنتي وحتي قرص اکستازي و آمفتا است.وي از عواقب سوء‌مصرف اين قرص به روان‌پريشي و اختلال مغزي، دو‌بيني شخصيتي، ناتواني در تصميم‌گيري، عدم تعادل در راه رفتن و خشکي‌دهان اشاره کرد و گفت: عموماً مصرف‌کنندگان اين قرص به افرادي تهاجمي، غيرقابل کنترل و پرخاشگر تبديل مي‌شوند.

چون نتايج تحقيق و پژوهش‌ها درباره خطرات مصرف اين قرص به اطلاع عموم نرسيده است و سوء مصرف ترامادول را مانند ترياک، هروئين و ساير مواد افيوني ناپسند نمي‌دانند.وي با بيان اين که ترامادول يک ماده مخدرنشئه ‌کننده يا به عبارتي ترياک مدرن است، دليل مصرف زياد اين قرص را در دسترس بودن آن دانست و خاطر‌‌نشان کرد: ميزان مصرف ترامادول در تهران به دليل وجود تراکم جمعيت بيش از ساير شهرستان‌ها است.دبير کل جمعيت رهايي از آسيب‌هاي اجتماعي ادامه داد: همه معتقدند که پيشگيري بهتر از درمان است و هزينه‌اش کم‌تر است‌ اما بسياري از مردم به دليل ناآگاهي اين دارو را مصرف مي‌کنند، چون نتايج تحقيق و پژوهش‌ها درباره خطرات مصرف اين قرص به اطلاع عموم نرسيده است و سوء مصرف ترامادول را مانند ترياک، هروئين و ساير مواد افيوني ناپسند نمي‌دانند

برخی از آسیب شناسان ترامادول رو بسیار خطرناک تر از آمفتامینها و حتی کراک میدانند و تحقیقات اینترنتی در ایران هم نشان داده است که ترامادول بعد از کراک و پیش از شیشه دومین ماده ای است که شامل بیشترین جستجوهای اینترنتی شده است .....پس ترامادول را جدی بگیریم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:15  توسط آرمین  | 

وقتی درصد زیادی از مردم در جامعه گرفتار تامین معیشت خود هستند، فرصت تعامل و گفت وگو بین اعضای خانواده ها به حداقل خواهد رسید و به همان میزان ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی در جامعه افزایش خواهد یافت
باورتان می شود؟ خانواده های ایرانی فقط روزی ۱۵ دقیقه با هم صحبت می کنند. مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور با بیان این مطلب به فارس گفت: آسیب های اجتماعی واقعیت تلخ جامعه ماست.

این در حالی است که تحکیم بنیان خانواده در اصل ۱۰ قانون اساسی، جایگاه خاصی دارد. اما باوجود این تاکید، آمارها نشان می دهد که ازدواج در ۶ ماه سال ۸۸ در مقایسه با همین زمان در سال ۸۷، ۲/۴ درصد رشد منفی داشته است و طلاق هم در ۶ ماه اول سال ۸۸ در مقایسه با همین زمان در سال گذشته ۳/۱۶ درصد رشد را نشان می دهد.

این واقعیت ها بیانگر آن است که فرهنگ گفت وگو در خانواده ها روبه کاهش است. جای تعجب است که نرخ تورم هر سه ماه یک بار اعلام اما شاخص های اجتماعی دیر به دیر اعلام می شود و گاهی توسعه عمرانی و افزایش تعداد خیابان های ما از توسعه اجتماعی مهم تر هستند.

در واقع درست است که در بیان علت افزایش آمار طلاق در جامعه، می توان به کم اهمیت شدن فرهنگ گفت وگو در خانواده ها به عنوان یک مولفه مهم اشاره کرد، اما کاهش زمان گفت وگو در خانواده ها تبعات دیگری هم در زندگی خانوادگی دارد که عوارض اجتماعی آن بسیار زیاد است. واقعیت این است که گفت وگوهای خانوادگی باعث حفظ سلامت خانواده می شود.

«مهرداد محسنی» دانشجوی رشته جامعه شناسی از مصاحبت فرزندان با والدین به عنوان یک ضرورت یاد می کند و می گوید: از کودکی تا دوران نوجوانی به شدت نیاز داریم که پدر و مادرها به ما توجه کنند. در واقع هرچه کودک با والدین خود بیشتر ارتباط برقرار کند به همان نسبت بیشتر احساس امنیت می کند.

وی با بیان این مطلب که وابستگی او به مادرش بیشتر است می گوید: علت وابستگی به مادرم، این است که پدرم به دلیل گرفتاری های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، فرصت گفت گو با من را نداشته و ندارد.

به عبارت دیگر پدرم را به دلیل همین نوع گرفتاری ها خیلی کم می دیدم و این خلاء از نظر عاطفی بین من و پدرم فاصله ایجاد کرده و گفت وگو با پدرم به صورت یک آرزو بعد از ۲۹ سال در دلم باقی مانده است.

بنابراین طبیعی است که من به مادرم بیشتر وابسته باشم و حال اگرچه پدرم نسبت به من محبت می ورزد، اما ای کاش این مهر از کودکی در وجود من نهادینه می شد.«محمود حسن زاده» دبیر بازنشسته نیز با تاکید بر نقش پدر و مادر بر رشد شخصیت عقلی و عاطفی کودکان می گوید: وقتی بچه ها از مهر و محبت پدر و مادرها به دلیل گرفتاری هایی که آنان دارند، برخوردار نمی شوند، نتیجه اش ممکن است بی عاطفگی باشد و این افراد بی عاطفه در جامعه مشکل ساز خواهند شد.

دغدغه معیشت
وقتی بحث کوتاه شدن زمان گفت وگو در خانواده ها مطرح می شود برخی آن را از عوارض و تبعات زندگی شهری می دانند و چنین استدلال می کنند که چون در زندگی شهری زن و شوهر، هر دو ممکن است شاغل باشند و تمام وقت آنان صرف تامین معیشت شود، نباید از آن ها انتظار داشت که به همه امور زندگی برسند. به عبارت دیگر برای زن و شوهر به دلیل شاغل بودن به طور طبیعی وقت زیادی برای گفت وگوهای خانوادگی باقی نمی ماند.

«مجید داورپناه» اقتصاددان و مدرس دانشگاه در این باره می گوید: بعد از انقلاب صنعتی، بحث اوقات فراغت در کشورهای صنعتی مطرح شد. هدف از تعریف اوقات فراغت این بود که خانواده ها در زمان فارغ شدن از کار، فرصت تفریح، گردش و پرداختن به امور زندگی بهتر را داشته باشند تا در زندگی به آرامش نسبی برسند.

وی توضیح می دهد: در واقع اگر زمان کار در کشورهای صنعتی کم شد، به این دلیل بود که افراد باید بعد از انجام کار طاقت فرسا و خستگی، فرصت داشته باشند تا در کنار خانواده خود به امور زندگی بهتر بپردازند.

«داورپناه» می گوید: بدون تردید در کشورهایی که تورم و رکود وجود دارد خانواده ها بیشتر وقت خود را صرف کار چند شیفته برای تامین معیشت می کنند و طبیعی است که فرصت گفت وگو در خانواده ها کم شود. اما دولت ها باید تمهیداتی ببینند و به گونه ای برنامه ریزی کنند تا درصد بالایی از مردم زیر خط فقر قرار نگیرند و چنان نباشد که بزرگ ترین دغدغه خانواده ها تامین معیشت آن ها باشد و با چند شیفت کاری هم زندگی آنان تامین نشود.

وی تاکید می کند: در واقع وقتی درصد زیادی از مردم در جامعه گرفتار تامین معیشت خود هستند، فرصت تعامل و گفت وگو بین اعضای خانواده ها به حداقل خواهد رسید و هرچه این فرصت گفت وگو و با هم بودن از خانواده ها بیشتر گرفته شود به همان میزان ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی در جامعه افزایش خواهد یافت.

بنابراین دولت باید به گونه ای برنامه ریزی کند که مردم در چنگ تورم گرفتار نشوند و دغدغه تامین معیشت بیش از حد مردم را آزار ندهد و به دلیل کاهش زمان گفت وگوهای سازنده بین اعضاء خانواده ها، نسل آینده و جامعه دچار خسران جبران ناپذیر نشود.

دور، دور و دورتر
گفت وگو و تعامل در زندگی خانوادگی نقش بسیار موثری در شناخت استعداد و شکوفایی آنها و حل مشکلات زندگی دارد. حال به هر دلیلی که این سیکل بسته شود، روند زندگی و کمال طلبی و رسیدن به اهداف متعالی در زندگی زن و شوهری دچار اختلال خواهد شد.

دکتر «احراری» روان شناس با بیان این مطلب می گوید: وقتی فرصت گفت وگو در خانواده ها به شکل چشم گیری کاهش می یابد و به ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در شبانه روز می رسد، هر روز فاصله بین اعضای خانواده ها بیشتر خواهد شد و کم کم وضعیت به شکلی پیش خواهد رفت که زن و شوهر احساس می کنند حرف یکدیگر را متوجه نمی شوند؛ چون تعامل مناسبی بین آن ها وجود ندارد.

وی توضیح می دهد: در واقع وقتی تعامل در زندگی کم می شود، زندگی ها شکل نباتی به خود می گیرد و خانواده ها فرصت خوب دیدن نکات مثبت را ندارند و نکات منفی زندگی را هم بدون جهت برجسته می کنند. در خانواده هایی که گفت وگو و تعامل ها کم است، زنان به مرور دچار افسردگی می شوند و مردها به سمت پرخاشگری پیش می روند و زنان چون فرصت گفت وگو در خانواده را پیدا نمی کنند، گرایش به ارتباط با خانواده خود و فامیل خویش پیدا می کنند و در مردان هم گرایش به دوستانشان به وجود خواهد آمد.دکتر «احراری» می گوید: در واقع وقتی فرصت گفت وگو در خانواده ها کاهش می یابد باید شاهد بزهکاری، ناهنجاری و آسیب های اجتماعی در جامعه باشیم.

ترس از جامعه
«محسن دادگر» کارشناس ارشد رشته جامعه شناسی درباره تبعات کاهش فرصت گفت و گو بین اعضای خانواده ها می گوید: هر کودکی نیاز به مهر، محبت و عشق والدین خود دارد. در واقع وقتی یک کودک در آغوش مهر ومحبت والدین بزرگ می شود، در زندگی گروهی و کار جمعی انعطاف های لازم را خواهد داشت.

به عبارت دیگر یک کودک زمانی که پدر و مادر خود را در کنارش می بیند، احساس امنیت می کند و این احساس امنیت برای کودک آرامش خاطر می آورد و این احساس امنیت در شکل گیری شخصیت اجتماعی کودک تاثیرگذار است. اما کودکی که پدر و مادر را در کنار خود نمی بیند، همواره احساس ترس و واهمه دارد و وقتی که بزرگ شد، همان ترس و دلهره را با خود به جامعه می برد.

وی می گوید: به عنوان مثال اغلب کودکانی که پدر و مادر خود را در دوران کودکی به هر دلیل از دست می دهند و از مهر و محبت و عشق والدین بهره نمی گیرند در روابط اجتماعی با چالش های مختلفی رو به رو می شوند. هم چنین کودکانی که والدین آن ها به دلیل مشغله زیاد و فعالیت های اجتماعی و اقتصادی، فرصت گفت و گو با آنان را ندارند، در کارهای جمعی دچار مشکل می شوند و در کل این کودکان وقتی بزرگ می شوند و در گروه های اجتماعی قرار می گیرند به دلیل خلاء مهر و محبتی که در آن ها وجود دارد، دارای روحیه همبستگی و انسجام کار گروهی مطلوب نیستند، در واقع فرآیند جامعه پذیری زمانی خوب شکل می گیرد که برای این فرآیند در خانواده ها فرصت های مناسب گفتمان جمعی به وجود آید.

زندگی سالم
همان طور که می گویند عقل سالم در بدن سالم است. فرد سالم هم در یک خانواده سالم رشد خواهد کرد و از افراد سالم، جامعه سالم شکل می گیرد و خانواده ای سالم است که برای سالم شدن برنامه دارد و فرصت های مناسبی را برای تامل در زندگی خانوادگی خود به وجود می آورد. در چنین خانواده ای پدر و مادرها در کنار فرزندان خود مسائل و مشکلات زندگی را بررسی می کنند. نقاط قوت یکدیگر را می شناسند و برای برطرف کردن نقاط ضعف برنامه ریزی می کنند تا بهبود کیفیت در زندگی آنان ایجاد شود.

دکتر «محمد کاظم وحید» عضو انستیتو روان شناسی تهران بر این عقیده است که در یک خانواده سالم، ساختار و عملکردها مشخص است و اعضای خانواده دارای جایگاه مناسبی هستند و هرکس وظایف خود را می شناسد و مسئولیت هر یک از اعضای خانواده تعریف شده است. در چنین کانونی اعضای خانواده از نظر عاطفی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و جمعی رشد می کنند و با کمک یکدیگر به سوی اهداف اساسی گام برمی دارند و ابراز محبت اعضای خانواده به یکدیگر در یک فضای امن صورت می گیرد.

وی می گوید: در واقع فرآیند ارتباطات در یک خانواده سالم مطلوب است و همه اعضای خانواده با فرصت هایی که برای آنان برای در کنار یکدیگر بودن به وجود می آید از ظرفیت هایی که دارند استفاده می کنند.

دکتر «احمد کاظمی» صاحب نظر در رشته ارتباطات انسانی نیز در این باره می گوید: در یک خانواده سالم تمام ارتباطات و تعاملات برای استفاده حداکثری از استعدادها و توانایی هاست. در واقع خانواده ای را می توان خوشبخت دید که در آن خانواده فرصت های مناسبی برای گفت و گو در کانون خانواده به وجود آید.

وی می گوید: وقتی بحث مهر، محبت، عشق ، صمیمیت ، صفا و اعتماد به نفس در یک خانواده مطرح می شود، این مفاهیم زمانی در وجود اعضای خانواده نهادینه می شود که برای اعضای آن خانواده، فرصت رو در رو قرار گرفتن به وجود آید.

در واقع وقتی بحث سعه صدر، احترام به عقاید یکدیگر در زندگی مطرح می شود این مفاهیم باید در فرهنگ خانوادگی با گفتمان های خانوادگی شکل بگیرد.

وی می افزاید: درست است که چند شیفته کار کردن،معضلات زندگی شهری، عضویت در انجمن ها و گروه های مختلف صنفی و نشست و گردش با دوستان، غرق شدن در برنامه های اینترنتی و ماهواره ای و سایر موارد دیگر ممکن است فرصت ها را از خانواده ها بگیرد اما کسانی در زندگی به کمال می رسند و می توانند از منابع و امکانات خود به درستی استفاده کنند که برای زندگی خود برنامه دارند و از مدیریت زمان بهره می گیرند.

چنان که، دکتر «مری زسویک» در کتاب نگاهی گذرا به دوران کودکی می نویسد: بعضی از والدین به دلیل مشغله کاری به مدت طولانی در بیرون از منزل کار می کنند و از نظر عاطفی در کنار فرزندان خود حضور ندارند و زمانی که به منزل برمی گردند به دلیل خستگی و کم حوصلگی، فرصت گفت و گو با فرزندان خود را از دست می دهند و گاهی هم والدین به دلیل گرفتار شدن به اعتیاد دچار مشکل می شوند،بعضی مواقع هم پدر و مادرها در اهداف و علاقه های خود چنان غرق می شوند که دچار خودشیفتگی می شوند و فقط در راستای ارضای نیازهای خود حرکت می کنند.

برخی مواقع هم زن و شوهرها به دلیل اختلاف ها، گرفتار می شوند. ولی زندگی سالم زمانی ممکن است که فرهنگ گفتمان در خانواده ها شکل بگیرد و هر مانعی در این مسیر با مدیریت زمان حل شود.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 19:27  توسط آرمین  | 

مطابق آمار پردازش شده از سرشماري کشوري سال 85 ، 83 درصد زناني که مبادرت به طلاق کرده اند «شاغل» بوده اند در واقع مؤلفه درآمدزا بودن بانوان، در برخي مواقع باعث شده يکي از مهم ترين وابستگي هاي آنها به مردان از ميان...
آخرين آمار و ارقام منتشر شده در مورد طلاق در ايران، حسابي نگران کننده بوده است. سير صعودي اين پديده در کشورمان، کار را به جايي رسانده که در حال حاضر، از هر هشت ازدواج، يک مورد به طلاق مي انجامد !

بر اساس تحليلهاي استخراج شده از آخرين سرشماري کشوري و مطابق آماري که به تازگي انتشار يافته، وضع طلاق در شهرهاي بزرگ مثل تهران و مشهد بدتر هم هست؛ چه اينکه در استانهاي تهران و خراسان، تعداد طلاق نسبت به کل جمعيت تا ارقام باور نکردني 0/21 و 0/19 درصد هم رشد داشته است.

کارشناسان و پژوهشگران، هر کدام براي خود دلايلي را در زمينه چرايي سير شتاب آلود طلاق در ايران برمي شمرند، اما شايد بتوان به مجموعه اين عوامل، نگاهي کلي و دوباره انداخت؛ آنچه مدنظر اين گزارش قرار گرفته است.

طلاق، حلالي که کمال نيست!

پديده طلاق، پديده جالب توجهي است. در شرايطي که شرع و قانون، هر دو موازي هم تحت شرايطي اجازه اين اتفاق را صادر کرده اند و به عبارتي طلاق، نه غيرقانوني، نه غير ديني و نه حتي غير اخلاقي است، تقريباً هيچ کس راضي به رخ دادن اين حادثه نيست و عقلاي قوم و علماي علوم اجتماعي، همواره درصدد يافتن راهي براي کاهش حجم طلاق هستند. به روايت روشن تر، مي توان طلاق را جزو معدود آمارهاي سؤ هر جامعه اي تلقي کرد که به خودي خود، بزهکاري و هنجارشکني به شمار نمي آيد. از اين ديدگاه، «طلاق» به واسطه آفتها و تبعات وحشتناک رواني- اجتماعي که به جامعه و آدمهاي آن تحميل مي کند ناپسند تلقي شده و سعي مي شود با جلوگيري از آن، هزينه کمتري متوجه کشور گردد هزاران قلب شکسته، زن و مرد تنها با احساس شکست و يأس، هزاران کودک بي گناه و قرباني و ميلياردها ريال ريخت و پاشي که کوچکترين کمکي به رشد و بالندگي جامعه نکرده است، کمترين آسيبهاي طلاق به شمار مي رود.

نزول، ثبات و صعود!

طلاق در ايران- بويژه ايران پس از انقلاب- حکايت جالبي دارد. مطابق آمار و ارقام موجود، طلاق در ايران بين سالهاي 65 تا 76 سير نزولي داشته، از سال 76 تا حدود 83 ثابت مانده و از 83 تاکنون سير صعودي به خود گرفته است. در واقع مي توان ادعا کرد از اوايل انقلاب تا سالهاي نفسگير جنگ و حتي تا اواسط دهه 70 که شور و نشاط بزرگترين تحول اجتماعي- سياسي قرن در کشورمان حس مي شده، روابط خانوادگي نيز به تبع تمامي رابطه هاي انساني جاري در جامعه آن روز، صميميت، صداقت و يکرنگي بيشتري داشته و اولين سلول اجتماعي، وفاداري، ايثار و گذشت فراواني را تجربه کرده است.

اينها مؤلفه هايي هستند که در صورت نبودن هر کدام، کانون خانواده دچار آسيب شده و مي لرزد. براي يک دهه، از اواسط دهه 70 تا اوايل دهه 80 ، سير نزولي آمار طلاق متوقف شده و ثابت مانده است. بدون شک مهم ترين دليل وقوع چنين اتفاقي، افزايش جمعيت و به تبع آن رشد جوانان و رسيدن آنها به سن ازدواج بوده که نرخ اين پديده را افزايش داده و به دنبال خودش، ميزان طلاق را نيز بالا برده است.وقتي ازدواجهاي بيشتري صورت مي پذيرد، طبيعي است که جامعه بايد منتظر طلاقهاي بيشتري هم باشد. در عين حال، آنچه از اواسط دهه 80 به بعد در ايران در حال وقوع است، شامل اتفاقي هراسناک مي شود که سير صعودي طلاق نام دارد و بر مبناي آن، نرخ جدايي زنها و شوهران در ايران، اسير چنان شتاب و شدتي شده که انگار نمي توان به اين سادگي ها مهارش کرد.

پول، آگاهي و کمي هم خودخواهي!

کارشناسان گوناگون به فراخور حوزه تخصصي خود، ريشه ها وعوامل گوناگوني را براي رشد نرخ طلاق طي ساليان اخير در کشوري همچون ايران مطرح کرده اند. برخي بر اين باورند که چنين مسأله اي، بيش از هر چيز ديگري به افزايش زمينه هاي حضور بانوان در عرصه هاي اقتصادي مربوط مي شود؛ چنانکه خودکفايي مالي آنها در بسياري از اوقات، به فراهم تر شدن زمينه جدايي شان از همسران خود انجاميده است. بد نيست بدانيد مطابق آمار پردازش شده از سرشماري کشوري سال 85 ، 83 درصد زناني که مبادرت به طلاق کرده اند «شاغل» بوده اند که اين موضوع مي تواند به نوبه خود بر ادعاي اين گروه از کارشناسان صحه بگذارد. در واقع مؤلفه درآمدزا بودن بانوان، در برخي مواقع باعث شده يکي از مهم ترين وابستگي هاي آنها به مردان از ميان برود و حرکت آنها به سمت درخواست يا پذيرش جدايي، سريع تر شود. گروهي ديگر از کارشناسان اما، عواملي همچون فاصله طبقاتي زوجين، عدم تفاهم، دخالت اطرافيان، مشکلات مالي خانواده و بويژه اعتياد را از مهم ترين دلايل طلاق و رشد نرخ آن قلمداد مي کنند. در اين ميان، نکته مهمي نيز مدنظر جامعه شناسان است که به هيچ وجه نبايد ناديده گرفته شود. اين دسته از پژوهشگران عقيده دارند از ميان رفتن قبح طلاق طي يکي، دو دهه اخير تأثير بسيار زيادي بر افزايش نرخ اين پديده داشته است. پيش از اين، بسياري از خانواده ها و فاميل ها طلاق را به مشابه اتفاقي بسيار ناخوشايند و مذموم تلقي مي کردند که وقوع آن، مايه سرشکستگي بود که اين رويکرد، امروز هم در برخي اجتماعات کوچکتر قابل مشاهده است. با وجود اين، رشد آگاهي باعث شده خانواده ها تن به ادامه زناشويي خود حتي در شرايط بسيار ناگوار و ناسازگار بدهند و در صورت اسير شدن در بن بستي بدون برون رفت، طلاق را بر تباهي ادامه زندگي خود ترجيح بدهند. از ديدگاه جامعه شناختي البته، توسعه نهادهاي مدرنيته که به فردي گرايي افراطي زندگي نيز منجر شده است، از ديگر عوامل ازدياد طلاق در سالهاي اخير به شمار مي رود؛ جايي که بشر صرفاً به خشنودي خودش و تنها خودش مي انديشد و براي کانون گرم خانواده، اصالت چنداني قائل نيست.

اين ميوه ممنوعه... !

اما در بررسي علل و عوامل طلاق در ايران، به موردي برمي خوريم که بنا به دلايل واهي و غيرقابل قبول، عمدتاً مسکوت مانده و حتي از سوي رسانه ها نيز تلاشي براي انعکاس آن انجام نپذيرفته است.
حقيقت آن است که حجم بالايي از ميزان طلاقهاي واقع شده بين زوجهاي ايراني، مربوط به ناآگاهي هاي جنسي مي شود.

در واقع عده اي از جوانان به واسطه عدم دريافت اطلاعات صحيح و کافي در مورد ارتباطات زناشويي که از مهم ترين وجوه زندگي مشترک به شمار مي رود، بتدريج از ايفاي نقش همسري عاجز شده و به دست خويش مقدمات طلاق را فراهم مي کنند. در کشور ما بنا به دلايلي کمتر درباره مسائل و روابط زناشويي از اين نوع، صحبت به ميان مي آيد که نتيجه آن رشد نرخ طلاق است. دکتر مجد، عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشکي ايران و مؤسس اولين مرکز مشاوره جنسيتي در کشورمان بر اين باور است که بايد مقدمات ارائه اطلاعات در اين مورد، از کانالهاي صحيح فراهم شود: «مشاوران خانواده متوجه شده اند که بسياري از گرفتاريهاي زندگي زوجهاي جوان که به طلاق منجر مي شود، به دليل عدم برخورداري از آگاهي و دانش کافي در مورد روابط جنسي است. از اين رو ما سعي مي کنيم با برگزاري همايش ها و نشست هاي مختلف،به زبان ساده و به شکلهاي صحيح اين اطلاعات را تزريق کنيم تا حجم نارضايتي ها پايين بيايد.» آقاي دکتر، مبادله اطلاعات با زبان علمي را که ناآگاهي عوام را در پي دارد، از ديگر مشکلات اين حوزه مي داند. هر چه هست اما، لازم است که جوانان پيش از ازدواج و به طريق سالم و مقبول جامعه به گردآوري اطلاعات لازم در مورد روابط جنسي بپردازند تا با همسرشان به مشکل برنخورند. به باور دکتر مجد و بسياري از پژوهشگران، روابط جنسي سالم، صحيح و مناسب، بين 60 تا 70 درصد به رونق روابط زناشويي مي انجامد.

دخالت يا حمايت؟!

اين يک مشکل بزرگ قديمي است که انگار قصد رفع شدن ندارد. دخالت اطرافيان زوجين در زندگي مشترک آنها، موردي است که در بسياري از موارد به طلاق منجر شد و پس از جدايي طرفين از يکديگر، به عنوان اصلي ترين علت طلاق گزارش شده است. در حقيقت عدم رشد و بلوغ زوج، زوجه يا هر دو در حفظ استقلال حريم خانواده و مصون نگه داشتن آن از گزند دخالتهاي نابه جا و مضر، در دراز مدت به رشد نارضايتي در زندگي زناشويي مي انجامد که بعضاً طلاق را نيز به دنبال دارد. حفظ استقلال، صدا البته به معناي خود محوري و استفاده نکردن از مشاوره هاي ديگران نيست، بلکه به اين مفهوم است که زن و شوهر جوان يا حتي ميانسال، بتوانند تصميمات اساسي زندگي خود را با صلاحديد خودشان و آن طور که بيشتر رضايت شان را فراهم بياورد اتخاذ کنند. بين مشاوره و مداخله، خط فاصله و حد و مرزي وجود دارد که اگر ناديده گرفته شود پيامدهاي ناگواري به دنبال خواهد داشت. مرد و زن بايد بدانند که زندگي آنها، متعلق به خودشان است و ديگران فقط تا آنجا حق جلو آمدن دارند، که خود زن و شوهر خواسته اند و صلاح ديده اند به هيچ عنوان نبايد کنه و محتواي اصلي زندگي طرفين تحت تأثير تمايلات و گرايشهاي ديگران قرار بگيرد. در اين راستا، لازم است مردان و زنان پيش از ازدواج، تحت تأثير مشاوره هاي علمي، تخصصي و روانشناختي، به درجه اي از بلوغ و آگاهي دست پيدا کنند که به مدد آن، حريم خانواده را از مداخلات ديگران در امان نگه دارند.

با اين پديده، کنار بياييد

اما «طلاق»، به هر حال و تحت شرايط گوناگون، با وجود نهي ديگران ممکن است اتفاق بيفتد و در برخي مواقع امکان جلوگيري از آن وجود ندارد. در اين صورت، آنچه درخور اهميت مي باشد، کنار آمدن زن و شوهر ناکام با اين پديده است. در بسياري از موارد، پس از طلاق زوجين تبديل به آدمهاي منزوي، گوشه گير و مأيوسي مي شوند که دايم احساس شکست و گناه مي کنند. اين مورد بويژه در ميان زنها به صراحت بيشتر از مردها گزارش شده؛ چنانکه برخي از آنها حتي حيات خود را پايان يافته قلمداد مي کنند و دست کم در کوتاه مدت شوقي براي ادامه زندگي خود متصور نيستند. اين در حالي است که هنوز فرهنگ بخشي از جامعه ما به هيچ وجه نمي تواند با طلاق کنار بيايد و مرد و بخصوص زن طلاق گرفته را طرد مي کند. شايد زمان آن رسيده باشد که با تغيير نگرش، مردان و زنان طلاق را افرادي همچون خودمان بپنداريم که صرفاً دچاراشتباهند و البته تصميم گرفته اند «پايان تلخ را به تخلي بي پايان» رجحان بدهند.
مردان و زناني هم که از هم جدا شده اند، مي توانند تحت تأثير آموزه هاي مثبت رواني و اجتماعي، بتدريج با اين شکست کنار بيايند و ضمن بازگشتن به زندگي، آينده خود را به پاي گذشته اي که ديگر باز نمي گردد نسوزانند. در اين مورد اما، بدون شک واکنشهاي پس از طلاق در مورد هيچ کس به اندازه کودکان حياتي نيست. متأسفانه در بسياري از موارد، زن و شوهري که در آستانه جدايي از يکديگر قرار دارند، پاي کودکان رانيز به مشاجرات هر روزه خود باز و آنان را قرباني خودخواهي شان مي کنند. اين روند بعضاً پس از طلاق هم ادامه دارد، به نحوي که کودک همچنان در معرض سؤ استفاده قرار مي گيرد و از حقوق اوليه اش نظير ملاقات به موقع با والد يا والده محروم مي شود. آنچه در اين بين اهميت دو چندان دارد، ضرورت آسان گيري موضوع جدايي به خاطر کودکان طلاق است. هر دو طرف بايد با گذشت و فداکاري مقدمات هر چه کمتر آسيب ديدن فرزندان حاصل از ازدواج ناکام خود را فراهم بياورند؛ چه بسا اين بچه ها در آينده با معضلات روحي و اجتماعي کمتري دست به گريبان شوند.
زندگي با طلاق پايان نمي پذيرد و اين، آن چيزي است که زوج جدا شده بايد بدانند و با شدت و مراقبت بيشتري در مورد فرزندشان اجرايي کنند.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 19:26  توسط آرمین  | 

هيتلر ؛ ديكتاتور كتابخوان
اين پرسش مطرح است كه چگونه مي‌توان جهاني را به آتش كشيد و ميليون‌ها نفر را به كام مرگ فرستاد و در عين حال آثار بزرگان فلسفه و انديشه و ادبيات را با عطشي بي پايان خواند و چيزي فرانگرفت؟
آدولف هيتلر يكي از منفورترين چهره‌هاي تاريخ معاصر است. اين مساله البته يكي از بديهيترين حرف‌هايي است كه مي‌شود زد. در اين ميان غبارروبي از چهره اين شخصيت تاريخي ــ و البته منفورــ همواره مورد توجه تاريخ نگاران بوده است. بتازگي تحقيقات تازه درباره زندگي هيتلر نشان مي‌دهد او براستي يك كتابخوان تمام عيار بوده است.

حالا اين پرسش مطرح است كه چگونه مي‌توان جهاني را به آتش كشيد و ميليون‌ها نفر را به كام مرگ فرستاد و در عين حال آثار بزرگان فلسفه و انديشه و ادبيات را با عطشي بي پايان خواند و چيزي فرانگرفت؟ اين مطلب ترجمه‌اي است از مقاله جديد روزنامه دي ولت آلمان كه به همين موضوع پرداخته است:

اشتياق آدولف هيتلر، ديكتاتور سابق آلمان به كتاب خواندن مثال زدني بوده است، چنان‌كه مي‌گويند‌ عطش وي به مطالعه به حدي بود كه طي جنگ جهاني اول ترجيح مي‌داد با چند مارك حقوق خود به عنوان يك سرباز به جاي خريد سيگار و يا پرداختن به ديگر تفريحات ، كتاب بخرد.

وي بيشتر اوقات در سنگر مي‌نشست و براي مثال رساله يك منتقد معماري را كه از خود باختگي فرهنگي برلين ــ‌ به خاطر ساختمان‌هاي غير آلماني ــ‌ شكايت كرده بود، مطالعه مي‌كرد. اما اين‌كه اين منتقد معماري اهل آلمان يك يهودي بوده است؛ هيتلر يا نمي‌دانست و يا از اين موضوع هرگز احساس ناراحتي نمي‌كرد.

ولـع خـوانـدن در هـيـتـلـر رونـد مـنـحـصـر بـه فرد و روشمندانه‌اي داشت ؛ به اين ترتيب كه او كتاب‌هايش را موشكافانه و در كمال دقت مورد مطالعه قرار مي‌داد؛ اين كار بيشتر تا نيمه‌هاي شب و بعضي وقت‌ها حتي تا ساعات اوليه صبح نيز به طول مي‌انجاميد، وي اين سبك زندگي نامتعارف را حتي در سال‌هاي طولاني حاكميت خود به عنوان ديكتاتور رايش آلمان نيز همچنان ادامه مي‌داد.

البته مشكل هيتلر همانند موضوع كتاب پرفروش «كتابخوان» اثر برنارد اشلينگ نويسنده آلماني متولد 1944 بي سوادي نبود كه ديگران مجبور باشند برايش كتاب بخوانند و او گوش كند. يك بار هيتلر در خانه خود واقع در برشتسگادن در حالي‌كه عينك مطالعه‌اش را به چشم زده و چاي مي‌نوشيد مشغول مطالعه كتاب بود كه همسرش اوا براون وارد اتاق شد. هيتلر او را با ناسزا‌هاي بسيار ركيكي از اتاق بيرون كرد.

اوا در حالي‌كه بشدت برافروخته شده بود، از پله‌هاي جلوي اتاق هيتلر سكندري خورده و به پايين سقوط كرد. در صبح شبهايي كه هيتلر تا ديروقت كتاب مي‌خواند حوصله اطرافيان وي تا حد مرگ به سرمي رفت چرا كه هيتلرعادت داشت هميشه كتاب جديدي را كه تازه به پايان رسانده بود، مو به مو تعريف كند.

هـيتلرعلاقه خاصي به كتاب‌هاي مرجع داشت. يك‌بار بين او و چند نفر از دوستانش درباره شخصيت ناپلئون جر و بحثي درگرفت. هيتلركه پاسخ دقيق را مي‌دانست، بلافاصله به اتاق كناري رفت و با يك دايره المعارف بزرگ بازگشت.

كتابداري با صليب شكسته بر بازو

آدولـف هيتلـر تنهـا يـك كتـابخوان نبود بلكه‌ يك مجموعه‌دار بزرگ كتاب نيزبه شمارمي رفت.

يــانــت فــلامــر نــويـسـنــده و روزنـامـه‌نگـارآمـريكـايـي(1987ـ‌ 1892) درسال 1935 در نشريه نيويوركر چنين نوشت: اين ديكتاتور كتابخانه‌اي مشتمل بر6 هزارجلد كتاب داشت كه چند سال بعد موجودي آن به 16 هزار و 300 جلد افزايش يافت.

كتابخانه شخصي اين ديكتاتور در مقر حكومتي وي در شهرهاي مختلف نظير مونيخ، برلين و برشتسگادن تقسيم شده بود. امروزه تنها 1200 جلد كتاب از اين مجموعه باقي مانده است. در ميان اين كتابها آثاري از كارل مي (نويسنده آلماني 1912ـ‌ 1842)، ويلهلم بوش (شاعر و نقاش آلماني 1908ـ‌ 1832) و كارل ماركس فيلسوف و روزنامه نگار آلماني (1883ـ‌ 1818) نيز ديده مي‌شود. كتاب‌هاي باقيمانده هيتلر هم اكنون در قفسه‌هاي ساده و فولادي كتابخانه مجلس در شهر واشنگتن آمريكا قرار دارند.

تيموتي ريباك مورخ متولد 1954 بتازگي تحقيقات گسترده‌اي را درباره كتاب‌هاي هيتلر در اين كتابخانه انجام داده است. وي پس ازجستجوي دقيق درحاشيه‌ها و يادداشت‌هاي نوشته شده توسط خود هيتلر در صفحات اين كتاب‌ها در نهايت نتيجه بررسي‌هاي خود را در قالب «شرح حال كتابخواني هيتلر» و با عنوان «كتابخانه شخصي هيتلر؛ كتاب‌هايي كه زندگي او را شكل دادند» به رشته تحرير درآورد.

اما هر كس جرات سقوط به جهنم را دارد ـ‌ به قول دانته ــ‌ نيازمند يك راهنماي سفر به عبارت بهتر نيازمند يك كتاب راهنماست. راهنماي سفر تيموتي مورخ نيز هنگام سقوط به جهنم والتر بنيامين (1892) نام دارد كه خود از قربانيان هيتلريسم است و در سال 1940 خودكشي كرد. اشتياق به مطالعه در اين نويسنده و روشنفكر آلماني ــ يهودي نيز دست كمي از هيتلر نداشت.

والتر بنيامين معتقد بود يك كتابخانه شخصي به منزله كليد روح صاحب آن است. به عقيده وي از طريق كتاب‌هايي كه يك نفر در طول زندگيش دور خود جمع مي‌كند مي‌توان در نهايت خود او را نيز به اصطلاح مطالعه كرد. البته همان‌گونه كه جغد مينروا (خداي روم) به گفته هگل پرواز خود را به هنگام غروب آغاز مي‌كند و همان‌گونه كه درباره ذهنيات زماني يك دوره ادبي تازه وقتي مي‌توان قضاوت كرد كه آن دوره به طور قطعي به پايان رسيده باشد، لذا در مورد يك كتابخانه نيز زماني مي‌توان به كنه روح صاحب آن پي برد كه مدت زيادي از مرگ او گذشته باشد.

البته در خصوص هيتلر اين زمان كمي طولاني‌تر هم شده است. بنابر اين بايد ديد كتاب‌هاي هيتلر درباره او چه مي‌گويند؟ آيا هيتلر ازآن كتابخوان‌هايي بوده كه خود هيچ ايده‌اي در سر نداشته و تمامي نظرياتش برگرفته از ايده‌هاي ديگران در اين كتاب‌ها است؟ آيا او هر آنچه كه به دستش مي‌رسيده، مي‌خوانده است؟ البتـه بسيـاري از يـافتـه‌هاي تيموتي مورخ درباره كتاب‌هاي هيتلر چندان هم غافلگيركننده نيست مثلا تيموتي كشف كرده است كه نيمي از كتابخانه هـيـتـلــر را ادبيـات تخصصـي ارتـش تشكيل مي‌دهد.

شيفتگي به كارل مي

علاقه هيتلر به كتاب‌هاي كارل مي، نويسنده آلماني (1912ـ‌ 1842) كـه مـحـوريت موضوعي اغلب آثارش داستان‌هاي تخيلي درباره سرخ پوستان است، بر كسي پوشيده نيست. زماني‌كه اوضاع جنگ به تدريج عليه هيتلر تغييركرد، وي آنچنان در آثار تخيلي كارل مي غرق شده بود كه گويي به يك دژ نظامي پناه برده و از مخمصه نجات پيدا كرده است.

هـيـتـلر آشكارا اميدوار بود گردان‌هاي پروانه پير (شخصيت‌هاي تخيلي آثار كارل مي) بتوانند امپراتوري او را در لحظات آخر با يك ترفند نظامي شگفت‌انگيز از دســت قـبـايـل سـرخ پـوسـتـي يـا بـهـتـر بـگـويـيـم از شـر بمب‌افكن‌هاي آمريكايي نجات دهند.

به گفته كارشناسان، اين موضوع كه هيتلر نوشته‌هاي پــاول دلاگــارد، فـيـلـســوف و شــرق شـنـاس آلـمـانـي منزجرازيهود (1891ـ‌ 1827) را با جديت و پشتكارمورد مطالعه قرارمي داد و يا اين موضوع كه رني ريفن اشتال هنرمند آلماني (2003ـ‌ 1902) يك جلد از آثار فيلسوف آلماني يوهان گوتليب فيشته (1814ـ‌ 1762) را كه يك سوسياليست ملي منزجر از يهوديان بود به هيتلر تقديم كرد؛ هيچ يك از اينها در مقايسه با اين مساله اهميت ندارد كه ما چطور بايد بپذيريم هيتلر كم و بيش به انجيل معتقد بوده و حتي يك جلد از سخنان مسيح را نيز در قفسه كتاب‌هايش داشته است؟

ما چطورمي توانيم بپذيريم او به آثاري چون رابينسون كروزوئه، دن كيشوت و يا حتي سفر‌هاي گاليور علاقه وافري داشته و يا حتي براي شكسپير بيشتر از گوته و شيللر ارزش قائل بوده است. لابد به اين دليل كه هرچه باشد، هر دوي اين شاعران بزرگ آلمان يعني گوته و شيللر نبوغ خود را با روايت داستان‌هايي درباره قاتلان كودكان تلف كرده‌اند، اما شكسپير برعكس آنها محور اصلي تاريخ يك ملت را شكل داده است!

هيتلر علاقه خاصي داشت كه هنگام مطالعه يادداشت‌هايي ‌‌درحاشيه صفحات‌كتاب‌بنويسد ‌كارشناسان‌ معتقدند‌ ‌منظور از اين يادداشت‌ها خود وي بوده استهيتلر بسيار علاقه‌مند بود كه نقل قول‌هايي از ژوليوس سزار و هملت را به رخ ديگران بكشد. براي مثال گاهي مي‌گفت: در فيليپي (ويرانه‌هاي باستاني يونان) دوباره همديگر را خواهيم ديد و يا بعضي وقت‌ها تكرار مي‌كرد: بودن يا نبودن ، مساله اين است.

برخي كارشناسان معتقدند خجالت‌آور است كه آدم مجبور به خواندن اين كتاب‌ها باشد از طرفي اصلا هيچكس دوست ندارد علاقه به شكسپير و سروانتس را با آدولف هيتلر تقسيم كند. اين كه هيتلر علاقه زيادي داشت ‌از آثار كارل مي‌ مجموعه‌اي براي خويش داشته باشد، قبول، اما درست همين مرد بايد كتاب سفر‌هاي گاليور را هم تحسين كند؟!

به عقيده صاحب‌نظران، شايد تنها دارويي كه مي‌تواند در چنين شرايطي اعصاب انسان را تسكين ببخشد، مقاله بي‌نظير توماس مان نويسنده آلماني (1955ـ‌ 1875) با عنوان برادر هيتلر است (البته تيموتي مورخ آن را نمي‌شناخت و گرنه حتما ذكر مي‌كرد.) توماس مان مدت كوتاهي پيش از شروع جنگ دوم جهاني درباره شناختي كه از شخصيت هيتلر به دست آورده بود چنين مي‌نويسد: شرم آور است كه همه چيز در شخصيت اين مرد پيدا مي‌شود: ناراحتي، تنبلي، غير قابل تعريف بودن گذشته، سردرگمي، سبك احمقانه زندگي در نامتعارف ترين شكل روحي و اجتماعي و مخالفت با هر فعاليت عاقلانه و شريف كه صرفا از روي تكبر و خود خواهي انجام مي‌گرفت.

نوشته‌هاي مشكوك و فرا طبيعي

افسوس كه اين سبك زندگي نامتعارف هيتلر بي‌خطر نيست و از او يك جاني ساخته است. بخش قابل توجهي از كتابخانه هيتلر را نوشته‌هاي نسبتا مشكوك و فرا طبيعي تشكيل مي‌دهد. علاوه بر نيچه، شوپن هاور و فيشته، تيموتي ريباك بتازگي نويسنده ويژه‌اي را كشف كرده كه از هيتلر سخن گفته است.

اين نويسنده و روشنفكر آلماني ماكس شرتل نام دارد. او در يكي از كتاب‌هاي خويش با عنوان قانون جهان در اين‌باره شكايت مي‌كند كه بيشتر اروپايي‌ها آنچنان ماترياليست و عقل‌گرا هستند كه ظواهر و جزئيات را واقعيت انگاشته و خود را با آن تطبيق مي‌دهند. در حالي‌كه نبوغ حقيقي در آن است كه بتواني دنيايي را تصور كرده و آن را از طريق نيروي اراده شيطاني به واقعيت تبديل كني.

هـيـتـلـر عـلاقـه خـاصـي داشـت كـه هـنـگـام مطالعه يـادداشـت‌هـايـي را درحـاشيه صفحات كتاب بنويسد. كارشناسان معتقدند كاملا واضح است كه منظور از اين يادداشت‌ها خود وي! بوده است. علاوه برآن به نظرمي‌رسد كه از حالا به بعد ما ديگر نيازمند انواع و اقسام نظريه‌ها نيز نباشيم: مسبب اصلي اعمال هيتلر نه مارتين لوتر است و نه ايده‌آليسم آلماني، بلكه مقصر اصلي نظريه‌اي است كه بعد‌ها در يك دفترچه نه چندان ارزشمند منتشر شد.

چند سال پيش ويلفريد دايم نويسنده و روانشناس اتريشي متولد 1923 در كتابي با عنوان مردي كه به هيتلر ايده داد ، بوضوح نشان داد كه مجموعه دفترچه‌هاي هرزه نگاري نظريه‌پرداز نژادپرست اهل اتريش جورج لانتس(كشيش شياد 1954ـ‌ 1874) چه تاثيرات شگرفي بر هيتلر جوان داشته است. لذا تحقيقات تيموتي ريباك نيز ناكافي به نظر مي‌رسد يعني حتي با وجود راهنماي سفري چون والتر بنيامين هم نمي‌توان به معماي اين جاني اهل اتريش پي برد شايد به اين دليل كه اصلا هيچ معمايي وجود ندارد. درون اين مرد همانند يك كمد خالي است كه از آن به غير از گرد وخاك چيزي عايد آدم نمي‌شود . برايناساس انديشه‌اي كه بخواهد از هيتلر سر در بياورد در نهايت به هيچ مي‌رسد.

روزنامه دي ولت آلمان در نظر سنجي كه ذيل همين مطلب از مردم آلمان انجام شده، اين سوال را مطرح كرده كه آيا وقت آن نرسيده است كه كتاب نبرد من اثر آدولف هيتلـر در دستـرس عموم مردم آلمان قرار بگيرد.69 درصد شركت كنندگان در اين نظر سنجي معتقدند كه هر كس بايد بتواند اين كتاب را بخواند. 24 درصد معتقدند‌ اين كتاب تنها در نسخه‌اي كه به طور علمي تفسير شده باشد، مي‌تواند مفيد واقع شود. يك درصد شركت كنندگان نيز بر اين باورند كه زمان انتشار اين كتاب هنوز نرسيده است. 4 درصد نيز معتقدند كه اين كتاب بايد در آلمان تحت هر شرايطي ممنوع باقي بماند. براي يك درصد شركت‌كنندگان نيز فرقي نمي‌كند كه اين كتاب منتشر شود يا خير
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 19:24  توسط آرمین  | 



سرآغاز جنبش پديدارشناسي: هوسرل

جنبش پديدارشناسانه را مي توان تقريباً مطابق با قرن بيستم دانست. اثري كه عموماً اولين اثر واقعي پديدارشناسانه لحاظ مي شود، پژوهش هاي منطقي ادموند هوسرل است كه در دو بخش در سال هاي ۱۹۰۰ و ۱۹۰۱ منتشر گرديد، بنابراين، اين حركت جديد دقيقاً با طليعه قرن بيستم آغاز گرديد. علاوه بر اين، آغاز قرن بيستم واقعاً سرآغاز جديدي بود، زيرا هوسرل حقيقتاً فيلسوف اصيلي بود، بدين معني كه نمي توان او را ادامه دهنده سنتي دانست كه پيش از او صورت گرفته بود؛ حتي مارتين هايدگر را با آنكه فيلسوف برجسته اي بود، تنها در سنتي مي توان درك كرد كه توسط هوسرل آغاز گرديد، اما هوسرل چنين اسلافي نداشت كه او را تحت الشعاع خود قرار دهند. او از آثار برنتانو و كارل استامپ روانشناس استفاده مي كرد، اما اغلب از آنها فراتر مي رفت. براي نمونه، نظريه حيث التفاتي او بسيار عالي تر است از حيث التفاتي برنتانو. اثري كه هوسرل قبل از ۱۹۰۰ نگاشت (فلسفه حساب او كه در ۱۸۹۱ منتشر شد و مباحث جديدي كه به دنبال آن كتاب مطرح گرديد) هر چند از برخي انديشه هاي متأخر او حكايت داشت، دقيقاً پيش پديدارشناسانه تلقي مي شود، به طريقي كه آثار كانت قبل از رساله استادي او در ۱۷۷۰ پيش انتقادي تلقي مي شوند. بنابراين امروزه، همانطور كه ما در انتهاي قرن بيستم قرار گرفته ايم، مي توانيم به گذشته باز گرديم و به جنبش پديدارشناسانه اي بنگريم كه در سال ۱۹۰۰ آغاز گرديد و تلاش كنيم تا آن را مورد بررسي و مطالعه قرار دهيم.

هوسرل براي ۱۴ سال در دانشگاه هاله بود، يعني سال هايي كه به خاطر موفقيت پژوهش هاي منطقي دعوت شد تا به سمت استادي دانشگاه گوتينگن درآيد. او از سال ۱۹۰۱ تا ۱۹۱۶ در دانشگاه گوتينگن بود و پس از آن او به سوي فرايبورگ حركت كرد يعني به جايي كه او از ۱۹۱۶ تا زمان بازنشستگي اش در سال ۱۹۲۸ در آنجا تعليم مي داد. او ده سال ديگر تا زمان مرگش در ۱۹۳۸ در سن ۷۹ سالگي، در فرايبورگ ماند. هوسرل در دوران زندگي اش تنها شش اثر را منتشر كرد: فلسفه حساب (۱۸۹۱)، پژوهش هاي منطقي (۱ _ ۱۹۰۰)، ايده ها I (۱۹۱۳)، منطق صوري و استعلايي (۱۹۲۹) و تأملات دكارتي (۱۹۳۱) كه در فرانسه منتشر شد. اما او هزاران صفحه دستنوشته هم تأليف كرد: درس گفتارهاي گوناگون، طرح ها و تأملات فلسفي، شرح و تفسيرها، طرح هاي مقدماتي براي آثاري كه شايد در آينده به چاپ مي رسيدند؛ اساساً او با نوشتن فلسفه ورزي مي كرد، تمامي اين مكتوبات در آرشيو مجموعه آثار هوسرل جمع آوري شده است و بسياري از آثار او نيز پس از مرگ هوسرل در دوره هاي هوسرلي منتشر شده است، كه امروزه به ۲۹ عنوان مي رسد و هنوز هم جمع آوري و محاسبه آنها ادامه دارد. بطور كلي حدود چهل جلد از آثار او تهيه شده است.

اليزابت استروكر (كسي كه اغلب با هوسرل در ارتباط بود) مي گويد كه هوسرل هميشه تا حدودي يك دانشمند طبيعي باقي مي ماند حتي زماني كه او به فلسفه گرويد؛ او مطالعات و موضوع رساله دكترايش را در زمينه رياضيات آغاز كرد و همچنين قبل از وارد شدن به حوزه فلسفه، اخترشناسي و روانشناسي نيز مطالعه مي كرد. استروكر مي گويد او در مقام يك دانشمند تجربي بيشتر به مطالعات تجربي علاقه داشت تا مونوگرافي و بسياري از آثار فلسفي او در زمينه مطالعات و پژوهش هاي تجربي بود.

هوسرل در دوران زندگيش از خلال تعاليم و نوشته هايش باعث رشد شاخه هاي گوناگوني از پديدارشناسي گرديد. او از طريق مهم ديگري نيز اثرگذار بود و آن را خلال مقاله اي در حوزه پديدارشناسي بود كه در ۱۹۱۳ صورت گرفت. بسياري از تك نوشته هاي مهم آلماني نيز در آن سال منتشر شد، از جمله، وجود و زمان هايدگر، ايده هاي خود هوسرل، منطق صوري و استعلايي او، فرماليزم در اخلاق اثر ماكس شلر و آثاري ديگر. بين سال هاي ۱۹۱۳ تا ۱۹۳۰ حدود يازده جلد در اين دوره ها منتشر شد كه برخي از آنها بيش از يك اثر را دربرمي گرفت. آخرين اثري كه در اين دوره منتشر شد، اثري بود. از Eugen fink با عنوان Representation and image .

در طي دوراني كه هوسرل مشغول به تعليم بود، دو گروه فلسفي تحت تأثير او قرار گرفتند، يك گروه در گوتينگن و ديگري در مونيخ. گروهي كه در مونيخ بودند بطور خودانگيخته با مطالعه پژوهش هاي منطقي هوسرل پديد آمدند. در دانشگاه مونيخ، دانشجويان تئودور ليپس (Theodor Lipps) در اوايل قرن بيستم گروهي را تشكيل دادند كه در ابتدا متشكل بود از افرادي چون يوهانس دابرت و بعدها نيز كساني چون آدلف ريناچ (Adolf Reinach) و ماكس شلر تحت تأثير پژوهش هاي منطقي هوسرل قرار گرفتند و به تدريج، مركز پديدارشناسي مستقلي را تشكيل دادند.

اعضاي اين گروه بارها هوسرل را در دانشگاه گوتينگن ملاقات مي كردند و او را براي سخنراني به دانشگاه مونيخ دعوت مي كردند و برخي از آنها هم به گوتينگن مي رفتند تا مستقيماً از كلاس درس او بهره مند شوند. آنچه كه فيلسوفان مونيخ را به خود جذب كرده بود، سيطره اصالت روانشناسي هوسرل و احياء رئاليسم توسط هوسرل در فلسفه بود. اما پرداختن و بسط دادن هوسرل به فلسفه استعلايي مورد خوشايند آنها نبود؛چرا كه از نظر فيلسوفان مونيخ اين كار، بازگشتن به ايده آليسم است در حاليكه آنها كار خود را فقط پديدارشناسي مي دانستند بدون اينكه تحويلي در آن صورت گيرد. اما متعاقباً در گوتينگن گروه ديگري پديد آمد. برخي از اعضاي آن گروه مانند دابرت از مونيخ به آنجا آمدند و به كساني همچون جان هرينگ پيوستند.

رومن اينگاردن و برخي ديگر نيز به اين گروه پيوستند و بعدها به همراه هوسرل به فرايبورگ رفتند.

زماني كه هوسرل در سال ۱۹۱۶ به فرايبورگ سفر كرد، هيچ حلقه پديدارشناسي در آنجا تأسيس نشده بود ولي چهره هاي برجسته بسياري در آنجا با او همكاري مي كردند. كساني مانند: اينگاردن، فينك و بويژه مارتين هايدگر. در مناطق ديگري هم در سال ۱۹۲۰ شخصيت هاي ديگري تحت تأثير هوسرل قرار گرفتند مانند ياكوب كلين و هانس گئورگ گادامر كه در ماربورگ بود و بطور مستقيم تر تحت تأثير هايدگر بود.

 

مرحله دوم: هوسرل، هايدگر و شلر

در سال ،۱۹۲۰ جنبش فلسفي هوسرل، چونان پديده اي فرهنگي، تا حدودي با ظهور مارتين هايدگر در صحنه آكادميك و نظري آن دوران، مسير تازه اي پيدا كرد. هايدگر در آلمان تأثير عميقي بر جهان فلسفي گذاشت و بر هوسرل پيشي گرفت. هايدگر و هوسرل يكي از زوج هاي متفكر بزرگي بودند كه تاريخ فلسفه به خود ديده بود و اجازه دهيد براي فهم بهتر رابطه آنها چند سالي به عقب برگرديم يعني به سال ۱۹۰۷ زماني كه هايدگر به مطالعه اثر برنتانو درباره معاني متعدد وجود نزد ارسطو پرداخت. او دو سال بعد بعنوان دانشجوي فرايبورگ، پژوهش هاي منطقي هوسرل را مطالعه كرد. او رساله دكتري خود را تحت نظر هاينريش ويكت در ۱۹۱۳ به اتمام رساند و در ۱۹۱۵ تدريس در فرايبورگ را آغاز كرد، درست همان موقعي كه هوسرل به آنجا آمد. هايدگر چونان آموزگاري جوان، درباره فيلسوفان يوناني و در خصوص پديدارشناسي و نيز در باب فلسفه دين به سخنراني مي پرداخت.

او براي تدريس به دانشگاه ماربورگ دعوت شد و در ۱۹۲۳ فرايبورگ را ترك كرد. او در زمستان ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۴ اولين طرح مقدماتي وجود و زمان را شكل داد و در ۱۹۲۴ در ماربورگ آغاز به تدريس كرد. وجود و زمان در ۱۹۲۷ منتشر شد. هايدگر در ۱۹۲۷ به فرايبورگ دعوت شد تا با بازنشسته شدن هوسرل، كرسي درس او را برعهده بگيرد. او براي چهار سال، از ۱۹۲۴ تا ،۱۹۲۸ در فرايبورگ ماند اما سخنراني هاي او، هم در آنجا و هم پيشتر در فرايبورگ، پيشاپيش او را مشهور ساخته بود و نيز جايگاه مستقل فلسفي او را آشكار ساخته بود.

هايدگر زماني كه ۱۷ سال داشت در مورد ارسطو به مطالعه پرداخت و در نوزده سالگي پژوهش هاي منطقي هوسرل را مطالعه كرد. تركيب اين دو منبع علمي بود كه عميقاً او را به لحاظ فلسفي شكل داد. او در وجود و زمان، فصل هفتم، اذعان مي كند كه شيوه تحليل او پديدارشناسانه خواهد بود و تبيين روشني از آنچه مراد پديدارشناسي است ارائه خواهد كرد. اما علي رغم تأثيري كه هوسرل بر او داشت، تفاوت هاي آشكاري ميان آن دو فيلسوف مشاهده مي شود.

اولاً هايدگر كار خود را با اصطلاحات كلاسيك دنبال مي كرد و شناخت عميق خود از تاريخ فلسفه را به نمايش مي گذاشت. هوسرل رياضي داني بود كه وارد عرصه فلسفه شده بود، در حالي كه هايدگر از آغاز در حال و هوايي فلسفي پرورش يافته بود. وجود و زمان، همانطور كه از كتاب سفر پيدايش، كالون، و ايزوپ نام مي برد، همين طور از منابعي مانند ارسطو، اگوستين، قديس توماس، سوآرز، دكارت، كانت و ديگر فيلسوفان و متكلمان نيز نام مي برد و هدف خود را احياي بحث وجود مي داند. هايدگر قادر بود تا مباحثي را كه هوسرل دنبال كرده بود، با مباحث فلسفي كلاسيك تر تطبيق دهد. او همچنين بهتر از هوسرل مي توانست از اصطلاحات فلسفي كلاسيك استفاده كند.

ثانياً هوسرل در سبك و محتواي كاري خود بسيار عقل گراست در حاليكه سبك و محتواي آثار و تعاليم هايدگر، خواننده را به خود جلب كرد و پرسش هاي وجودي اي را براي او مطرح مي كند. اين امر از جهتي خوب و از جهتي بد است. از اين جهت خوب است كه به صراحت، اين واقعيت را روشن مي سازد كه فلسفه صرفاً تأمل نظري آزاد و بي دغدغه نيست، بلكه شيوه اي از زندگي و نيز منفعت بزرگي است، براي كساني كه آن را در زندگي خود به كار بندند، اما از اين جهت بد است كه هايدگر زماني كه در جستجوي طرح فلسفي اش است، به نحو شايسته اي بين زندگي نظري و زندگي عملي و بين فلسفه و دورانديشي تمايز قائل نمي شود؛ او همچنين به طور شفاف بين زندگي نظري و دين تمايز برقرار نمي كند. او مي خواهد به همان اندازه كه متفكر است، پيشگام و پيشوايي اخلاقي نيز باشد و نوسان و ترديدي كه او بين اين صورت هاي زندگي ايجاد مي كند كار فلسفي او را آشفته كرده و بر انديشه كساني كه تحت تأثير او قرار گرفته اند، تأثير گذاشته است. اساساً هدف اصلي تحليل هايدگر از هستي به سوي مرگ يا از اضطراب و يا از اصالت، اين نيست كه زمينه هايي براي نگراني ما فراهم آورد يا اينكه ما را در مورد زندگي مصمم سازد و يا اينكه ما را به داشتن نظر خاصي در مورد زندگي سوق دهد، بلكه او از چنين پديده هايي به عنوان رهيافت هايي به پرسش از وجود استفاده مي كند. اين پديده ها كاركردي تحليلي دارد نه كاركردي فرمايشي. اينها نشان مي دهند كه پرسش از وجود نه تنها در متافيزيك نظري آشكار مي شود، بلكه در همه گونه هاي وجود بشري نيز آشكار مي شود. اما حتي در نوشته هاي خود هايدگر، هدف تحليلي با توصيه و برانگيختن ديني و اخلاقي آميخته شده است. در مورد آنها چيزي پيامبرگونه وجود دارد. كسي مي تواند پيامبر باشد و در انتظار ظهور تازه خدايان باشد و كسي مي تواند يك فيلسوف باشد، اما اين اشتباه است كه در يك زمان هم پيامبر باشد و هم فيلسوف.

تفاوت ديگري كه بين هوسرل و هايدگر وجود دارد اين است كه هوسرل با انگيزه انساني دانشمند و رياضيدان آغاز مي كند و اين انگيزه را به فلسفه منتقل مي كند اما هايدگر با انگيزه انساني ديني آغاز مي كند و اين انگيزه را با انگيزه فلسفي در مي آميزد. هوسرل عقل گرا، خودش را مسيحي اي آزاد، غيرجزم گرا و بدون وابستگي به مكتبي خاص مي داند و البته از مقولات ديني در آثارش بسيار كم استفاده مي كند. علاقه او به فلسفه به عنوان دانشي دقيق بود. درمقابل، به نظر مي رسد كه هايدگر فلسفه اش را چونان راه حلي براي مسائل ديني عرضه مي كند. مشاهده شده است كه برخي از پيروان هوسرل به كاتوليسيزم يا پروتستانتيزم گرويدند؛ اين جريان به خاطر اين نبود كه هوسرل چنين جرياني را تشويق مي كرد (در واقع، او تا حدودي از اين جريان آزرده خاطر بود)، بلكه به خاطر اين بود كه آثار او به بازگرداندن حرمت حوزه هاي گوناگون تجربه منجر شد و بنابراين به مردم اجازه مي داد تا پيشرفت ديني خود را بدون هيچ مانعي گسترش دهند. اما چنين گرايش هايي به تغيير مذهب، در ميان پيروان هايدگر آن را شكل داده بود، چيزي مخالف با تغيير مذهب رخ مي داد. مردم به اين تمايل دارند كه از ايمان ديني، به سوي فلسفه به عنوان راهي براي برخورد با انگيزه ديني بروند.

پرسش هايي كه در مورد فناپذيري، اصالت، قاطعيت، هرمونوتيك وجود بشري، زمانبندي و سرمديت مطرح مي شوند، با تحليل و ترغيب فلسفي به آنها پرداخته مي شود تا با استنباط و استدلال ديني، آن هم در قالب سنتي آن. به نظر مي رسد كه پاسخ فلسفي، اصيل تر و معتبرتر تلقي شود. هيچ كس سعي نمي كند كه عهد جديد را با مقولات هوسرلي تفسير كند، اما رودلف بولتمان سعي كرد تا چنين كاري را با مقولات هايدگري انجام دهد و ممكن است ادعا شود كه ديگران نيز چنين كاري را در ارتباط با اعتقاد كاتوليكي انجام داده اند.

چه در هوسرل بود كه بيشترين تأثير را در هايدگر گذاشت؟ آن چيز به نظر مي رسد اين واقعيت بوده كه براي هوسرل مسأله اي معرفت شناسانه دكارتي يا معرفت شناسانه جديد حل شده بود. مفهوم آگاهي منفرد يا آگاهي محصور در خود، يعني فقط آگاهي از خود و از احساسات و انديشه هاي خود، به وسيله مفهوم هوسرلي حيث التفاتي كنار گذاشته شده بود. در واقع، اين مسأله معرفت شناسانه در فصل ۱۳ وجود و زمان مورد تمسخر قرار گرفته است. اما اشياء را تجربه و درك حسي مي كنيم، نه فقط ظهورات يا تأثيرات و يا انطباعاتي كه آنها بر روي ما مي گذارند. اشياء از طريق تمثلات گوناگون به ما عرضه مي شوند. هوسرل اين رئاليسم را نه فقط با متذكر شدن تناقضات جايگاه دكارتي و لاكي، يعني تناقضات شيوه ايده ها، بلكه همچنين با طرح كردن تحليل هاي توصيفي مفصلي از صور گوناگون حيث التفاتي، يعني تحليل هايي كه به خاطر وضوح و قاطعيت شان خودشان را ثابت كرده اند، مطرح مي كند. كسي رئاليسم را اثبات نمي كند؛ چگونه مي توان چنين كاري كرد؟ تنها مي توان آن را به نمايش گذاشت.

به خصوص، اين موفقيت در آموزه حيث التفاتي، مقصود خود را در دو آموزه مشخص تر هوسرل بيان مي كند: نخست،  در تحليلش از بيان مقولي و ديگري اصرار او بر اينكه ما واقعاً  در غياب اشيا، آنها را قصد مي كنيم. هر دوي اين تعاليم به روشني تمام در هايدگر معتقدم مطرح مي شوند. هوسرل در آموزه مقولي نشان مي دهد كه وقتي ما، اشياء را بيان مي كنيم، يعني وقتي كه ما مورد اشياء حكم مي كنيم يا آنها را به يكديگر مرتبط مي كنيم يا آنها را سامان مي دهيم يا آنها را تنظيم مي كنيم،  ما صرفاً  مفاهيم يا ايده هاي دروني خود را مرتب نمي كنيم؛ بلكه ما اشيايي را كه در جهان هستند بيان مي كنيم. ما اجزاء را درون كل ها توضيح مي دهيم. مثلاً  قضاوت هاي ما تأليفات دروني اي نيستند كه ما سعي در قرار دادن آنها در مقابل گونه اي از جهان خارجي داشته باشيم. آنها در ابتدايي ترين شكل خود، بيان قاطعانه  اشيايي هستند كه آنها را تجربه مي كنيم؛ ما حضور اشيا را بيان مي كنيم، يعني شيوه اي كه آنها در آن به ما عرضه مي شوند. بنابراين  آموزه حيث التفاتي هوسرل نبايد فقط در ارتباط با ادراك حسي لحاظ شود، كه در آن گفته مي شود اشيايي كه ما درك مي كنم بي واسطه خودشان را به ما مي نمايانند. اين آموزه بايد بويژه در ارتباط با بيان مقولي اي لحاظ شود كه بر ادراك حسي تكيه دارد. آموزه تمثيل مقولي در هوسرل، آن گونه كه در فصل ششم پژوهش هاي منطقي او ارائه شده است، براي هايدگر در شكل گيري پرسش از وجود، تعيين كننده بود.

همچنين هوسرل از طريق آموزه التفاتي، مي تواند بگويد كه ما اشيايي را كه اغلب هستند بالفعل قصد مي كنيم. مسأله  اين نيست كه وقتي ما به شيء غايبي اشاره مي كنيم، واقعاً در مورد يك تصوير يا يك مفهومي كه از شيء كه نزد ماست صحبت مي كنيم تفكر بشري به گونه اي است كه از شيء حاضر فراتر مي رود و شيء غايب را قصد مي كند؛ شيء غايبي كه حضور ندارد دقيقاً  اين گونه به ما عرضه مي شود.

علاوه بر اين، انواع مختلفي از غياب وجود دارد كه مطابق است با مقاصدي خالي از حيث التفاتي ما:  غيبت طرف ديگر اشيايي كه ما آنها را درك مي كنيم، غيبت اشيايي كه تنها از خلال واژه ها مورد نظر قرار مي گيرند، غيبت اشيايي كه از خاطره ها مي گذرند، غيبت اشيايي كه تنها به تصوير كشيده مي شوند، غيبت كساني كه بسيار دور از ما هستند در مقابل غيبت كساني كه از بين رفته اند، غيبت گذشته و غيبت آينده، غيبت امر قدسي. غيبت مهم ديگري كه هوسرل آن را توصيف مي كند گونه اي غيبت است كه در آن آنچه كه به ما عرضه مي شود تنها در هاله اي از ابهام قرار گرفته است و به بيان و تصرف بيشتري نياز دارند. اين نظريه غيبت، محركي بود براي تصور هايدگر از نامستوري از اين حيث كه حقيقت را در پي دارد.

هايدگر در طرح حيث التفاتي هوسرل، قابليت هاي فلسفي اي را يافت و به شدت از آنها بهره گرفت. فيلسوفان ديگر نيز تحت تأثير جرياني قرار گرفته بودند كه هوسرل آغازگر آن بود. مثلاً  اعضاي مكاتب مونيخ و گوتينگن به خاطر رئاليسمي كه با كشفيات هوسرل ميسر شده بود به وجد آمده بودند. اما هيچ يك از آنها عمق و اصالت و كارمايه(توان) فلسفي هايدگر و يا افسونگري جذاب مقام ديني او را نداشتند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 6:12  توسط آرمین  | 

آیا سینما و فلسفه به واقع نسبتی با هم دارند؟ آیا سینما وامدار تفکر فلسفی است یا نه فلسفه معاصر از سینما تاثیر گرفته است؟ در سالهای اخیر مقالات و کتابهای بسیاری پیرامون فلسفه فیلم یا فلسفه سینما منتشر شده است که همگی سعی داشته اند به پرسش های بنیادی در باب نسبت سینما و اندیشه پاسخ دهند. فیلم-فلسفه، سینمای اندیشه، فیلموسوفی و سینما از ورای فلسفه همه عنوان هایی هستند برای این مبحث مشترک مطرح شده اند. جریان فلسفه فیلم به جایی رسیده است که در فلسفه هنر برای خود شاخه ای جداگانه تشکیل داده و شاید از نظر میزان اهمیت و توجه متفکران به آن، تنها فلسفه موسیقی با آن برابری کند. برای شناخت جریان فلسفه فیلم باید کمی به عقب برگردیم و تاریخ نظریه‌پردازی درباب سینما و فیلم را مرور کنیم. نظریه فیلم هم مقوله ای است که در همین موضوع می‌گنجد و باید به آن اشاره کرد.

گرچه بسیاری از نظریه‌پردازان سینما فیلسوف نبوده‌اند و بحث‌های کاملاً فلسفی را مطرح نمی‌کردند اما متأثر از نظریات فلسفی دوران خود بودند. برای مثال آندره بازن متأثر از رویکرد فلسفی پدیدارشناختی و اگزیستانسیالیسم بود و آیزنشتاین از مارکسیسم تاثیر می‌گرفت؛ این افراد در مورد ماهیت و کارکرد فیلم نظریاتی مطرح می‌کردند که لزوماً نظرات فلسفی نبودند اما قابلیت طرح در حوزه مسائل فلسفی را داشتند. در این میان فلسفه‌ی فیلم مدعی است که برای یکدست کردن نظرات غیرفلسفی در مورد سینما ما به رشته‌ای به نام “فلسفه‌ی فیلم” احتیاج داریم.

تاریخ نظریه‌پردازی در باب سینما را از یک نظر می‌توان هم عرض تاریخ سینما دانست. سینما در میانه دهه ۱۸۹۰ ابداع شد و «هوگو مونتسربرگ» فیلسوف و روانشناس، در ۱۹۱۶ کتابی پیشرو درباره سینما نوشت. او تلاش کرد فیلم را از طریق ادوات فنى اى که براى روایت کردن به کار مى گرفت، از دیگر هنرها متمایز کند. فلاش بک ها، کلوزآپ ها  و تدوین ها نمونه هایى از این دست هستند که فیلمسازان براى روایت کردن موضوع فیلم هاى خود به خدمت گرفته و مى گیرند و تئاتر از آنها بى نصیب است. به باور مونستربرگ فیلم به خاطر استفاده از این اسباب از تئاتر جدا و خود شکل هنرى مستقلى است. او همچنین به این مسئله پرداخت که چگونه بینندگان فیلم قادرند به کارکرد این تکنیک ها در روایت کردن پى ببرند. وى عقیده دارد این فنون عینیت بخشى فرآیندهاى ذهنى اند. مثلاً نماى نزدیک عینیت یافته کارکرد مغز در تمرکز کردن روى یک شىء است. مخاطبان به طور طبیعى مى دانند که این ابزارهاى سینمایى چگونه عمل مى کنند، چون خود با فعالیت مغز خویش آشنا هستند. نظرات مونستربرگ پس از سالها در دهه ۱۹۷۰ مورد توجه اهل نظر قرار گرفت و با نظریات فیلسوفانی چون ژیل دلوز پیگیری شد. بعد از آن بود که نظریه‌پردازانی چون «فرانسیس اسپارشات» و «آرتور دانتو» کتاب‌ها و مقالات دوران‌سازی را منتشر کردند. از آن هنگام به بعد نوشته‌های مربوط به فلسفه فیلم رشد کرده‌اند؛ تک‌نگاری‌های کرل، کوری و ویلسون از جمله تک‌نگاری‌های فلسفی مهم جدیدتر درباره فیلم هستند. علاوه بر کتاب‌ها و مقالاتی که در زمینه فلسفه فیلم به طور کلی منتشر شده‌اند، فیلسوفان مطالعات زیادی درباره فیلم‌های خاص انجام داده‌اند. و از ۱۹۹۴ نشریه‌ای تخصصی، «فیلم و فلسفه»، منتشر می‌شود که به این حوزه می‌پردازد.

با توجه به نقشی که نظریه فیلم در تهیه دستور کار برای فلسفه فیلم ایفا کرده است، لازم است که تحول نظریه فیلم را مختصراً مرور کنیم. نظریه فیلم کلاسیک به فاصله کوتاهی بعد از اختراع فیلم آغاز شد. دغدغه‌های آن اجمالاً دارای سه بخش بودند. نخست این‌که رسانه جدیدی به وجود آمده بود: اما آیا این رسانه جدید هنر بود؟ ریشه داشتن آن در آزمایش‌های علمی و این‌که به شیوه مکانیکی ضبط می‌کرد، ظاهراً جایی برای فرانمود فردی یا شکل خلق شده باقی نمی‌گذاشت، و این امر جایگاه هنری‌اش را زیر سؤال می‌برد. نظریه‌پردازان کلاسیک فیلم همچون «رودولف آرنهایم » مشتاق بودند که در مقابل این گونه اتهام‌ها از فیلم دفاع کنند و نشان دهند که به راستی یک شکل هنری است. دوم آن‌که، چون فیلم مبنای عکسی داشت، به نظر می‌رسید که یک رسانه عمدتاً واقع‌گرا است و بنابراین قابلیت‌های هنری جدیدی دارد که متمایز از قابلیت‌های شکل‌های هنری پیشین هستند. به پژوهش درباره ماهیت واقع‌گرایی در عرصه فیلم پرداختند. سوم آن‌که بسیاری از افراد نظرشان این بود که اگر فیلم یک هنر باشد، هر فیلمی باید هنرمند مشخصی داشته باشد که مسئول آن فیلم باشد؛ از این رو پدیدآورگرایان از وجود یک پدیدآور واحد برای فیلم، که معمولاً با عنوان کارگردان شناخته می‌شود، حمایت کردند. همه این موضوعات برای فیلسوفان جذاب بوده‌اند. در واقع، نظریه کلاسیک، از نظر دغدغه‌های محوری، روشنی بیان و دقت استدلال، قرابت‌هایی با نظریه فیلم معاصر دارد.

نوع دوم نظریه، نظریه فیلم معاصر، در سال‌های میانی دهه ۱۹۶۰ آوازه یافت و ادعای اصلی‌اش این بود که فیلم نوعی زبان است. این ایده توسط برخی نظریه‌پردازان کلاسیک همچون آیزنشتاین مطرح شد اما «کریستیان متس» بود که از آن دفاعی جانانه کرد. سپس به این ادعا، این نظر نیز افزوده شد که روان تحلیل‌گری، به ویژه صورتی از آن‌که در آثار «ژاک لاکان» ظاهر شده بود، هم در فهم رسانه فیلم و هم در فهم پاسخ تماشاگر به فیلم‌ها نقش محوری دارد. همچنین، به خاطر ویژگی‌های خاص فیلم یا برخی انواع اصلی فیلم، مثلاً فیلم‌های واقع‌گرا، نظریه‌پردازان معاصر فیلم مدافع این نظر بودند که ایدئولوژی بر فیلم غالب است. این نوع از نظریه فیلم هنوز هم نیروی غالب در مطالعات فیلم است اما اخیراً کثرت باورانه‌تر شده است و علاقه نسبتاً کمتری به ساختن نظریه کلان دارد. به ویژه، تأثیر روزافزون فمینیسم، نقد سیاسی و شناخت سیاهان به تحقیق در زمینه شیوه‌هایی منجر شده که سینما موضوعات خود را معرفی می‌کند و همچنین به تحقیق در زمینه پیش‌فرض‌های ایدئولوژیکی که از این طریق بر موضوعات مذکور بار می‌کند. چند فیلسوف نقدهای تندی را متوجه سه ادعای مورد اشاره فوق کرده‌اند.

تقریباً در پانزده سال گذشته، نوع سومی از نظریه فیلم رشد کرده است: نظریه فیلم‌شناختی. ذی‌نفوذترین نماینده این نوع از نظریه فیلم دیوید بردول است. بردول که شاید نظریه‌پرداز برجسته زنده باشد، در پی آن بوده است که یافته‌هایی از روانشناسیِ شناختی را با یک زیباشناسی اساساً فرمالیست در هم آمیزد. سایر نظریه‌پردازان شناختی نیز از یافته‌هایی در علم عصبی، یا حتی از کار در فلسفه تحلیلی بهره برده‌اند تا بر پاسخ هیجانی تماشاگر به فیلم‌ها و این‌که این پاسخ‌ها چگونه توسط گونه‌های فیلم و الگوهای روایی هدایت می‌شوند، پرتوی بیفکنند. سهم اصلی فلسفه در فهم ما از فیلم تا این‌جا، شاید تشخیص موضوعات یا معماهای جدید درباره فیلم، که عمدتاً توسط نظریه فیلم مطرح شده‌اند، نبوده است، بلکه این بوده که ظرافت‌های مفهومی جدیدی را به بحث وارد کرده است.

از مجموعه بحث ها بر سر رویکردهای فلسفه فیلم چنین بر می آید که نمی توانیم رویکرد واحدی را در فلسفه فیلم شناسایی کنیم.  تحلیل ها از چشم اندازهاى تئوریک متفاوتى ناشى مى شوند که باعث غناى یکدیگر مى شوند، در نتیجه موجب درک پیچیده تر و رساترى از فیلم خواهند شد.  یک روش عام درباره مطالعه فلسفه فیلم پایه گذارى آن براساس الگوى نظریه پردازى هاى علمى است. اگرچه درباره جزئیات چنین رویکردى مناقشه هایى وجود دارد، اما طرفداران این فرضیه تاکید مى کنند که مطالعه فیلم باید همانند روش هاى علمى بر رابطه میان ارائه نظریه و جست وجوى مدرک و دلیل مبتنى باشد. براى عده اى این مسئله بدین معنى است که باید قالبى جست که بتوان به نظریه هاى وسیع تر درباره سینما تعمیم داد. براى دیگران این به معنى بسط معدودى نظریه معیار به مثابه سنجه براى به کارگیرى شان و توضیح جنبه هاى مختلف فیلم و تجارب ما از مشاهده آنها است. ایده پایه گذارى اصول فلسفه فیلم بر روش هاى علوم طبیعى در میان نظریه پردازان شناخت گراى فیلم طرفداران زیادى دارد. در این رهیافت تاکید بر پردازش آگاهانه فیلم از سوى مخاطب است و با عقیده نظریه پردازان سنت گرا که بر پردازش ناخودآگاهانه فیلم از جانب بیننده مصرند، متفاوت است. به طور کلى این نظریه پردازان مطالعه فیلم را از منظر علمى مى نگرند. به همین منظور، برخی از صاحبنظران فلسفه فیلم را فلسفه نمی دانند، بلکه آنرا علمی می‌دانند که باید با روش علم تجربی با آن برخورد کرد.

در قرن بیستم و با گسترش و فراگیری سینما، نظریات مهمی در مجلات سینمایی و محافل روشنفکری هنر مطرح شد که جا دارد به مهمترین آنها اشاره کنیم. نظریه مؤلف یکی از آنهاست. ایده کارگردان مولف، اول بار از سوى فرانسوا تروفو مطرح شد. تروفو  بعدها با فیلمهایی که ساخت از چهره هاى شاخص سینماى موج نو فرانسه شد. او از این اصطلاح براى خرده گیرى بر روند فیلمسازى مبتنى بر اقتباس از شاهکارهاى ادبى که بعدها باب شد استفاده کرد. تروفو تنها فیلم هایى را هنرى مى دانست که در آن کارگردان با نوشتن فیلمنامه و هدایت بازیگران، کنترل کامل را بر روند ساخت فیلم دارا است.

تئورى مولف نقش کسانى چون بازیگران، فیلمنامه نویسان، آهنگسازان و کارگردان هاى هنرى را که به فیلم و تولید آن کمک هاى شایانى مى کنند کم اهمیت جلوه مى دهد. با آنکه تروفو در این نظریه قصد پیش رو نهادن گونه جدیدى از فیلمسازى را مد نظر داشت، نظریه پردازان بعد از وى، تبصره هاى نظریه اش را نادیده گرفتند.  نظریه مولف به مثابه نظریه اى کلى در باب سینما به بیراهه رفته است. هیچ فیلمى، حتى فیلم هاى بزرگ، را نمى توان به سیطره کلى کارگردان آن نسبت داد. بازیگران آشکارترین نمونه از اشخاصى هستند که گاه تاثیرشان بر فیلم از کارگردان هم بیشتر بوده است.

فیلم را محصول یک نفر دانستن خطا است. از دیگر کاستى هاى این نظریه این است که کارگردان را فارغ از زمینه اى که در آن فیلم ساخته بررسى مى کنند، حال آنکه بسیارى از این افراد فقط در یک جا، مثلاً در هالیوود، به فیلمسازى پرداخته اند. فهم یک کارگردان بدون در نظر گرفتن جایگاه و موقعیت تولید فیلم هایش از دیگر اشکالات وارد بر این نظریه است. نقدى که بر تئورى مولف وارد است با ظهور پست مدرنیسم و نظریه مرگ مولف (نویسنده) استوارتر شد. آنچه در این نظریه تاکید مى شود این است که اثر هنرى، از جمله فیلم ، محصول یک اندیشه مسلط نیست، بلکه محصول موقعیت زمانى و اجتماعى تولید آن نیز هست. و هدف منتقد کشف و بازنمایى مقاصد مولف نیست بلکه نشان دادن عوامل مختلف تاثیرگذار بر اثر و محدودیت هاى آن است.

مفهوم فیلم-ذهن موضوع دیگری است که در اواخر دهه ۹۰ و اوایل قرن بیست و یکم در مباحث سینمایی مطرح شد. دانیل فرمپتون نظریه‌پرداز انگلیسی که اصطلاح «فیلموسوفی» را برای فلسفه فیلم وضع کرده است، کتابی به همین نام در شرح نظریات خود نوشت. او در کتاب خود فیلم «آبی» ساخته کریستف کیشلوفسکی را نمونه ای قرار می‌دهد برای نگاه فلسفی به سینما و شرح مایه های اندیشمندانه فیلم.  به عقیده دانیل فرمپتون  فیلم - ذهن تئوری فلسفه از هستی فیلم است، خاستگاه تصاویر و اصواتی که ما تجربه می کنیم، مقدم بر آفرینش روایت. او معتقد است روایت برای فیلم تنها راه مفری است تا به روی کاغذ آورده شود. بدین ترتیب فلسفه فیلم بسط و یکپارچگی تئوری های فرم فیلم و ارایه پیش - روایت است. مفهوم فیلم-ذهن قرار نیست تا جایگزینی برای مفهوم روایت باشد، اما به سادگی به طبیعت تقلیل دهنده تئوری های روایت گویی و محدودیت های انگاره راوی اشاره می کند. فیلم-ذهن شرح تجربی فیلم نیست، بلکه فهم ادراکی کنش ها و وقایع فیلم است. فیلم-ذهن تاثیری خارجی، بودنی استعاری یا چیزی نامرئی نیست. آن به خودی خود در فیلم وجود دارد، آن فیلم است که خود را به مباحثه درونش رهنمون می کند. دو منظر برای فیلم-ذهن وجود دارد: آفرینش دنیای فیلم به شکل فهرستوار ابتدایی از انسان ها و اجزای قابل بازشناختی و طرح و بازتصویر کردن این دنیای فیلم.

  فلسفه فیلم زیرشاخه اى از زیبایى شناسى یا فلسفه هنر است که درباره ماهیت فیلم به عنوان یک رسانه هنرى تامل مى کند.  بسیارى از فیلسوفان به خصوص در دوره اخیر به فیلم به عنوان وسیله اى براى کسب بصیرت به خود پرسش هاى فلسفى نگریسته اند. اما لازم است فیلسوفان به ماهیت فیلم به عنوان رسانه ای هنرى نیز توجه کنند. فیلسوفانى که چنین نگاهى ندارند، غالباً تمایل دارند از فیلم به عنوان سکوى پرشى براى مباحث فلسفى استفاده کنند و به این مسئله نمى پردازند که چگونه فیلم ایده هاى فلسفى را به مخاطبان ارائه مى دهد. این نوع نگاه و بررسى از مباحثى درباره فیلم به عنوان یک رسانه هنرى که فلسفه فیلم را به معناى واقعى کلمه مى سازد، متفاوت است.  فسلفه حضوری گسترده داشته تا از فیلم برای ترسیم مسایل و پرسش های کلاسیک خود سود بجوید.

این وضعیت پدرمآبانه فلسفه معمولا با بی توجهی به فرم فیلم و فلسفه متفکرانه موجود در آن همراه می شود. سپس فیلم را در ذهن با ادراک بشری، رویاها و یا ناخودآگاه قیاس می کند. شوک ناشی از دیدن جهانی آزاد شده توسط تخیل آدمی، باعث شد تا بسیاری از نویسندگان متقدم پیوند عمیقی را میان ذهن بیننده ی فیلم و خود فیلم مشاهده کنند که آن ها را به این سوق داد تا فیلم را به مثابه بازتاب معنی متفکرانه ای به شمار آورند. اما قیاس صحیح با تفکر انسان غریب می نماید، زیرا فیلم بسادگی در تفکر و ادراک ما متفاوت است. فیلم در ابتدا درونی  و در نگاه فرمال، عینی به نظر می آید.

از مجموع بحث های انجام شده می توان چنین نتیجه گرفت که فلسفه فیلم به یکی از فلسفه های مضاف مهم در روزگار معاصر تبدیل شده است. تاثیر سینما و فلسفه برهم به گونه ای است که دیگر نمی‌توان یکی از طرفین را نادیده گرفت و یا آنرا مستقل از دیگری به حساب آورد. هر فیلمی، حتی فیلمهای هرزه‌نگارانه مایه هایی از اندیشه در خود دارد و هر اندیشمندی که در باب هنر به تفکر فلسفی می‌پردازد، نمی‌تواند سینما و نقش فراگیر آن را در قرن بیستم و پس از آن نادیده بگیرد.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 6:5  توسط آرمین  | 

ویدئوآرت چیست؟

   

ویدئو آرت اسمی است بعد از ویدئو تیپ(Video tape)آمده است.یعنی بعد از به وجود آمدن فیلم های ویدئو و معمولا برای فیلم هایی در سال های اخیر استفاده می شود.اما با وجود آشکار بودن شباهت  ویدئوآرت یک فیلم نیست.یکی از تفاوت های میان ویدئوآرت و فیلم این است که ویدئوآرت مجبور است که به خیلی از قرارداد های موجود در فیلم های سینمایی اعتماد نکند و آنها را کنار بگذارد.

در ویدئوآرت معمولا بازیگر استخدام نمی شود  ممکن است دیالوگی وجود نداشته باشد  ممکن است که داستانی در آن تشخیص داده نشود و یا حتی یک برنامه از پیش  تایین شده ای نباشد و یا همچون فیلم های سینمایی و انیمیشن ها سرگرم کننده و مفرح نباشد اما می توان گفت زیر مجموعه ای تعریف نشده و حتی ممکن است درهم و برهم از آن باشد. همانطور که یک فیلم کوتاه می تواند اینچنین باشد واین امتیاز مهمی است.

شاید ساده ترین وخیلی قابل فهم تعریف کردن این تفاوت در این است که گفته می شود سینما یک هدف آجل در پذیرایی بیننده است و ویدئوآرت نیازی به این کار ندارد .

پیتر کمپوس (Peter Campus)ویدئوآرت را به منظور خیلی تغییر دادن یک جستوجوی ساده که به سر حد متوسط آن رسیده باشد می دانست و جووان جوناس (Joan Jonas) ویدئوآرت را به سختگیری یک حمله به صحنه های ساکت و ساکن می دانست .

 

تاریخ ویدئوآرت      

                     

ویدئوآرت اغلب به شروع کار نام جون پایک(Nam June Paik) نسبت داده می شود. زمانی که او از سونی پرتاپک (Sony Portapak) جدید استفاده کرد که در پاییز سال ۱۹۶۵ در نیویورک انجام گرفته بود. در آن زمان او در کافه ای شروع به ساخت فیلمی کرد که به تولد ویدئوآرت منجر شد.

هنرمند فرانسوی فرد فاستر(Fred Foster) نیز در سال ۱۹۶۷ از سونی پرتاپک استفاده کرد . در آن سال سونی پرتاپک مدل ویدئو روور(Video Rover) که تازه به بازار آمده بود و تا قبل از آن این دستگاه در دسترس هنرمندان نبود و تنها جون پایک به طور آزمایشی از آن استفاده کرده بود . اما گفته می شود پیش از جون پایک و فرد فاستر ویدئوآرت های زیرزمینی با تفکری سینمایی شروع به کارکرده بود و البته فرد فاستر هم در سال ۱۹۵۹ ولف وستل(Wolf Wostell ) را در تلوزیون نشان داده بود که آن هم به نوعی ویدئوآرت بود و به عنوان اثری به نام او به ثبت رسیده بود .

با اختراع سونی پرتاپک  تکنولوژی ساخت تصاویر متحرک بصورت قابل دسترس شده بود و مشکل هنرمندان را از بین برد . این دستگاه با فیلم های هشت وشانزده میلیمتری کار می کرد . اما این دستگاه توانایی نشان دادن حرکت به عقب فیلم را نداشت در حالی که تکنولوژی ویدئو تیپ قبلا این کار را انجام می داد . در نتیجه هنرمندان مدل های جدیدی را تقاضا کردند که همواره امکان در دسترس بودن را دارا باشد و هم نقاط ضعف مدل اول را برطرف کرده باشد .   

 

***

 

گرچه ویدئوآرت همچنان ادامه دارد  اما این کار به دو نوع نشان داده می شود  یکی به صورت single-channel و دیگری Installation . در single channel  کارها خیلی بسته و ایده ها تحت قواعد و قوانین تلویزیونی صورت می گیرد و پروژه و یا برنامه به صورت یک تصویر تنها ست  اما در کارهای Installation ویدئو گرفتار یک محیط است .

افراد جدی و صاحب نظر سازندگان ویدئوآرت را جداگانه معرفی می کنند . اما خیلی ها را با    رسانه هایی قدیمی تر مثل مجسمه سازی دسته بندی می کنند . ویدئوهای چیدمان ها امروزه خیلی عادی شده اند و خیلی وقت ها با رسانه ها ی دیگر ترکیب می شوند و گاهی هم در طبقه خاص گنجانده می شوند که این بهترین نوع چیدمان و اجراء (Performance) است .

همزمان مقاله دادن ها کمک زیادی به تولید آن خواهد کرد .

در چهار راه انضباط  چیدمان (Installation ) معماری (Architecture) طراحی (Design ) حجم و مجسمه سازی (Sculpture) هنر دیجیتال(Degital Art ) و… سندیست از جریانی هنری در رویه ای به هم پیوسته .

خیلی از هنر مندان در سال ۱۹۹۰ با ویدئو کار کردند و به ساخته شدن ویدئو هایی متاثر از چیدمان منجر شد. به عنوان مثال چند روش جدید هم در ویدئوآرت پدید آمد که کاملا اجرایی دیجیتالی را شامل می شد . محیطی که بدون هیچ دوربینی ساخته می شد و ویدئویی که واکنش های بازدید کننده ها و نهضت ها را به دنبال خود می کشید . همچنین اینترنت یکی از مصرف کننده های اصلی ویدئوآرت شد که باعث شد ویدئوآرت در جهان پهناور وب و در مکانی دوردست هم کاربرد پیدا کند .

در بین دهه های ۶۰ تا ۸۰ هنرمندان بزرگی همچون اندی وارهول (Andy Warhol) پیتر کمپوس (Peter Campus) بروس نئومن (Bruce Nauman) ویتو اکنسی (Vito Acconci) کریس بوردن (Chris Burden) لاول دارلینگ (Lowell Darling) دنیس اپنهیم (Dennis Oppenheim)

ریچارد سرا (Richard Serra) تری فاکس (Terry Fox) ویلیام وگمن (William Wegman)

تام ماریونی (Tom Marioni) و… به ساخت ویدئوآرت پرداختند .

اما از معروف ترین هنرمندانی که امروزه آثار خوبی در ویدئوآرت دارند می توان به : شاون ویلسون (Shawn Wilson) استرالیایی و داگلاس گوردن(Douglas Gorden) اسکاتلندی و گیلیان ویرینگ (Gillian Wearing) انگلیسی و گری هیل (Gary Hill) و ماری لوسیر (Mary Lucier) سوئیسی و اگریکولا - دی – کلونه (Agricola-de-Cologne) آلمانی نام برد .

 

 

توضیح :

دستگاه فیلم برداری قابل حمل و نقل پرتاپک در سال ۱۹۶۵ ساخته و در سال ۱۹۶۷ روانه بازار شد.

اولین آن سونی مدل DV-2400 ویدئو روور بود . (نوشته شده در A History of Camcorders )   

 

 

 

 

 

 

توضیحات عکس ها ( با بردن ماوس روی هر عکس شماره ان را خواهید دید)

۱/ جولیو پائولینی / ستایش هومر ۱۹۷۱ / چیدمان ۳۲ عکس همراه با نوار صدا / استودیو مارکونی
۲/آندراس گورسکی / میدان تایمز ۱۹۹۷ / ترکیب رسانه ها
۳/کورس / کارگاه آبی ۱۹۹۶ / ویدئوهای متعامل در دوقسمت / محیط اول موکت و آوازهای معرفی کننده ، محیط دوم موکت متعامل و کورس / ۹ ویدئو پروژکتور
۴/بیل ویولا / خواب منطق ۱۹۸۸ / چیدمان ویدئویی / سه ویدئو
۵/بیل ویولا / فرستاده ۱۹۹۶ / چیدمان ویدئو و صدا / موزه گوگنهایم ، نیویورک
۶/نام جون پایک / چیدمان ۲۰۰۰ / موزه گوگنهایم نیویورک
۷/ماتیو بارنی / کریمستر ۱۹۹۵ / مرکز هنری وین
۸/ ویتو اکونچی / آهنگ اصلی / ویدئوی ساکن / ۳۳ دقیقه سیاه و سفید همراه با صدا
۹/مونا حاتوم / بدن بیگانه ۱۹۹۴ / چیدمان / موزه ملی هنر مدرن پاریس
۱۰/رالف هوتر / سیاه روی طلا ۱۹۹۳ / چوب ، شیشه ، ورق و برگ طلا
۱۱/ الیا کاباکوف / غرفه قرمز / از منظر چیدمان ۱۹۹۳ / بینال ونیز / ایتالیا
۱۲/ جوزف بویز / اجرا در ۷ نمایشگاه ۱۹۷۲ / گالری تیت لندن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 6:0  توسط آرمین  | 


مجله سی نت:   نود سینمایی با عنوان «هفت» از سوم دی ماه با اجرای فریدون جیرانی روی آنتن شبکه سوم سیما می رود.

پنج شنبه سوم دی ماه برای اولین بار برنامه «هفت» به صورت زنده روی آنتن شبکه سوم سیما می رود تا سینمایی ها هم مانند اهالی ورزش برنامه ای داشته باشند که هفته ای یکبار تمامی اتفاقات رخ داده در این عرصه را زیر ذره بین ببرد و اتفاقات مهم رخ داده در سینما را بررسی کند.

هر هفته در این برنامه که به احتمال 90 درصد اجرای آن را خود جیرانی، کارگردان برنامه، برعهده خواهد داشت، اتفاقات مهم رخ داده در سینما با حضور برخی شخصیت های سینمایی، منتقدان و تماس های تلفنی با افراد مرتبط با سوژه مورد بررسی قرار می گیرد. تاکنون حضور جواد طوسی و تهماسب صلح جو به عنوان منتقدان این برنامه قطعی شده است.

برنامه «هفت» همزمان با برگزاری جشنواره فیلم فجر به مدت 10 شب از تاریخ پنجم تا پانزدهم بهمن ماه، هرشب روی آنتن می رود تا تمامی اتفاقات رخ داده در جشنواره را روز به روز از طریق تلویزیون در اختیار علاقمندان بگذارد.

این برنامه همانند برنامه «90» مسابقه تلفنی به وسیله SMS هم دارد تا تماشاگران در ارتباط مستقیم با این برنامه باشند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 2:43  توسط آرمین  | 


محسن شمس کارشناس برنامه ریزی و مدیریت تولید فیلم در حاشیه نمایش فیلم سینمایی ملک سلیمان برای نماینده جشنواره فیلم برلین در تهران اعلام کرد:  فیلم سینمایی ملک سلیمان روایت مقطعی از زندگی حضرت سلیمان نبی (ع) است و فیلمی قرآنی، دینی و تاریخی به حساب می آید که با استفاده از فناوری های پیشرفته در طراحی، پردازش تصاویر سینمایی (CGIو (DI  تولید شده است.

این مدرس سینما همچنین اضافه کرد: فیلم سینمایی ملک سلیمان از اولین تجربه های حرفه ایی فیلمسازی دیجیتال درسینمای ایران به شمار می رود که ازاین نظر، فرآیندی قابل استناد است. برنامه ریزی، طراحی و مدیریت تولید و پس از تولید این نوع فیلمسازی از نظر بکارگیری عوامل، روش ها، خدمات و عناصر تولید با روندهای جاری فیلمسازی سنتی  متفاوت بوده و نگاهی جدید توام با مفاهیم، تعاریف و ساز و کارهای جدیدی را در فیلمسازی دیجیتالی مطرح می کند.
وی تصریح کرد: تولید این فیلم، تلاشی برای بومی کردن روش ها ودستاوردهای فنی فیلمسازی و ارتباط سینمای ایران با این فناوری ها است که این رویه می تواند دراستاندارد سازی و معرفی ظرفیت ها و قابلیت های کمی و کیفی سینمای ایران به جهان نیز، موثر باشد.
شمس همچنین به هزینه تولید این فیلم اشاره کرد و افزود: سقف  نهایی هزینه های تولید این فیلم، حتی از 50 درصد ارقام اعلام شده غیررسمی نیز کمتر است. البته این فیلم  در ردیف تولیدات عظیم سینمای ایران ((Big Production  دسته بندی می شود . دکورهای عظیم در منطقه بادخیز شهریار، ساخت مکانیکی برخی از وسایل و اجزای صحنه ، طراحی موجودات افسانه ایی، طراحی و اجرای فضاها و ساختمان های فیلم در فضای مجازی،  ایجاد سایت تخصصی پردازش تصاویر در داخل کشور و ضرورت انجام پاره ای از امور فنی در مرحله پس از تولید در خارج از ایران از جمله فعالیت های صورت گرفته در این پروژه است. بدون شک  به سرانجام رسیدن چنین پروژه عظیمی جز با همدلی و همکاری همه  افراد و نهادهای دست اندرکار و مرتبط در مراحل مختلف این فیلم  غیر ممکن بود.
مشاور دبیر جشنواره فیلم فجر  همچنین درباره آخرین وضعیت این فیلم اشاره کرد و گفت: نسخه ایی که قرار بود برای جشنواره سال قبل ارایه شود به دلیل مقارن شدن انجام مراحل نهایی فیلم با تعطیلات آخر سال مسیحی از یک سو و همچنین سال نو چینی، عملا برای بهارسال جاری آماده نمایش شد .  این در حالی است که یک سکانس از فیلم برای کوتاه شدن زمان انجام خدمات فنی با نظر تهیه کننده محترم ، کناره گذاشته شده بود البته پس از بازبینی نسخه اولیه و با توجه به فرصت پیش رو تا جشنواره سال جاری، تصمیم گرفته شد سکانس مذکور مجددا در فیلم گنجانده شود. این اقدامات اکنون صورت گرفته و در حال نهایی شدن است و  شاهد نمایش این فیلم در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر در سال جاری خواهیم بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 2:24  توسط آرمین  | 

محققان دانشگاه پورتسموث اعلام کردند افرادی که درباره حضور در مکانی اظهارات دروغین ارائه می کنند در کشیدن آن مکان توانایی کافی را نداشته و با حذف جزئیات اساسی دروغ خود را به راحتی آشکار می کنند.

افراد دروغگو به طور حتم از سیستمهای دروغ سنج و اسکنهای مغزی هراس دارند اما هرگز نمی توانند تصور کنند کشیدن یک نقاشی ساده بتواند دروغ آنها را آشکار کند. بر اساس مطالعات جدید چگونگی کشیدن یک صحنه می تواند آشکار کند که آیا فرد واقعا در آن مکان حضور داشته و یا داستانی غیر واقعی را سر هم کرده است.

به گفته دانشمندان دانشگاه پورتسموث سیستمهای دروغ سنج معمولا پر هزینه بوده و دسترسی به آنها در هر زمان و مکانی امکان پذیر نیست و در عین حال برای استفاده از چنین ابزاری هایی باید از متخصصان ویژه کمک گرفت. در مقابل می توان با درخواست نقاشی مکانی که فرد ادعا می کند در آن حضور داشته، بدون هیچ هزینه و متخصصی دروغ یا راست بودن سخن فرد را آشکار کرد.

به اعتقاد دانشمندان در صورتی که فرد به دروغ ادعا کند در مکانی حضور داشته است، توانایی کشیدن طرح جزئیات بصری آن مکان را به نسبت فردی که در آن مکان قرار داشته است، نخواهد داشت و بر اساس همین تفاوتها می توان دروغ یا راست گویی فرد را برملا کرد.

برای آزمایش این ایده از 31 داوطلب خواسته شد در بازی شرکت کنند که بردن در آن وابسته به دروغ گفتن به تیم حریف است، نتایج نشان می دهد نیمی از این افراد از کشیدن موقعیتی که درباره حضور در آن دروغ گفته اند، ناتوان بوده اند. افرادی که در این بازی دروغ گفته بودند تنها قادر به کشیدن کلیات موقعیت بودند در حالی که افرادی که حقیقت را بیان کرده بودند می توانستند جزئیات دقیقی را از موقعیت ترسیم کنند.

بر اساس گزارش ای بی سی نیوز، زاویه دید فرد به اجسام نیز از دیگر نشانه هایی است که می توان از روی آن به
راست یا دروغ بودن سخنان فرد پی برد. محققان معتقدند این شیوه می تواند به عنوان روشی دقیق برای بازجویی های پلیس مورد استفاده قرار گیرد.

با این حال برخی بر این باورند در صورتی که مجرمان از این شیوه دروغ یابی آگاه شوند می توانند با افزایش میزان دقت خود نسبت به محیط اطراف، استناد به نتایج این تست را غیر ممکن سازند اما در این میان تعدادی از متخصصان مطالعات دادگاهی کالج جان جی نیز معتقدند افراد دروغ گو و متهم با افزودن جزئیات و نفرات به اظهارات خود می توانند به تعداد سئوالات پلیس و شانس اشتباه کردن خود بیافزایند و به همین دلیل هرگز به ترسیم جزئیات فکر نخواهند کرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 0:37  توسط آرمین  | 

ایرنا: رئیس کمیته ملی پیشگیری از خودکشی اعلام کرد:«بیشترین خودکشی ها در شهرهای استان های حاشیه سلسله کوه های البرز و زاگرس رخ می دهد.» سیدمهدی حسن زاده در نشست مطبوعاتی برگزاری نخستین کنگره ملی مطالعه رفتارهای خودکشی و راهکارهای پیشگیری از آن در ایران افزود:«استان های حاشیه سلسله کوه های البرز و زاگرس را بیشترین شهرهایی که خودکشی در آنها رخ می دهد، ارزیابی کرد و ادامه داد: «نوجوانان و جوانان بیشترین طیف خودکشی را در ایران داشته در حالی که در کشورهای غربی افراد 45 سال به بالا بیشتر دست به خودکشی می زنند.»
حسن زاده از نبود NGO حمایتی از بازماندگان و اطرافیان فرد خودکشی کرده انتقاد کرد و گفت: «امر خودکشی گاهی مسری می شود به همین دلیل حمایت اطرافیان و دادن آموزش های مهارتی و روانشناسی ضروری بوده که در ایران تاکنون برخلاف سایر کشورها ایجاد نشده است.»
وی از ارائه آمارهای خودکشی در کشور به دلیل ایجاد ترس و موج خودکشی امتناع کرد و سوالات خبرنگاران را بی پاسخ گذاشت و گفت: «از وزارت بهداشت این آمارها را بخواهید.»
در خلاصه مقالاتی که در اولین سمینار ملی مطالعه رفتارهای خودکشی ایران ارائه خواهد شد، آمده است در هر سه ثانیه یک نفر در جهان دست به خودکشی می زند و در هر 40 ثانیه یک نفر به علت خودکشی از دنیا می رود.
ایران با نرخ خودکشی شش نفر در صد هزار نفر در رتبه 58 جهان قرار دارد و در سال 1380 از حدود سه هزار خودکشی
65 درصد را مردان و 35 درصد را زنان انجام داده اند. بالاترین آمار خودکشی را استان ایلام و کرمانشاه داشته و پس از آن لرستان، همدان، گلستان، چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، آذربایجان غربی، کرمان و کردستان قرار دارد.
در این مقاله بیشترین روش خودکشی منجر به فوت در ایران حلق آویز کردن، خودسوزی و مسمومیت با قرص و سموم عنوان شده اما بیشترین روش اقدام به خودکشی استفاده از قرص است.
رئیس کمیته ملی پیشگیری از خودکشی اعلام کرد: «افرادی که بعد از خودکشی زنده مانده اند اختلافات خانوادگی را بیشترین دلیل برای این عمل عنوان کرده اند اما درمورد کسانی که فوت کرده اند علت خودکشی از سوی خانواده هایشان به دلیل ترس از انگ اجتماعی کتمان می شود.»
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:11  توسط آرمین  | 

طابق آنچه در همه كتاب‌هاي روانپزشكي ذكر شده، افسردگي و متعاقب آن آمار «اقدام به‌خودكشي» در زنان در تمام نقاط دنيا بالاتر از مردان است. اين خبري است كه كارشناسان نيز در حال حاضر به آن تاكيد دارند.

اما نتايج يك مطالعه در بيمارستان لقمان تهران كه نتايج آن چند وقت پيش در نشريه علمي پزشكي قانوني به چاپ رسيده، نشان مي‌دهد اين ميزان در مردان ايراني در سال‌هاي گذشته رو به افزايش گذاشته و حتي از آمار زنان، بيشتر شده است.

نتايج اين بررسي كه روي مسمومان دارويي مراجعه‌كننده به بيمارستان لقمان انجام شده، نشان مي‌دهد بر خلاف سال‌هاي نه چندان دور كه زنان به‌دليل افسردگي و مصرف بيش از حد دارو به قصد خودكشي، بيشترين تعداد مراجعان به بخش مسمومان اين بيمارستان را تشكيل مي‌دادند، در سال‌هاي اخير اين وضعيت كاملا معكوس شده، به‌طوري كه تعداد مرداني كه اقدام به‌خودكشي با داروها كرده‌اند، نسبت به زنان، در حال افزايش است.

به گفته محققان، در سال 1370 از 2 هزار و 930 مورد بستري بيماران در بخش مسمومان دارويي بيمارستان لقمان، 5/37 درصد آنها مرد بودند (481 مورد) كه از اين تعداد، 19 مورد مرگ و مير گزارش شد.

ولي در مطالعه اخير (سال 1383) از 11هزار و456 مورد بستري، 51 درصد (5 هزار و 518 مورد) مرد بوده‌اند و آمار افراد فوت‌شده 272‌نفر بوده است.اما علت تغيير اين نسبت در ايران چيست؟ دكتر ‌محمدعلي شهركي، روانپزشك، در گفت‌وگو با همشهري، به نقش سوء‌مصرف مواد در خودكشي مردان اشاره مي‌كند و مي‌گويد: در خيلي از موارد اين مواد زمينه‌ساز مسموميت‌هايي هستند كه گاهي با خودكشي اشتباه گرفته مي‌شود، به اين ترتيب كه در خيلي از موارد معلوم نيست كه فرد براي احساس لذت دارو مصرف كرده‌ و يا به قصد خودكشي.

وي ادامه مي‌دهد: با اين حال، شايد دليل افزايش انتخاب دارو به قصد خودكشي در مردان اين باشد كه آنها ترجيح مي‌دهند در حالت خماري همراه با لذت به زندگي خود خاتمه دهند.

قربانيان اعتياد ايراني

گر‌چه به‌نظر مي‌رسد ميزان دسترسي مردان به داروهاي مخدر در كشورهاي ديگر هم در حال افزايش باشد ولي چرا وضعيت خودكشي مردان و زنان در كشورهاي ديگر اين‌طور نشده است؟

دكتر آذرخش مكري، روانپزشك و رئيس مركز مطالعات و تحقيقات اعتياد در اين باره به همشهري توضيح مي‌دهد: در حال حاضر ميزان معتادان مرد در كشور ما نسبت به زنان معتاد 95 درصد است و اين افراد هم كساني هستند كه بيشتر با مواد‌مخدر و شيميايي اقدام به‌خودكشي مي‌كنند؛ براي همين است كه الگوي مصرف اين مواد در ايران نسبت به ساير كشورهاي دنيا عوض شده است.

تمارض يا خودكشي؟

به‌نظر مي‌رسد آنچه كارشناسان بر آن متفق‌القولند، اين است كه علت افزايش آمار مسموميت دارويي در مردان، رواج بيشتر سوء مصرف دارو در سال‌هاي اخير است و از قضا در همين قشر، خودكشي بيشتر رواج دارد.

دكتر شاهين شادنيا، رئيس بخش مسمومان بيمارستان لقمان در اين باره معتقد است: در گذشته مسموميت در زنان جنبه تمارضي داشت، يعني آنها براي جلب توجه و يا رسيدن به هدفي خاص اقدام به مصرف دارو مي‌كردند، براي همين ميزان مسموميت در زنان بيشتر بود.

او اضافه مي‌كند: در حال حاضر هم اغلب اين مسموميت‌ها در زنان با همين هدف است ولي امروزه ميزان مسموميت در مردها به قصد خودكشي بيشتر از مسموميت به قصد تمارض است.

رئيس بخش مسمومان بيمارستان لقمان در ادامه با اشاره به اينكه تا سال 2003 ميزان مسموميت مردها و زنان به قصد تمارض يكسان بود، خاطرنشان مي‌كند: در مردان مواد‌مخدر يا همان مواد شيميايي كه مورد سوء مصرف قرار مي‌گيرند، بيشتر باعث مسموميت مي‌شود، علاوه بر اين زنان بيشتر از داروهاي دسته‌ آنتي‌بيوتيك‌ها، داروهاي اعصاب و روان مثل داروهاي ضد‌صرع و ضد‌افسردگي و كدئين‌ها استفاده مي‌كنند و هدف واقعي در مصرف آنها، پايان حيات نيست، درحالي‌كه مردها بيشتر از متادون، ترامادول يا ديگر داروهاي ترك اعتياد يا افيوني براي خودكشي استفاده مي‌كنند.

به اين ترتيب در شرايطي كه اكثر روانپزشكان بر افزايش مسموميت و خودكشي با دارو طي سال‌هاي اخير در ميان مردان اتفاق نظر دارند، برخي كارشناسان معتقدند نمي‌توان با انجام يك تحقيق چنين نتيجه‌گيري كرد. آنچه مسلم است اين است كه در مورد علت تغيير الگوي خودكشي در ايران، بايد مطالعات بيشتري صورت گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:8  توسط آرمین  | 

نتايج حاصل از پژوهشهايي كه در زمينه ي وجود اختلالات رواني در افراد HIV مثبت صورت گرفته است نشان مي دهد كه بيش از نيمي از مبتلايان به ايدز كه به مدت 12 ماه از داروهاي ضد رتروويروس استفاده مي كنند ، به اختلالات رواني دچار شده اند .

در زنان HIV  مثبت نشانه هاي افسردگي همراه با شكايتهاي جسمي وجود دارد ، كه باعث سرعت بخشيدن به سير پيشرفت بيماري خواهد شد .
در طول 7 سال ، مرگ و مير زنان HIV مثبت كه نشانه هاي افسردگي را داشتند ، 2 برابر بيشتر از سايرين گزارش شدiه است .
اختلالات خُلقي ناشي از بيماري ايدز :
واكنشهاي هيجاني در ارتباط با بيماري ايدز با شدت متفاوت ظاهر مي شود .  هر يك از آنها در مراحلي مختلف بيماري از آغاز ( مثبت بودن نتيجه ي آزمايش )  تا شروع عفونتهاي فرصت طلب ، بستري شدن در بيمارستان و مراحل پاياني همراه با عوامل استرس زاي ديگر ، فرد را تحت تأثير قرار مي دهند . وضعيت خُلقي فرد مبتلا به ايدز از احساس اندوه ، اضطراب ، عصبانيت تا بروز اختلالات افسردگي و اضطرابي شديد تغيير مي كند . افسردگي ، شيدايي ، اندوه وسوگواري ، اضطراب ، احساس گناه و تغيير درعملكرد جنسي از جمله اختلالات خلقي اند كه فرد HIV مثبت با آنها درگير است .

افسردگي :

در افراد HIV مثبت ، علائم و نشانه هاي افسردگي به صورت كاهش ميل به موضوعات مورد علاقه ، بي خوابي ، كاهش انرژي ، از دست دادن اشتها ، يا پرخوري كه به كاهش يا افزايش وزن مي انجامد ، گريه كردن ، وجود افكار خودكشي ، از دست دادن ميل جنسي ، و اختلال در تمركز بروز مي كند . البته ، بعضي از اين نشانه ها با عفونت به وسيله ويروس HIV مرتبط اند . از جمله ، كاهش اشتها كه مي تواند بر اثر بيماري دستگاه گوارش و تهوع ناشي از مصرف داروهاي ضد رتروويروس پديد آيد .
مقدار خواب بيمار هم تحت تأثير بيماري و عوارض جانبي داروها تغيير مي كند .  غش كردن در مراحل اوليه يا پيشرفته ي بيماري به دليل مصرف داروها يا كم خوني ناشي از بيماري بروز مي كند .  افزايش ترس از مرگ ، تفكر دربارة آن را سبب خواهد شد .  ناراحتي فرد همراه با تفكرات منفي ، افسردگي ، اختلال در شناخت ، كاهش حافظه وعدم تشخيص زمان و مكان ديده مي شود .

شيدايي :
به طو معمول ، در بيماراني كه سابقه ي اختلال خُلقي ندارند ، يا در خانواده ي خود ، نمونه هايي از آن را ذكر نمي كنند يك حمله ي مانيك كه با مصرف مواد مخدر ياعفونت CNS توسط ويروس HIV  همراه است ، به ويژه در مراحل پاياني بيماري ديده مي شود .  بعضي از عفونتهاي فرصت طلب از جمله توكسوپلاسموز ، هرپس ، مننژيت به بروز اختلالات خلقي دو قطبي كمك مي كنند .  لازم است كه اختلالات خلقي ناشي از مصرف مواد مخدر از اختلالات شخصيتي تفكيك شود .

غم و سوگواري :

پي بردن به نتيجه ي آزمايش و مثبت بودن آن ، در كنار از دست  دادن كار ، ترس از اخراج شدن و از دست دادن يك آينده ي روشن ، به امتناع از انجام مراقبتهاي بهداشتي ، خودداري از دريافت خدمات درماني و اختلال در روابط جنسي مي انجامد .  رايج ترين موضوعي كه به افراد HIV  مثبت آسيب مي رساند ، از دست دادن دوستان و افراد مورد علاقه ي وي است .  از آن جا كه ، اندوه بيماران مبتلا به ايدز چند وجهي است ،‌تأثيرات چند وجهي بر فرد مي گذارد .  يأس ، تضعيف روحيه ، بي نظمي در خواب ، آشفتگي هاي عاطفي ، تفكرات مزاحم ، مصرف مواد مخدر  در بيماران مبتلا به ايدز كه با مرگ دوستانشان روبرو شده اند ، ديده مي شود . به علاوه ، احساس اندوه ، ترس از پيشرفت بيماري را تشديد مي كند .

اضطراب :

اضطراب بر اثر ابتلا به بيماري و ناتواني جسماني و طرد شدن ، بروز مي كند .  مسري بودن بيماري نيز سبب بروز اضطراب مي شود . فرد مبتلا ، در مورد محافظت از ديگران احساس اضطراب مي كند ، در حالي كه به طور همزمان دربارة خود نيز احساس اضطراب دارد .
علاوه بر اين ، بروز اضطراب در مواردي كه فرد HIV مثبت با در گيري هاي خانوادگي ، جابه جايي شغلي ، بلاتكليفي مالي و روند بيماري سروكار دارد ، طبيعي است .   بعضي از مبتلايان به صورت فطري ، خُلق و خوي مضطرب دارند .  بعضي از آنان ميتوانند ازنظر رواني و رفتاري به استرس ناشي از عفونت با ويروس HIV پاسخ مناسبي دهند و تأثير اضطراب بر زندگي شان را محدود سازند .  اضطراب عميق ، به از كار افتادگي دائم مي انجامد . اختلالات اضطرابي ممكن است به صورت هاي ترس مرضي ، ترس از فضاي باز ، اختلال وسواس و اجبار ، و فوبياي فردي و اجتماعي بروز كند .

مقالات روزنامه ها ، اخبار تلويزيوني و اطلاعيه هايي كه درباره ي بيماري ايدز منتشر مي شوند اضطراب فرد را تشديد مي كنند .  گاهي اوقات ، اضطراب به صورت نشانه هاي جسمي ، مانند سردرد ، تپش قلب ، درد سينه ، و مشكلات تنفسي بروز مي كند .

روان پريشي :

بروز اختلالات روان پريشي در هر دوره از بيماري ايدز ممكن است بروز كند . در مواردي اسكيزوفرني با شروع بيماري ايدز بروز مي كند . عوامل استرس زا مانند بيان وضعيت HIV مثبت بودن فرد ، دو راهي شروع درمان ، انجام آزمايشات متعدد، و مسائل مربوط به تهديد به حمله و اعمال خشونت آميز به بروز اختلالات روان پريشي كمك مي كند .



عصبانيت و احساس گناه :
عصبانيت ، يك واكنش طبيعي نسبت به يك بيماري مرگبار است ، كه مي تواند : متوجه فردي كه او را مبتلا ساخته است ، ساير افراد جامعه كه به دليل بي توجهي آنان ، بيماري انتقال يافته است ، حكومتي كه نتوانسته گسترش بيماري را كنترل كند ، و در آخر روشهاي درماني و داروهاي بي تأثير شود .
احساس گناه نيز واكنشي عادي تلقي مي شود .  واكنشهايي مانند سرزنش كردن خود ، احساس شرم ، و كاسته شدن از ارزش فردي ، واكنشهاي رايج ابتدايي نسبت به بيماري هاي آميزشي      به شمار مي روند .

تغيير در عملكرد جنسي :
عوامل مؤثر بر عملكرد جنسي فرد HIV مثبت به سابقة فعاليت جنسي وي ، اعتماد به نفس او در اين باره و نحوة عملكرد جنسي او بستگي دارد .  بزرگسالاني كه در كودكي مورد آزار جنسي قرار گرفته اند ، بيشتر از سايرين در معرض خطر عفونت با ويروس HIV قرار دارند .  زنان HIV مثبت به آزار جنسي در كودكي و انجام رفتارهاي جنسي پرخطر اشاره مي كنند ، عادت به انجام رفتارهاي پرخطر مانع از سازگارشدن زنان و كنار آمدن آنها با تجارب تلخ گذشته مي شود .  افرادي كه سوء رفتارجنسي دارند به احساس گناه يا سرزنش كردن خود دچار مي شوند وبه منظور بر طرف كردن آن به مصرف الكل روي مي آورند .

نقش روان شناس در بهبود بخشيدن به وضعيت رواني فرد HIV مثبت :
امروزه روان شناسان روشهاي تازه اي را به كار مي برند . اورسل (1997) ، اشاره نمود ، كه درمانگران بايد به تقاضاهاي چندگانة افراد HIV مثبت ، پاسخ دهند .  دامنة خدمات آنها گسترش يافته است و بايد نقشهاي بيشتري را برعهده بگيرند .

در بعضي از موارد ، روان درماني درخانه و در مواردي در بيمارستان انجام مي شود .  روان شناس ، علاوه بر آموزش ارتباط جنسي مطمئن ، تدابير مربوط به پاي بندي به رژيم دارويي ، عقايد مذهبي بيمار را در نظر مي گيرد و در زماني كه به مراحل ناتوان كنندة‌ بيماري مي رسد ، به منظور انجام روان درماني و حتي كارهاي مراقبتي وارد عمل مي شود .  همچنين ، مي تواند گروهي متشكل از دوستان و اعضاي خانوادة‌ فرد تشكيل دهد تا هر كدام از آنها طبق برنامه ، انجام يكي از كارهاي مراقبتي بيمار را برعهده بگيرد .
لازاورس و ديگران (1994) ، به روشهاي انطباقي بازنگري مثبت ، پذيرفتن  حمايتهاي اجتماعي و گيرنده هاي اجتنابي شناختي و رفتاري كه در روان درماني افراد HIV مثبت به كار مي رود اشاره نمودند . به علاوه ، فرد مي تواند از
طريق تمركز بر مسئله ، با موقعيت  فعلي خود سازگار شود .  در اين صورت ، رفتارهايي را ارائه مي دهد و با افكاري سروكار دارد كه سبب مي شوند فعالانه مسائل را دنبال كند . همچنين به بيمار توصيه مي شود ، كه بيماري خود را بشناسد ، روشهاي درماني را پيگيري كند ، از دريافت كمك خودداري نورزد ، اميدوارانه بينديشد ، بر نكته هاي مثبت تأكيد كرده و وضعيت كنوني خود را بپذيرد .

لازم است كه روان شناس ، تدابير درست را در موقعيتهاي مناسب به كار گيرد .  در هنگام ارزيابي ظرفيت انطباق پذيري فرد به دامنه اي كه مي تواند پيش برود توجه نموده ، از تدابير مرتبط با مسئله بهره ببرد و به موقعيتها و موارد كنترل شدني توجه كند نه به مواردي كه از كنترل فرد خارج اند .
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:6  توسط آرمین  | 

قرعه کشی جام جهانی 2010 انجام شد مراسم قرعه کشی نوزدهمین دوره رقابت‌های فوتبال جام جهانی که قرار است در سال 2010 به میزبانی آفریقای جنوبی برگزار شود، جمعه شب با حضور نمایندگان 32 تیم شرکت کننده در شهر کیپ تاون این کشور برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهر، مسابقات فوتبال جام جهانی 2010 با حضور تیم‌های انگلستان، اسپانیا، آلمان، اسلواکی، ایتالیا، صربستان، دانمارک، سوییس، هلند، فرانسه، یونان، اسلوونی و پرتغال (قاره اروپا)، آرژانتین، شیلی، برزیل، پاراگوئه و اروگوئه (منطقه آمریکای جنوبی و لاتین)، آمریکا، مکزیک و هندوراس ( منطقه آمریکای شمالی، مرکزی و حوزه دریای کاراییب)، استرالیا، ژاپن، کره جنوبی و کره شمالی (قاره آسیا)، ساحل عاج، نیجریه، کامرون، غنا، آفریقای جنوبی و الجزایر (قاره آفریقا)، نیوزلند (قاره اقیانوسیه) از 11 ژوئن سال 2010 و به مدت یک ماه در آفریقای جنوبی برگزار می شود.

براساس قرعه کشی صورت گرفته ، گروه بندی این مسابقات به شرح زیر است:

گروه A: آفریقای جنوبی، مکزیک، اروگوئه و فرانسه
گروه B: آرژانتین، کره جنوبی، نیجریه و یونان
گروه C: انگلستان، آمریکا، الجزایر و اسلوونی
گروه D: آلمان، استرالیا، غنا و صربستان
گروه E: هلند، ژاپن، کامرون و دانمارک
گروه F: ایتالیا، نیوزلند، پاراگوئه و اسلواکی
گروه G: برزیل، کره شمالی، ساحل عاج و پرتغال
گروه H: اسپانیا، هندوراس، شیلی و سوییس

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 16:30  توسط آرمین  | 


1500

طراحی یک وسیله پرنده توسط لئوناردو داوینچی

1783

اولین پرواز انسان توسط یک وسیله سبکتر از آزمایش‌های مربوط به هوا ﴿بالن هوای گرم برادران فرانسوی mongolfier

1903

دسامبر - پرواز برادران رایت با اولین هواپیمای موتور دار جهان

1939

پرواز اولین هواپیما با موتور جت ﴿heinkel he-178)

1947

چوک ییگر (chuck yeager) سرعت صوت را بوسیله اولین هواپیمای مافوق صوت جهان شکست.

1961

یوری گاگارین ، اولین انسان در فضا

1969

نیل آرمسترانگ ، اولین انسان بر روی ماه

1970

ورود بوئینگ 747 به آسمان ﴿اولین جامبو جت جهان

1976

ورود کنکورد ﴿ اولین هواپیمای مسافربری مافوق صوت جهان

1981

قرار دادن اولین شاتل فضایی جهان توسط امریکا در فضا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 2:54  توسط آرمین  | 

در شرایطی كه هوز جنگنده های نسل پنجم به طور كامل وارد خدمت نشده اند نیروی هوایی آمریكا پروژه پژوهشی را شروع كرده برای بررسی طزاحی بمب افكن نسل هفتم B.3 این بمب افكن قرار است برای سالهای 2035 وارد میدان شود شاید هم تا 2050 طول بكشد این نوید آینده ای حولناك است چون پیشبینی بمب افكنی برای دونسل آینده نوید دهنده ی رشد سریع تكنولوژیست این بمب افكن قرار است بتواند هم با سرنشین و هم بدون سرنشین پرواز كند كامپیوتر ماموریت آن باید بسیار باهوش باشد تا بتواند در برابر خطرات احتمالی از خود واكنش نشان دهد این هواپیما به معنای واقعی ضد رادار است در ضمن سرعت پیمایشی آن هم بیش از 2.7 ماخ و تا 10 ماخ است(B.2 كه اكنون فعال است سرعتش زیر سرعت صوت است) قرار است B.3 بتواند به هرنقطه ای از جهان در كمتر از سه ساعت و بدون سوختگیری هوایی برسد
و اما نیاز های استراتژیك ببینید آمریكا بیشترین بار مسولیت بمب افكنهایش بعهده ی بمب افكن های فوق سنگین B.52 است كه با وجودی كه ضد رادار نیست اما بیشترین میزان محموله را میتواند حمل كند برای ماموریت هایی كه نیاز به سرعت عمل و پنهانكاری دارند از B.1 استفاده می كند و در ماموریت های ویژه از B.2 باید توجه كنید نگهداری بمب افكنها بسیار هنگفت وهزینه بر است به طور مثال امسال در بودجه نیروی هوایی آمریكا قرار است بمب افكن های سبك F.117 را بازنشسته و از رده خارج كنند چون با وجود ارزش ضد راداریشان نگهداری آنها نمیصرفد و یا آمریكا كلا 20 فروند بمب افكن B.2 سفارش داد(هركدام 2 میلیارد دلار) ولی هزینه كمر شكن پرواز آن(هر پرواز در حدود 1 میلیون دلار) باعث شد اكنون بیش از 12 فروند فعال نباشد كه آن هم تا حداكثر 2020 فعال خواهد بود بمب افكنهای B.52 با وجودی كه بیش از 50 سال عمر دارند هنوز بصرفه ترین گزینه برای نیروی هوایی بشمار می آیند و گفته می شود تا 2050 هم در خدمت خواهند بود امكان زیادی دارد B.1 ها هم تا 2050 در خدمت باقی بمانند اما بمب افكنهای B.2 باوجودی كه پیشرفته تر  هستند بزودی از رده خارج خواهند شد بنا بر این نیروی هوای تا سال 2030 الا 2050 نیاز به جایگزینی بمب افكنهایش با یك بمب افكن فوق مدرن كه در عین كارامدی كم هزینه بوده و بتواند هم با خلبان و هم بدون خلبان پرواز كند و بدون محدودیت به هرجا برود
دیگر بحثی كه در مورد این بمب افكن مطرح است امكان هوا فضا پیما بودن آن است یعنی بتواند همچون شاتل ها از جو خارج شود كه در این صورت اولین فضاپیمای مسلح خواهد بود یعنی بتواند حتی ماهواره ها را نیز هدف قرار دهد و یا حتی كار شاتل هایی همچون X.33 را به انجام رساند
باید توجه داشت بهر صورت این بمب افكن چندان ارزان نخواهد بود چون فقط 35 میلیون دلار هزینه تحقیقات اولیه آن است
در مورد تسلیحات گفته های در مورد افكان نصب لیزر هوابرد در آن برای نابودی اهداف(در مورد لیزر هوابرد بعدا شرح خواهم داد) ویا استفاده از امواج مایكرو ویو(HPM) در آن شنیده می شود كه در صورت واقعیت باید فیلم های علمی تخیلی با سلاح های لیزری را جدی بگیریم
بهرصورت B.3 پرنده ای خواهد بود كه اوج نبوق و خلاقیت را در خود داشته باشد و نمادی كامل از سلاح های جنگی حولناك در آینده ای كمتر 50 سال است

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 2:50  توسط آرمین  | 

هربرت مارکوزه (زاده ی 19 ژولای 1898- درگذشته ی 29 ژولای 1979) فیلسوف و جامعه شناس مارکسیست آلمانی-آمریکایی بود که اصلیت یهودی داشت. او از سران مکتب فرانکفورت بود.

زندگی

هربرت مارکوزه Herbert Markuze فیلسوف مارکسیست شهیر امریکایی در نوزدهم ماه ژوییه یک هزار و هشتصد و نود و هشت میلادی در یک خانواده متمول برلینی به دنیا آمد.

پژوهشگران، آغاز زندگی سیاسی مارکوزه را از سال 1918، همزمان با ناکامی انقلاب آلمان عنوان کرده اند. مارکوزه در میدان رزم این انقلاب که با به خون خفتن آزادیخواهانی چون رزا لوکزامبورگ، لیبکنخت و... فرجامی تلخ را میزبان شد، عضو شورای سربازان انقلابی برلین بود. شورایی که در همبستگی سربازان انقلابی با جنبش کارگری و دهقانی و سامان بخشی مبارزه موثر مسلحانه با نظام سرمایه داری آلمان نقش پر رنگی ایفا کرد.

انقلاب آلمان با سرکوبی خونین، شکستی زودهنگام را در کارنامه جنبش های جهان معاصر ثبت کرد و متعاقب این همه بود که پیش زمینه های ظهور فاشیسم هیتلری در اروپا فراهم آمد.

مارکوزه پیرامون این شکست گفته است که هم به انقلاب خیانت شد و هم آن را سرکوب کردند. همه این ناکامی ها بود که مارکوزه را به ریشه یابی تحلیلی گسترده ای نسبت به مفاهم و مقولات فلسفی و باز شناسی عمیق ساز و کار های حاکم بر نظام سرمایه داری وا می دارد.

مارکوزه نسبت به چرایی ناکامی انقلابی مترقی و شکست یا دزدیدن آن توسط ارتجاع نقطه نظر جالبی دارد. او خود روایت کرده است که مارکس، هگل و فروید را دیرتر مطالعه کرده است، زیرا قصد آن داشته تا بداند چرا هنگامی که به راستی شرایط انقلابی اصیل وجود داشت، انقلاب در هم شکست و سرکوب شد و قدرتهای کهن دوباره مسلط شدند و تمامی قضیه به شکلی بدتر، از نو آغاز شد!...

بلافاصله پس از شکست انقلاب آلمان از برلین راهی فرایبورگ می شود و مدتی شاگرد هوسرل، بنیان گذار پدیدارشناسی و مارتین هایدگر از متفکران اگزیستانسیالیزم شده است.

در 1922 موفق به اخذ درجه دکترای خود شده و در 1928 مدتی دستیار هایدگر در دانشگاه بوده است.

مارکوزه در 1933 به ژنو عزیمت کرده و یک سال پس از آن برای ادامه زنگی و تحقیق راهی ایالات متحده امریکا می شود. در اوج دوران سرکوب چپگرایان توسط امریکاست که مارکوزه در کنار دیگر چهره های مترقی امریکایی به تلاشی مجدانه با موج فاشیستی که از سوی مقامات سیا و کاخ سفید هدایت می شد بر می خیزد.

خود درباره دلیل ماندگاری اش در امریکا گفته است که «اگر در امریکا ماندم، یکی از دلایل آن مبارزه با سیاستی بود که به طور محسوس مدام ضد کمونیستی می شد.....»

نقش پررنگ مارکوزه در جهت دهی جنبش های دانشجویی بالاخص جنبش دانشجویی می 1968 پاریس هنوز در خاطره ها ثبت است..

او در کنار ماکس هورکهمیر، فردریک پولاک، هنریک گراسمن، آرکادیچ گارلند و والتر بنجامین یکی از بنیان گذاران انجمن تحقیقات اجتماعی فرانکفورت بود.

ارتباط فعال مارکوزه با مکتب فرانکفورت و نیز واکاوی های عمیق او در حوزه فلسفه و روانشناسی جمعی ساختارهای نوین سرمایه داری پیشرفته از او چهره ای بی بدیل در محافل دانشجویی و آکادمیک جهان معاصر را نمودار می کند.

خط کشی روشن او با ساز و کارهای حاکم بر نظام سرمایه نقش و تاثیر گذاری او را نسبت به دیگر مرتبطین مکتب فرانکفورت متمایز کرده است.

مارکوزه تا واپسین دم بر موضع شدیدا انتقادی خود نسبت به ساز و کارهای حاکم بر نظام سرمایه پای فشرد. جایی به صراحت می گوید: «واقعیت این است که تضادهای درونی نظام سرمایه داری همچنان پا برجاست. ترجمان آنها، ترجمان خاصه حاد، بسیار حادتر از پیش در تضاد عمومی میان ثروت عظیم اجتماعی که به راستی می تواند زندگی بدون فقر و بدون کار بیگانه با سرشت آدمی را امکان پذیر کند و شیوه سرکوب کننده و ویرانگر بکارگیری و توزیع ثروت اجتماعی نمودار می شود..»

نگاه تیز و کلام برنده مارکوزه آنگاه که در نقد لیبرال دموکراسی قلم می زند فراموش ناشدن است؛ «دموکراسی غربی، دموکراسی دستکاری شده و محدود است. در اینگونه نظام ها گروه مخالف واقعی وجود ندارد، گروهی که بتواند در حد احزاب بورژوا، رسانه های جمعی را در اختیار بگیرد. چپهای رادیکال راهی به وسایل ارتباط جمعی ندارند.»

او به روشنی تصریح می کند که چگونه در آمریکا، فراگرد سیاسی و دموکراتیک در انحصار دو حزب بزرگ دموکرات و جمهوری خواه قرار دارد و از این رو دموکراسی حقیقی به گونه ای که از لایه های گونه گون توده مردم نشات گرفته باشد وجود ندارد... او در تک به تک آثار پر شماره اش از ممکن بودن "جهانی دیگر" سخن می گوید.. «می توان به شکلی از زندگی دست یافت که انسانها به راستی هستی خود را تعیین کنند..»

مارکوزه به ضرورت تغییر ساخت مناسبات تولیدی و اجتماعی جامعه پرداخته و ضمن پافشاری بر ضرورت بر چیده شدن ساز و کار نظام سرمایه داری اینگونه از واژه" آزادی" که فصل مشترک پررنگ اندیشه و آثار اوست یاد می کند: «در جامع پیشرفته سرمایه داری که فقر مطلق و افزایش یابنده به طور نسبی حل شده است هدف انقلاب یافتن هستی است که به راستی در خور انسان باشد. بنا کردن شکلی تماما تازه از زندگی!..»

مارکوزه در برابر امواج گسترده نظریات فکرسازان نظام سرمایه تاکید می کند که مارکسیسم یک نظام بسته فکری نیست و تصریح می کند که عینیت و یا اعتبار عام آن همان اعتبار و عینیت تاریخ است. «مارکسیسم خود در تاریخ نیرویی موثر است و در آن تعقییر می کند، بی آنکه مفهوم خود را رها کند...»

یک هزار و نهصد و هفتاد و نه میلادی، این فیلسوف برجسته جهانی در پی عارضه قلبی، واپسین سکانس زندگی خود را در بیمارستان استارنبرگ ایالت باواریای آلمان کلید زد. پیکر هربرت مارکوزه توسط ریکی، همسرش به خاکستر بدل شد.

بیست و چهار سال پس از خاموشی مارکوزه بقایای خاکستر او در قبرستان شهر برلین در کنار استاد فقیدش هگل برای همیشه به خاک سرد سپرده شد.

 

اندیشه

 

1- ماركوزه و جامعه ي مدرن

 

1-1 ماركوزه استدلال مي كند كه سرمايه داري بعد از جنگ دوم جهاني، بر همه ي بحران هاي اقتصادي غلبه مي يابد. اما دستيابي به اين انبوهگي، معطوف به رهايي نيست بلكه برعكس، به ايجاد «نيازهاي كاذب» منتهي مي شود. آسودگي، خوشگذراني، كار و مصرف، مطابق تبليغ آگهي هاي بازرگاني، دوست داشتن و دشمن داشتن هرچه را ديگران دوست يا دشمن مي دارند، نشانه ي وجود نيازهاي كاذب است. ارضاي اين نيازها به «شادي در سعادت» منجر شده و افراد را از تصميم گيري حقيقي باز مي دارد. ماركوزه اين جامعه را «جامعه ي تكنولوژيك» مي نامد كه عبارتست از سيستم حاكميت و نفوذي كه در همه ي شئون زندگي افراد، حتي در انديشه و دريافتشان، نظير امور فني و صنعتي دخالت مي كند.

«امروزه كارگر و كارفرما هر دو، به يك برنامه ي تلويزيوني مي نگرند و منشي خانم بدانگونه لباس مي پوشد كه دختر كارفرما، آقاي سياهپوست نيز در گوشه ي كاديلاك آرميده، همه ي مردم يك روزنامه را مطالعه مي كنند. بي شك اينگونه شباهت هاي صوري نشانه ي از ميان رفتن اختلافات طبقاتي در اين جوامع نيست بالعكس روشنگر اين حقيقت است كه گروه هاي سركوفته، تاچه پايه، به ضرورت هايي كه ضامن ادامه ي نفوذ حاكميت و رهبري طبقات بالاي جامعه است، گردن نهاده و تسليم شده اند». (ماركوزه1362)

وقتي در يك جامعه فرآورده هاي بسيار، در دسترس افراد وابسته به طبقات اجتماعي گوناگون قرار گيرد، طبعاً رسم و راه زندگي اين طبقات را تبليغات بازرگاني براي فروش اين فرآورده ها تعيين مي كند و مردم مي پندارند كه دسترسي به محصولات مختلف و مصرف بيشتر، بهترين شيوه زندگي است. از اين رو در برابر هر گونه تغيير كيفي، در شيوه ي زندگاني خود روي خوشي نشان نمي دهند. در اين شرايط است كه انديشه و برداشت هاي تك بعدي در يك جامعه گسترش مي يابد. در اين برداشت ها، بلند پروازي هاي انديشه و مقاصد عالي، كه با روي برتافتن از واقعيت جهان كارها و گفتگو بدست مي آيد، به حاشيه مي رود.. طبقه كارگر بخشي از پايه هاي اجتماعي محافظه كارانه ي سرمايه داري شده است و بعيد است كه نقش انقلابي ديدگاه ماركسيسم كلاسيك را ايفا كند. از اين رو ماركوزه چنين جامعه اي را «جامعه ي وقيح» مي نامد و مي نويسد:

«تصوير زني عريان كه موهايش را در معرض تماشاي همگان مي گذارد وقيح نيست وقيح ژنرالي است در لباس نظامي كه مدال هايي را كه در جنگ تجاوز كارانه به دست آورده است به نمايش مي گذارد.»(ماركوزه1380)

 

1-2 اين جامعه، جامعه اي بيمار است كه در آن نهادها و روابط پايه اي و ساختارش چنان است كه اجازه استفاده از منابع مادي و فكري موجود براي دستيابي به بيشترين ميزان پيشرفت و ارضاي نيازهاي افراد را نمي دهد و فردي كه به عنوان شهروند اين جامعه ي بيمار، انساني طبيعي جلوه گر است و شايسته و سالم رفتار مي كند در واقع خود، بيمار است. سيستم تكنولوژي امروزي با نفوذ هرچه بيشتر، وسايل تخريبي يا توليدي در زندگي افراد، بي شك، مردم را به پذيرش ضوابط نوظهوري در اصول تقسيم كار مجبور ساخته است تأثير عوامل ديگري نظير نبودن وسيله بهتري در تحصيل درآمد براي ادامه ي زندگي، وحشت بي سابقه ي مردم از سازمان هايي نظير دادگستري، پليس، نيروهاي مسلح، پديده اي است كه علاوه بر عوامل تكنولوژيك، در جامعه هاي پيشرفته ي امروزي وجود دارند و بر ميزان اجبار و اطاعت هرچه بيشتر مردم از حكومت افزوده اند.

1-3 از نظر ماركوزه «تكنولوژي» ابزار آزاديخواهي است اما كاربرد و محدوديت آن در جامعه ي سركوبگر آن را به ابزار سلطه مبدل مي كند:

«اتومبيل سركوبگر نيست، دستگاه تلويزيون سركوبگر نيست، لوازم خانگي سركوبگر نيستند، اما اتومبيل، تلويزيون و لوازمي كه براساس الزام هاي مبادله سودآور ساخته مي شود، به جزئي جدايي ناشونده از وجود مردم، جزئي براي «تحقق بخشيدن» به وجودشان مبدل شده اند، از اين رو، مردم بايد بخشي از وجود خويش را در بازار بخرند، اين موجوديت به مفهوم تحقق سرمايه است». (ماركوزه1380)

 

1- 4. ماركوزه تنش ها و فشارهاي جامعه معروف به «جامعه مرفه» را بررسي مي كند و ويژگي هاي اصلي آنرا چنين بر مي شمرد:

 

الف) ظرفيت صنعتي و تكنيكي بسيار سرشار كه بخش عظيمي از آن صرف توليد و توزيع كالاهاي لوكس، ماشين آلات، فضولات، كهنگي برنامه ريزي شده و تجهيزات نظامي و نيمه نظامي و بخش كوچكي از آن صرف چيزهايي مي شود كه اقتصاددانان و جامعه شناسان آنها را كالاها و خدمات «بي فايده» مي خوانند.

ب) استاندارد بالاي زندگي كه به بخش هاي سابقاً محروم جامعه نيز گسترش مي يابد.

ج) تمركز بسيار بالا بر قدرت اقتصادي و سياسي به همراه دخالت بسيار زياد دولت در اقتصاد.

د) بازجويي، كنترل و دستكاري علمي و شبه علمي در رفتار فردي و گروهي انسان ها. هم در محل كار و هم در اوقات فراغت (شامل رفتار ذهن، روح و ضمير ناخودآگاه) و با اهداف تجاري و سياسي.

براي اينكه «جامعه مرفه» پايدار بماند نيازهاي آن بايد تبديل به نيازهاي غريزي فردي شوند و به ميزاني كه بهره وري و قدرت توليد اين جامعه نياز به توليد انبوه و مصرف انبوه دارد، اين نيازها بايد استاندارد، يكسان و همگاني شوند. ماركوزه خود مي گويد: اطمينان داشته باشيد كه اين كنترل ها به وسيله يك سازمان متمركز اعمال نمي شوند، اين كنترل ها در سطح جامعه پراكنده اند و به وسيله گروه هاي مختلف اعمال مي شوند، همسايه ها، اجتماعات، گروه هاي هم سالان، رسانه هاي گروهي، شركت ها و (شايد از همه كمتر) حكومت. اما اين كنترل ها با كمك علم ممكن مي شوند، با كمك علوم اجتماعي و رفتاري به ويژه جامعه شناسي و روان شناسي. از اين رو وي معتقد است كه «علوم روابط انساني» به وسيله اي حياتي در دستان قدرت هاي حاكم تبديل گشته اند.

 

2- ماركوزه و فرويد

ماركوزه معتقد است كه ماركسيسم از «فرديت» غفلت كرده است بنابراين او سعي مي كند تا انديشه هاي ماركس و فرويد را در هم آميزد و مي گويد كه سلطه ي سرمايه داري به طور عميقي در ناخودآگاه ريشه دوانده است. او شبيه به فرويد عقيده دارد كه انسان خواستار شادي است اما در جستجوي آن پيوسته دچار سركوبي و شكست مي شود. ما در ابتدا پاره اي از عقايد فرويد را مرور مي كنيم تا به رهيافتهاي ماركوزه نزديكتر شويم:

 

2-1 شكل گيري تمدن از نظر فرويد

 

2-1-1. پدرِ نخستين كه زنان- لذت- را از آن خود كرده است و پسرانش را تحت فرمانبرداري دارد، مورد تنفر پسرانش قرار مي گيرد و توسط آنها كشته شده و در مراسمي خاص بلعيده مي شود. احساس گناه پدركشي، پسران را وادار مي كند كه با هم يگانه شده و قبيله اي بنياد كنند با «تابوهايي» بر ضد پدركشي و زناي با محارم. آنها ديگر براي جانشين پدر به ستيزه نمي افتند چرا كه آن را بيهوده مي دانند. اين امر به «برقراري يگانگي و عقد نوعي قرارداد اجتماعي ميان آنان مي انجامد» بدين گونه نخستين شكل سازمان اجتماعي همراه با چشم پوشي از غرايز جنسي به وجود مي آيد.

 

2-1-2. فرويد معتقد است كه تكامل موجود زنده حاصل فعاليت دو غريزه و اصل است: يكي غريزه ي حيات كه آن را اروس مي نامد؛ كه زندگي را تحت لواي اصل لذت طلب مي كند و آن «كسب لذت از قسمت هاي مختلف بدن» است كه بعداً براي توليد مثل بكار گرفته مي شود و ديگري، غريزه ي مرگ است كه مي خواهد كه موجود زنده به حالت قبل از تولد برگردد. تسلط غريزه ي حيات بر غريزه ي مرگ از لحظه ي تولد آغاز و تا پايان زندگي ادامه مي يابد. غريزه ي مرگ هرچند تحت نفوذ اروس است اما نيروي خود را از دست نمي دهد و نيروي مخربش را به صورت تهاجم اجتماعي به سوي دنياي خارج متوجه مي سازد. اما محيط كه غرايز را تعديل كرده است و آنها را از رسيدن به هدفشان منع و منحرف كرده است اصل سومي را مي سازد و آن «اصل واقعيت» است.

 

2- 1- 3. تمدن باعث مي شود كه «اصل واقعيت» بر «اصل لذت» برتري يابد و از اوائل طفوليت اصل واقعيت در پديده هاي رواني به صورت اصل غالب در آيد و به اين شكل فرد را «دگرگون» ساخته تا ارضاي طبيعي نيازها را لذت تصور كند و انسان را از موجودي خواهان لذت به موجودي خواهان كار مبدل كند. فرويد اين مجموعه قيودي كه براي برپايي و ادامه ي تمدن بر غرايز تحميل مي شود را «سركوبي اساسي» مي نامد. به مجرد آنكه فرد بياموزد اصل واقعيت را در درون خود به طور غريزي توليد كند، فرهنگ به ماهيت فرد بدل مي شود. با محدود كردن اروس به عمل جنسي و استفاده از غرايز مخرب، فرد، از نظر ماهيتي، به صورت عامل كار مفيد اجتماعي و موضوع تسلط بشر در مي آيد. تكنولوژي نيز از مهار غرايز زاده مي شود.

 

2-2 ماركوزه در اصلاح نظريات فرويد مي گويد كه تبديل موجود زنده به وسيله ايي كه كار دگرگون شده ايجاد مي كند، در واقع حاصل تمام تمدن ها نيست، بلكه حاصل تمدني است كه بر پايه تسلط به وجود آمده باشد، يعني نتيجه اي از نوعي تمدن بخصوص است. اسارت سرشتي آزادي (فرويد آزادي را ذاتاً نوعي تسلط مي داند كه حاصل تمدن است) تعلق به همه ي تمدن ها ندارد بلكه محصول نوع ويژه اي از تمدن، يعني تمدن موجود است. از اين رو ماركوزه مفهوم «سركوبي اضافي» را به معناي مجموعه قيودي مي داند كه براي نگهداري نوع خاصي از سلطه ي اجتماعي است. از اين رو تمدن موجود، پدر نهادي شده اي است كه آزاد سازي جنسي را وسيله اي براي جلوگيري از پدركشي قرار داده است اما در باطن اين ميل را سركوب مي گرداند.

 

3- انقلاب و جامعه ي آينده

 

3-1 ماركوزه خواهان براندازي نظام سرمايه داري است چراكه استثمار و سركوبي را جز ذاتي نظام سرمايه داري مي داند، از اين رو به «اصلاحات» معتقد نيست. در نظر او كارگران ديگر نيروي انقلابي نيستند بلكه طبقات محرومي چون بي خانمان ها، خارجي ها، استثمار شدگان و رنج كشيدگان نژادها و رنگ هاي ديگر، بيكاران و فرو مايگان، اين پتانسيل را دارند تا به عاملان انقلاب تبديل شوند. اين گروه ها قادرند تمام تابوهاي سلطه را در هم بريزند: هنر، آداب و رسوم، هنجارها، الگوهاي رفتاري و حتي زبان مرسوم بايد شكسته شود:

«قطع رابطه با استمرار سلطه بايد متضمن قطع رابطه با زبان سلطه نيز باشد. چرا كه طبقه حاكم زبان را محصور خود كرده است و لذا گروه هاي مخالف زبان متفاوتي مي سازند. اگر بلند مرتبه ترين مجريان كشور يا دولت رئيس جمهور فلان يا فرماندار بهمان خوانده نمي شوند و آنها را فلان يا بهمان خوك مي نامند، اگر گفتارهاي آنان در مبارزات انتخاباتي را خرخر خوك مي انگارند، اين تعابير پرخاشگرايانه براي اين است كه هاله ي مقدس خدمتگزار مردم بودن يا رهبراني كه تنها مصلحت عموم را در نظر دارند، از آنان برگيرند و آنها را به گونه اي كه واقعاً در ديدگان راديكال ها هستند از نو تعريف كنند.»(ماركوزه1380)

آنان ديگر به بتهوون و شوبرت علاقه ندارند بلكه موسيقي جاز، بلوز و راك اندرول مورد توجه آنهاست.

 

3- 2 در جريان انقلاب دانشجويي سال 1968، ماركوزه دانشجويان را مورد توجه قرار داد و آنها را «كاتاليزور» انقلاب خواند. دانشجويان خواهان محو ويژگي طبقاتي فرهنگ بودند، حركت آنان حجاب ايدئولوژيكي و تكنولوژيكي پنهان كننده ي جامعه ي رفاه را كنار مي زد. آنان همه چيز را انكار مي كردند. از خانواده رميده بودند و لباس هاي متفاوت مي پوشيدند. (هرچند سرمايه داري با يكسان سازي، جريان هاي مخالف را خنثي كرد. مثلاً جوانان فرانسوي در اعتراض به رسوم جاري لباس هاي پاره پاره با لبه هايي ريش ريش شده مي پوشيدند اما بعدها سرمايه داري به توليد انبوه اين دست لباس ها روي آورد).

برناردو برتولوچي در فيلم «The Dreamers» نسل عملگراي فرانسوي را در مقايسه ي با همتايان آمريكايي خود، به بهترين وجه نشان داده است: اينكه نيروي جنسي ذاتاً انقلابي است و يا غذاهايي بي مزه اي كه اين جوان ها مي خورند دهن كجي به شرايط موجود است، ردپايي از انديشه هاي ماركوزه است.

3-3 ماركوزه به انتظار جامعه ي سوسياليستي بود شرايطي كه «تفكر عقلاني و رضايتمندي حسي ديگر با هم تنافري نداشته باشند و كار در تفريح ادغام شود»(اشتارك2535). جامعه اي بدون جنگ، بدون استثمار، عاري از سركوبي و بدون فقر و اسراف. هرچند او مي گويد كه چون ما انسان هاي آزادي نيستيم نمي توانيم تصور درستي از حكومت دلخواه انسانِ آزاد داشته باشيم وجامعه ي سوسياليستي به معناي ايده آل بودن همه چيز نيست بلكه «در چنين جامعه اي شايد انسان بتواند براي نخستين بار كرداري به راستي نيكو و همدردانه داشته باشد»

 

4- زيبايي شناسي ماركوزه

 

4-1 در انديشه هاي ماركسيستي هنر شبيه به ساير امور سياسي و اخلاقي از شيوه توليد مسلط در هر عصري نشأت مي گيرد. اين گونه تبيين زيبائي شناسي كمتر در آثار خود ماركس و بيشتر در كارهاي پيروان او مانند پلخانوف، بوخارين، ايكوويچ و پل لوپاپ به چشم مي خورد. اينان سعي كرده اند كه در ارتباط ميان زير بناي اقتصادي و هنر، واسطه هايي قرار دهند. مثلاً لوكاچ مي گويد كه اين هنر نيست كه مستقيماً از شرايط اقتصادي منتج مي شود، بلكه اين «سبك زندگي» با تمامي پيچيدگي هاي آن است كه روابط اقتصادي ميان طبقات اجتماعي را منعكس مي كند (روژه باستيد 1977) اما ماركوزه مي گويد كه يك اثر هنري به ياري تغيير شكل زيبا شناختي، ناآزادي و نيروهاي سركش موجود در سرنوشت خاص افراد را نشان داده، واقعيت اجتماعي گنگ و متحجر را شكافته، افق تغيير آزادي را باز مي گشايد. به اين معنا هر كار هنري بر هم زننده ادراك و فهم ما از جهان وادعا نامه اي عليه واقعيت تثيبت شده خواهد بود (نمايشنامه هاي برشت يا دنياي سگي گونترگراس از اين دسته است). (ماركوزه1362)

جهاني كه هنر مراد مي كند هيچگاه و هيچ كجا، صرفاً جهان واقعيت روزمره نيست، ولي در عين حال ساخته و پرداخته پندار صرف و توهم هم نيست. در اثر هنري ما با «واقعيت افسانه اي» سروكار داريم و وقتي مي گوئيم غيرواقعي است، نه از آن روست كه از واقعيت تثبيت شده چيزي كم دارد بلكه برعكس بيش از آن است و از لحاظ كيفي هم چيز ديگري است». او مي گويد كه واقعيت تكنولوژي امروز، شكل سنتي هنر را در هم ريخته و امكان جدائي هنرمندانه آدمي را از جامعه دشوار ساخته است و به بيان ديگر، تكنولوژي نه تنها بسياري از سبك هاي هنري را از ميان برده بلكه جوهر هنر را نيز به نابودي كشانده است. لذا غايت هنر ناسازگاري با وضع موجود و نشان دادن ناخشنودي و پرخاشگري است.

پيدايش سالن ها، كنسرت ها، اپراها و هنرهاي نمايشي به آن دليل بوده است كه جامعه بشري را به ساحت ديگري وراي واقعيت جامعه رهنمون گرداند. هنرمندان بايد بكوشند تا با ايجاد فاصله با امور عادي جامعه، براي هنر رسالت تازه اي پديد آورند (مثل فاصله گذاري ها در تئاتر)

در مقايسه با خوش بيني معمولاً يك بعدي كارهاي تبليغاتي، هنر آغشته به بدبيني است وعده تو خالي نمي دهد و پايان خوشي را كه بي تلاش و كوشش به دست آمده نمي پذيرد.

«نمايشنامه فدر اثر راسين، ورترِ گوته، گلهاي بدِ بودلر، آناكارنينِ تولستوي با وجودي كه از نظر موضوع متفاوتند، مناسبات جنسي در آنها به شكل عالي خود متجلي است، از بي بند و باري در سراسر اين آثار نشاني نيست. عشق با آنكه نقش ويرانگري دارد معذلك اين ويرانگري در مفهوم اخلاقي و اجتماعي آن به كار نرفته و منحصراً فلسفي و وجود شناسانه است. اين شاهكارهاي ادبي در حقيقت آن سوي خير و شر و بالاتر از سطح اخلاق جامعه قرار دارند از اين رو بر پايه ي اصول مبتني بر واقعيت هاي موجود نمي توان محتواي آثار ياد شده را ارزيابي نمود. اصولي كه مورد انكار اروس واقع شده است. اما در داستان هاي امروز، نظيرِ: دائم الخمرهاي داستان هايِ اونيل يا انسان هاي خشمگينِ فاكنر و داستان هايي از قبيل اتوبوسي به نام هوس، گربه روي شيرواني داغ، لوليتا، كه در همگي هوسراني هاي هاليوود و نيويورك مجسم شده است، مسائل جنسي به اسلوب واقع گرايانه تبيين گرديده است، قهرمان هاي داستان غالباً كاميابند و كمتر كارشان به ناكامي مي انجامد. با وجودي كه در طي داستان، آدم ها بيشتر بي بند و بار، خشن، دلير و بي پروايند، ولي چون به تسكين تمايلات شهواني خود موفق مي شوند روح پرخاشگري از وجودشان رخت بر مي بندد و به انسان هايي سازگار با اوضاع و راضي و خشنود تبديل مي شوند». (ماركوزه1362)

[البته ممكن است اين جملات براي كساني كه دردمندي و استيصالِ ووين لي را در فيلم اتوبوسي به نام هوس ديده اند و يا با داستانهاي فاكنر آشنايي دارند، كمي عجيب به نظر برسد.]

 

4-2 در انديشه هاي ماركسيستي مفهوم «زيبا» مقوله اصلي زيباشناسي بورژوائي، قاطعانه رد شده است. نظام موجود همواره به آفريدن زيبائي سرگرم بوده است و آنرا در قالب خلوص و ملاحت پلاستيكي همواره به فروش رسانده است. با اين حال ماركوزه در رابطه با اروس، «زيبا» را همواره نمودار اصل لذت مي داند. از اين رو عليه اصل واقعيت كه همانا اصل تسلط و چيرگي است قيام مي كند. نيروي حسيِ زيبا بر سر وعده خود مي ماند و خاطره نيكبختي و سعادتي را زنده مي كند كه زماني وجود داشته و حال بايد دوباره باز گردد. زيبا هرچند ممكن است مثل ضيافت فاشيستي (از لني رايفنشتايل) بي طرف به نظر آيد اما به تصوير آزادسازي تعلق دارد، ماركوزه مثال جالبي از George Buchner ارائه داده است:

«ديروز وقتي از دره بالا مي رفتم، چشمم به دو دختر افتاد كه روي تخته سنگي نشسته بودند. يكي مشغول بافتن موهايش بود و ديگري به او كمك مي كرد: موهاي طلائي آويخته، و آن چهره رنگ پريده و جدي، تا اين حد جوان، در آن جامه مشكي، و آن يكي كه چقدر مشتاق بود كمك كند... آدم گاه هوس مي كند مدوسا بود تا با يك نگاه چنين تركيب زيبائي را به سنگ بر مي گرداند، تا همه آن را ببينند. دختران برخاستند تركيب زيبا نابود شد؛ ولي همانطور كه از ميان تخته سنگ ها پائين مي رفتند، تصوير ديگري شده بودند. زيباترين تصاوير، دلنوازترين نغمه ها به گرد هم مي آيند و از هم مي پاشند. ولي تنها يك چيز پايدار مي ماند: يك زيبائي جاودان كه از شكلي به شكل ديگري گذر مي كند».

پس هنر با ايستادگي عليه هرگونه بت سازي از نيروهاي توليدي، و با مبارزه عليه اسارت دائمي افراد به دست شرايط عيني، مقصد نهائي همه انقلاب ها را كه همانا آزادي و سعادت آدمي است، به نمايش مي گذارد.

 

5- عقايد فلسفيِ ماركوزه

 

5-1 ماركوزه را بيشتر به عنوان «فيلسوفِ ماركسيست»، مي شناسد و اين نشأت گرفته از مطالعات و تحقيقاتي است كه او در تاريخ فلسفه و به خصوص در مورد هگل انجام داده است. از نظر او فلسفه ي آلماني در ظاهر به دنبال يافتن حقيقت و در باطن مدافع وضع موجود است (ارمكي1380) ديدگاه انتقادي او به فلسفه نيز سرايت كرده است و او وظيفه ي اساسي فلسفه را در انتقاد از" همه چيز" مي داند.

مك اينتاير سه دليل عمده را در انتقاد ماركوزه از فلسفه زمان حاضر برشمرده است:

1. استفاده ي اين فلسفه از منطق صوري

2. دل مشغولي آن به زبان و مخصوصاً به زبان عادي

3. فلسفه ي آن درباره ي علم

1. از نظر ماركوزه منطق صوري، منطق واقعيت پابرجاست اما منطق جدلي متعهد به مخالفت و واقعيت جاري است. 2. ويتگشتاين زبان را آينه اي مي داند كه واقعيت را تصوير مي كند اما ماركوزه مي نويسد: «هرگاه بيان فلسفي والائي خود را از دست بدهد و به گفتگوهاي عادي تبديل شود، خصوصيتي جدلي خواهد يافت» و اضافه مي كند كه انديشه هاي فلسفي زماني نتيجه بخش خواهد بود كه «با گريز از واقعيت به سوي حقيقت گام بردارد». (ماركوزه1362) 3. ماركوزه از روي آوردن بر روش پوزيتويستي بسياري از صاحب نظران فلسفه ي علم انتقاد داشت.

 

5-2 بازخواني هگل: از نظر منطق ديالكتيكي، هستي فراگردي از تناقض هاست كه محتوا و تحول همه ي واقعيت ها را تعيين مي كند. هگل معتقد است كه خرد، هستي حقيقي است به گونه اي كه در طبيعت آشكار گشته و در انسان به تحقق مي رسد از اين رو خرد حاكم جهان است. تحقق خرد در انسان در تاريخ صورت مي گيرد و «ذهن» را مي سازد. از اين رو شناسايي بالفعل يا نيروي برانگيزننده ي تاريخ، از نظر هگل، ذهن است. اين جهان به قلمرو ذهن تعلق دارد اما ذهن زماني تحقق مي يابد و به صورت راستين خود در مي آيد كه «يكسره به فعاليت شايسته اش يعني هنر، دين و فلسفه بپردازد». هنر حقيقت را با ادراك شهودي محض و به صورتي ملموس و محدود در مي يابد. دين حقيقت را به صورتي فارغ از اين محدوديت و به عنوان يك «تصديق» و باور محض، استنباط مي كند، اما فلسفه حقيقت را از طريق دانش در مي يابد و آن را به عنوان يك دارايي جدايي ناپذير از آن خود مي سازد.

ذهنِ جهان تلاش مي كند تا آزادي را محقق سازد و قادر است در دولت، يعني در قلمرو واقعي آزادي، خود را به صورت مادي در آورد. هگل سه مرحله ي تاريخي اصلي را در تحول آزادي مشخص مي كند: 1. مرحله شرقي 2. مرحله ي رمي- يوناني 3. مرحله ي مسيحي- آلماني: «شرقي ها به اين دانش دست نيافته اند كه ذهن- انسان به معناي مطلق- آزاد است. از آن روي كه اين نكته را نمي دانند، آزاد نيستند. آنها تنها اين را مي دانند كه يك شخص آزاد است اما از همين روي، آزادي اين يك شخص نيز تنها هوا و هوس است... اين شخص، تنها يك خودكامه است... آگاهي به آزادي نخست در ميان يونانيان پيدا شد و از اين روي نخست آنها آزاد بودند. اما آنها و همچنين روميان تنها اين را مي دانستند كه برخي از انسان ها آزاد هستند – نه انسان به گونه ي مطلق -... از هم اين روي بود كه يونانيان برده داشتند و سراسر زندگي و بقاي آزادي باشكوه آنها، وابسته به نهاد برده داري بود... ملت هاي آلماني تحت تأثير مسيحيت، نخستين ملت هايي بودند كه به اين آگاهي دست يافتند كه انسان به عنوان انسان، آزاد است: اين آزادي ذهن است كه ذات انسان را مي سازد.»(ماركوزه1367)

از نظر هگل شناساي حقيقي تاريخ، جمعي است و نه فردي و خرد از طريق زيركي خود باعث مي شود كه افراد در همان حال كه منافع شخصي شان را دنبال مي كنند، به پيشرفت ذهن نيز ياري رسانند.

 

منابع:

• ماركوزه هربرت، 1367، خرد و انقلاب، محسن ثلاثي، تهران، نشر نقره، چاپ اول

• ماركوزه هربرت، 1380، گفتاري در رهايي، كتابي محمود، آبادان، پرسش، چاپ اول

• ماركوزه هربرت، 1381، نفي ها، منجم رؤيا، تهران، انتشارات نگاه سبز، چاپ اول

• ماركوزه هربرت، 1362، انسان تك ساحتي، مؤيدي محسن، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ سوم

• ماركوزه هربرت، 1349، پنج گفتار، جزايري محمود، انتشارات اميركبير، چاپ اول

• ماركوزه هربرت، 1362، بعد زيباشناختي، مهرجوئي داريوش، تهران، چاپ اول

• باتامور تام، 1380، مكتب فرانكفورت، ترجمه: حسينعلي نوروزي، تهران نشر ني، چاپ دوم

• نجف زاده رضا، 1381، ماركسيسم غربي و مكتب فرانكفورت، تهران انتشارات قصيده سرا، چاپ اول

• جي مارتين، 1372، تاريخچه مكتب فرانكفورت، ترجمه چنگيز پهلوان، تهران، انتشارات كوير، چاپ اول

• آزاد ارمكي تقي، 1381، نظريه هاي جامعه شناسي، تهران، سروش، چاپ دوم

• ريتزر جورج، 1377، نظريه هاي جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، انتشارات علمي

• اشتارك فرانتس، 2535، انقلاب يا اصلاح-گفتگو با هربرت ماركوزه و كارل پوپر، ترجمه: هوشنگ وزيري، انتشارات خوارزمي، چاپ دوم

• اينتاير مك، 1360، ماركوزه، ترجمه حميد عنايت، تهران، انتشارات خوارزمي، چاپ سوم

• باستيد روژه، 1374، هنر و جامعه، ترجمه غفار حسيني، تهران، انتشارات توس، چاپ اول

• تنهايي ابوالحسن، نظريه هاي جامعه شناسي

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0:36  توسط آرمین  | 

ماکس هورکهايمر در سال 1895 در اشتوتگارت آلمان به دنيا آمد. پدرش يک يهودي کارخانه دار و ثروتمند بود. او پيش از آن که به خدمت سربازي برود ، نزد پدرش آموزش بازرگاني ديد ؛ اما هيچ گاه علايق او همچون يک بازرگان دلبسته به حرفه اش نبود. هورکهايمر ابتدا به تحصيل روان شناسي پرداخت ؛ اما چون تلاش او براي به پايان رساندن طرحي به دليل انجام شدن طرح مشابه پروژه او ناکام ماند، روبه فلسفه آورد و نزد هانس کورنليوس فلسفه خواند. هورکهايمر دکتراي خود را با راهنمايي کورنليوس در سال 1922 با رساله اي درباره کانت دريافت کرد و 3سال بعد با نگارش رساله اي براي کسب مقام دانشياري به بحث انتقادي ديگري درباره آثار کانت پرداخت و اجازه تدريس يافت . هورکهايمر در 35سالگي به مديريت موسسه پژوهش هاي اجتماعي (بعدها مکتب فرانکفورت) رسيد که در ژانويه 1931 وي به طور رسمي به مديريت موسسه منصوب شد و در جشني که به اين مناسبت برپا گرديد، درباره موقعيت کنوني فلسفه اجتماعي و وظايف يک موسسه پژوهش هاي اجتماعي سخن راند. در اين سخنراني بود که هورکهايمر ماموريت هاي اساسي موسسه را در دوران مديريت خود ترسيم کرد: پژوهش درباره رفتار کارگران در برابر مسائل گوناگون در آلمان و ساير کشورهاي اروپايي پيشرفته ، روشهاي اين پژوهش مبتني بر آمار رسمي و پرسشنامه همراه با تفسيرهاي جامعه شناختي ، روان شناختي و اقتصادي بود. آثار اصلي هورکهايمر عبارتند از: نظريه انتقادي (1937) ، مقاله دولت اقتدارطلب (1972) ، سپيده دمان فلسفه تاريخ بورژوايي (1947) ، ديالکتيک روشنگري ؛ کار مشترک با آدورنو (1972) ، کسوف عقل (1947)، مقاله آخرين حمله به متافيزيک (1937).

هورکهايمردر نخستين نوشته مهم خود، نظريه انتقادي را ارائه مي کند. وي معتقد است نظريه انتقادي در نتيجه بحران در نظريه مارکسيستي رايج و نيز در نظريه بورژوايي ايجاد شده است . هورکهايمرتمايزي ميان نظريه سنتي و نظريه انتقادي قائل است . نظريه سنتي در واقع همان نگرش علوم طبيعي و پوزيتويستي است که در علوم اجتماعي رايج شده بود. در مقابل اين نظريه ، نگرش انتقادي قرار دارد که به کلي نگرشي ديالکتيکي و هگلي است که پديده هاي اجتماعي را عيني ، ساختاري و از پيش داده شده نمي بيند و روش تبيين حقايق عيني ازنقطه نظر اثباتي و خارجي را رد مي کند. هورکهايمرمعتقد است : نگرش سنتي ، مفاهيم اجتماعي را در صورتي ايستا و غيرتضادآميز طبقه بندي مي کند، در حالي که نظريه انتقادي بابهره گيري از متالوژي ديالکتيکي ، مفاهيم خود را در متن فرآيند متحول پراکسيس تاريخي استنتاج مي کند. تفاوت ديگر اين دو نظريه در اين است که نگرش سنتي تبيين کننده و کارکرد اجتماعي دانشمندان و حکماي سنتي در درون نظام تقسيم کار اجتماعي بوده است که پيوند آشکاري با فعاليت اجتماعي به عنوان پراکسيس تاريخي نداشته است ؛ اما فعاليت فکري دانشمند نقاد بر خلاف دانشمند سنتي ، کارکردي اجتماعي دارد و جزيي از فرآيند پراکسيس تاريخي است ، چراکه پيوندي اساسي باعلايق راستين دارد. دانشمند نقاد از نظر هورکهايمرصرفا وضعيت عيني تاريخي را توصيف نمي کند؛ بلکه خود نيرويي در درون آن وضعيت براي ايجاد دگرگوني است . بابهره گيري از ادبيات متولوژيک مي توان گفت دانشمندان نقاد از نظر هورکهايمر، هم مقام گردآوري دارد و هم مقام داوري ، هم بازيگر است و هم ناظر. هورکهايمردر مقاله آخرين حمله به متافيزيک ، مي نويسد: علم در جامعه نوين ، انسان را تا حد يک مفهوم زيست شناختي تقليل مي دهد و به دليل همين بي ارزش شدن انسان در جامعه نوين است که توده ها و روشنفکران ناراضي از وضع موجود، ايدئولوژي هاي متافيزيکي را پيشه کرده اند. به گونه اي که با ظهور علوم نوين طبيعت به مثابه ابژه تبديل شد و انسان ها نيز تبديل به ابژه علم شدند. وي معتقد است : نظريه انتقادي ، قواعد رفتاري تحميلي جامعه موجود را کاملا زير سوال مي برد و وضع موجود را تغييريابنده از سوي کنش انساني مي داند. هورکهايمردر مقاله کسوف عقل ، به معناي کلمات و مفاهيم در طول تاريخ و نقش اساسي زبان در فلسفه اشاره مي کند و معتقد است : هستي شناسي کانون اساسي فلسفه و نگرش سنتي است و تلاش دارد با بهره گيري از مفاهيمي کلي ، مثل ذات و ماهيت به جوهر اشيا دست يابد. در حالي که فلسفه بايد نشان دهد که در مفاهيم کلي مثل عدالت ، برابري و آزادي هيچ چيز مطلق و ابدي وجود ندارد و آنها را بايد در بافت اجتماعي خاص آنها سنجيد. هورکهايمرميان 2نوع عقل ، تميز قائل است . يکي عقل ذهني که فقط به وسايل نيل به اهداف مي انديشد نه به خود اهداف و دوم عقل عيني که باوجود توجه به وسايل ، بيشتر به خود اهداف مي انديشد. عقل ذهني به معقول بودن اهداف نمي انديشد؛ بلکه فقط به فوايد هر چيزي براي نيل به اهداف مي انديشد. در حالي که در عقل عيني ، بيشتر از وسايل به اهداف تکيه مي شود. وي اشاره مي کند که اين دو عقل با يکديگر منافاتي ندارند. عقل عيني به وسايل تحقق عيني اهداف نيز توجه دارد، ولي عقل ذهني تنها جزيي ازعقل عيني تلقي مي شود. عقل ذهني به هر چيزي به عنوان ابزار و وسيله مي نگرد و براي آن هيچ هدف ذاتا معقولي وجود ندارد. از نظر تاريخي نيز اين دوعقل در کنار يکديگر بودند و در عصر روشنگري بود که عقل ذهني بر عقل عيني غلبه يافت . (بزرگي ، 1377 ، صص 186-187) هورکهايمربه همراه آدورنو بزرگترين اثر خود را منتشر مي کند. اين دو درباره ديالکتيک روشنگري معتقدند: هدف اساسي روشنگري ، اسطوره زدايي از جهان و رهايي انسان از بيم و هراس و تحقق حاکميت انسان از طريق علم بوده است . در حالي که روشنگري که پروژه خود را اسطوره زدايي تعريف کرده بود، خود اسطوره زا و اسطوره پرداز گرديد. روشنگري که اصل اساسي آن عقل ابزاري و علم اثباتي است با نگرش ابزاري و فناورانه تلاش مي کرد بر طبيعت غلبه يابد. از اين پس طبيعت به ابژه و موضوع شناسايي تبديل مي شود. در اوج اين فرآيند حتي ذهن يا فاعل شناسايي (انسان) نيز ابژه وتحت سلطه قرار مي گيرد. سلطه بر طبيعت تبديل به سلطه بر انسان مي شود و اين ناشي از غلبه عقلانيت ابزاري است . در عقلانيت ابزاري معيار، سنجش سود و زيان است و همه چيز مي تواند به عنوان وسيله اي براي رسيدن به سود و دوري از زيان مورداستفاده قرار گيرد. در ديالکتيک روشنگري ، اتفاق جالبي مي افتد. روشنگري که مي کوشيد انسان را حاکم سازد، انسان را ، محکوم اجتماعي را ، مورد نقادي قرار دهد، هيچيک را نبايد به عنوان علم مطلق ، شناخت حقيقي و علم راستين بپذيرد. بنابراين اصل را برديالکتيک منفي يا نفي و نقد تمام روشها و نظريات موجود قرار مي دهد؛ البته آدورنو اتوپيا محور نيست که با نقد آراي موجود دست به ساختن جهاني ايده آل بزند. آدورنو معتقد است : ترسيم جامعه جانشين جامعه موجود از نظر شناخت شناسي ممکن نيست ؛ زيرا چنين کاري مستلزم پذيرش نقطه عزيمتي مطلق در انديشه و تصور جهان به عنوان مجموعه اي از امور و اشياي تجربي و عيني است . (باتامور ، 1357) کتاب ديالکتيک روشنگري حاصل همفکري آدورنو و هورکهايمر بود. اينان معتقدند: جامعه سرمايه داري متاخر به واسطه شناخت کاذبي که حاصل اشاعه فلسفه علم اثباتي (پوزيتويسم) است ، دچار افت فرهنگي شديدي شده است . سلطه عقلانيت ابزاري ، انسان تک بعدي ، جامعه سرکوبگر، ويرانگري آزادي انسان ، افسانه پردازي وانديشه ضد عقلاني همگي از ويژگي هاي جامعه صنعتي مدرن شده است . پرسش اساسي آدورنو و هورکهايمر اين است که برخلاف انتظارات عصر روشنگري ، چرا بشر به جاي ورود به وضعيتي انساني ، در نوع جديدي از توحش قرار گرفته است؟ سلطه عقلانيت ابزاري که همه چيز را به سطح کالا و ارزش مبادله تنزل مي دهد، يکي از عوامل اصلي اين وضعيت است . از نظر آدورنو و هورکهايمر، پيدايش جامعه سرکوبگر و ويرانگر که امکان آزادي و رهايي انسان را به کمترين حد کاهش مي دهد، محصول همان نيروهايي است که عصر روشنگري به ارمغان آورده است . فاشيسم به مثابه نقطه اوج توسعه جامعه مدرن ، تصادفي تاريخي و يا نتيجه تداوم بقاياي ايدئولوژي اشرافي در درون جامعه و دولت صنعتي مدرن نيست . فاشيسم ضد مدرنيسم نيست ، بلکه ادامه طبيعي آن است . آدورنو و هورکهايمردر کار مشترک ديگري ، مقوله صنعت فرهنگ را مطرح مي کنند. از نظر اين دوصنعت فرهنگ از ويژگي هاي عصر سلطه عقلانيت ابزاري است . جامعه سرمايه داري متاخر با تلفيق فرهنگ با سرگرمي و بازي ، فرهنگ توده اي منحطي به وجود آورده است . به نظر آدورنو مجموعه سرگرمي ها، تفريحات و ابزارهاي حاصل از فناوري به مفهوم جديدي انجاميده است . بدين معنا که صنعت است که فرهنگ را مي سازد- البته فرهنگ متناسب با خود - در اين فرهنگ انسان ديگر به عنوان فرد، سوژه و سازنده نقشي ندارد. «در صنعت فرهنگ سازي فرد نوعي توهم است ، آن هم نه صرفا به سبب يکدست شدن و استاندارد شدن ابزار توليد. فرديت دروغين يا شبه فرديت امري رايج است ... سرگرمي و تفريح و همه عناصر صنعت فرهنگ سازي از مدتها پيش از آن که اين صنعت پا به هستي بگذارد، وجود داشتند. اکنون اين عناصر از بالا هدايت و روزآمد مي شوند... کل جهان ساخته شده است تا از غربال صنعت فرهنگ سازي گذر کند.» (آدورنو و هورکهايمر، 1380 ، ص 40)کارکرد اصلي صنعت فرهنگ ، از ميان برداشتن هرگونه امکان مخالفت اساسي با ساخت سلطه مستقر است . جامعه اي که در چنبره صنعت فرهنگي غلتيده باشد ، هر گونه نيروي رهايي بخش را از دست مي دهد.

 

نتيجه

از انتقاداتي که آدورنو به جامعه سرمايه داري متاخر وارد مي سازد، نقد آگاهي طبقاتي بورژوايي است . به نظر آدورنو، بورژوازي امروزه دچار يک افت فرهنگي شديد شده است ، چرا که عقلانيت ابزاري بر اين طبقه حاکم شده و نگاه طبقه بورژوازي به طبيعت ، انسان ، جامعه و جهان نگاهي ابزارگونه شده است . بورژوازي امروز همچون بورژوازي گذشته آگاهي طبقاتي ندارد، بنابراين نقش طبقاتي نيز ندارد و اين همه از ديدگاه آدورنو ناشي از عقلانيت ابزاري ، صنعت فرهنگ و جامعه سرکوبگر است . آدورنو در کتاب شخصيت اقتدار طلب ، معتقد است ، در غرب حتي امريکا نوعي استعداد فاشيستي وجود دارد. از نظر وي استعداد فاشيستي در گرو توده اي شدن جامعه و نفوذپذيري توده ها تحت شرايط خاصي همانند مباحثي است که درتوتاليتاريسم آمده است ؛ اما وجه مميزه آن فاشيسم صفت فرهنگ است . صفت فرهنگ اشاره به فرهنگ توده اي مردم است که با استفاده ازفناوري و امکانات مدرنيسم ساخته و عرضه مي شود. صفت فرهنگ در واقع کاربرد عقل ابزاري در فرهنگ توده اي است . (مدرنيته و انديشه انتقادي بابک احمدي ، نشر ني ، 1374، ص 218 به بعد) مفهوم اساسي در انديشه آدورنو، مفهوم همه گير شدن فرآيند شي ئ شدگي يا شي ئگونگي است که در نهايت از پيدايش هرگونه جنبش ، انديشه و نيروي رهايي بخش در جامعه سرمايه داري جلوگيري مي کند. آدورنو معتقد است که فاشيسم نقطه اوج فرآيند شيئ شدگي و ايستايي پراکسيس تاريخي است ؛ اما فاشيسم تنها وجه دروني جهان سرمايه داري پيشرفته را باز مي کند. پس از فاشيسم نيز فرآيند عقلانيت ابزاري به قوت خود پيش مي رود. در چنين فضايي ، عمل سياسي از سوي نيروهاي حاضر در ساخت توليد امکان ندارد.(تاريخ انديشه سياسي در قرن بيستم ، جلد اول ، حسين بشيريه ، نشر ني ، 1376، ص 186) در اين زمينه همه چيز تبديل به ابژه و شي ئ مورد سلطه مي شود و اين از اساسي ترين انتقاداتي است که آدورنو بر جامعه سرمايه داري متاخر وارد مي سازد. آدورنو معتقد است ، فلسفه انتقادي ، با توجه به فرآيند کلي شي ئگونگي در جامعه مدرن تنها مي تواند به زيبايي شناسي و هنر به عنوان دريچه هايي به سوي آزادي و رهايي اميد داشته باشد. هنر راستين قابليت ويرانگري و بنيان فکني در مقابل فرآيند شيئ شدگي جهان را دارد. هنر راستين از نظر آدورنو ذاتا به سوي جستجوي خواسته ها و حقايق راستين سو مي گيرد. آدورنو اعتقاد دارد که برخلاف علم اثباتي که در صدد اثبات وضع موجود است ، نظريه انتقادي مي تواند به وسيله نگرشي زيبايي شناسانه ، همه گيرشدن عقلانيت ابزاري را به منظور ايجاد تغيير اساسي در آن به تصوير بکشد.آدورنو همچنين از احياي آرزوهاي مذهبي به عنوان راهي براي حفظ ارزش و آزادي انسان در جهان شيئ گونه کالايي ياد مي کند. مهمترين پيام آگاهي مذهبي اين است که جهان واقع نمودي خارجي است و مظهر غايت حقيقي و نهايي نيست . بنابراين آدورنو به امکان اشکال نوين آگاهي اميدوار مي شود که مشکل برجسته اين اشکال نوين را در هنر مي يابد. ويژگي هنر از نظر آدورنو نپذيرفتن وضع حاضر و تصوير کردن وضع مطلوب است . هنر نقاد به ما اين فرصت را مي دهد که از تحميلات جامعه سرمايه داري متاخر رها شويم . به طور کلي آدورنو با انتقاد از وضعيت جامعه سرمايه داري متاخر با مفاهيمي چون ديالکتيک روشنگري ، صنعت فرهنگ ، سلطه عقلانيت ابزاري و شيئ شدگي شکل دهنده بخش عظيمي از انتقادات مکتب فرانکفورت (مکتب انتقادي) مي گردد. مکتب فرانکفورت در واقع 2مورد را وجهه همت خود قرار داده بود؛ يکي نقد علم اثباتي و ديگري نقد جامعه سرمايه داري که سهم آدورنو، هورکهايمر و مارکوزه در اين انتقادات سهمي سازنده و اساسي است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 0:32  توسط آرمین  |