شخصيت سالم: افسانه يا واقعيّت؟
وجود يك شخصيت سالم در جامعه پُرتنش و استرسزاى امروزى از ديدگاه بسيارى از افراد، افسانهاى و غير واقعى جلوه مىكند؛ امّا آنچه مسلّم است، وجود »شخصيت سالم« واقعيتى انكار ناپذير است و شادابى، نشاط، لذّت بردن از زندگى و هدفمندى در آن، مستلزم داشتن شخصيت سالم است.
كسب شخصيت سالم - كه آرزوى بسيارى از افراد جامعه است -، چندان دور از دسترس نيست و به نظر مىرسد كه مىتوان از طريق آشنايى، معيارهاى سلامت روانى و تطابق آن با
ويژگىهاى شخصى، تعامل مثبت با افراد و محيط پيرامونى و اجراى اصول صحيح و راستين معنوى در زندگى به گونهاى عملى به آسيب شناسى پرداخت و عوامل آسيب رسان به
شخصيت سالم را شناسايى كرد و با اصلاح و زدودن همه جوانب منفى احتمالى، در كسب شخصيتى سالم كوشش نمود.
در واقع بايد اقرار كرد كه سلامت روانى و جسمانى، خواست همه انسانهاست و آرزوى داشتن شخصيت سالم، گامى به سوى رشد و تعالى معنوى نيز محسوب مىگردد.
نخستين گام
»شخصيت سالم« حاصل خيالپردازى يك رماننويس يا توهّمات يك انسان رؤيايى نيست؛ بلكه رؤيايى است كه به راحتى در قالب واقعيت مىگنجد و به بالندگى و سازندگى در زندگى كمك
بسيار مىكند. نخستين گام و در واقع، طليعه تحقّق يك شخصيت سالم، اراده و خواست فرد است و شخص، كافى است كه تصميم بگيرد و به آن عمل كند. در اين زمينه، روان شناسان و
صاحبنظران متعددى از جمله: گوردون آلپورت، اريك فِروم، آبراهام مَزلو، وينداير، كارل راجرز و بسيارى ديگر، به بحث و ارائه ديدگاههاى نو پرداختهاند و برخى از آنها توانستهاند با ترسيم
الگويى صحيح از يك شخصيت سالم، به بسيارى از ابعاد وجودى اين انسانِ با ثبات و با اراده پى ببرند.
روانشناسان، چه مىگويند؟
در روانشناسى معاصر، براى شخصيت سالم، ويژگىهاى مثبت و پايدارى مطرح است كه مرور اين گونه ويژگىها، خود به تقويت اراده، معنويت و بهرهگيرى از روش صحيح چگونه زيستن،
كمك شايانى مىكند. يك شخصيت سالم از بزرگترين خصوصيت خود يعنى »خلّاقيت« استفاده فراوان مىبرد و توانايى خاصى در خلاقيت دارد و تنها در يك جهت و يك بعد، سير نمىكند؛
بلكه در همه جنبههاى زندگى و ابعاد آن، هنر نمايى مىكند.
او را نمىتوان در يك رديف شغلى، سطح مادى، فرهنگى، و محدوده جغرافيايى محدود كرد؛ زيرا او داراى خصوصياتى است كه با آنچه كه عوام به آنها دل بستهاند يا در آنها دغدغه دارند،
متفاوت است.
او از زندگى راضى است و همه چيز زندگى را دوست دارد، ويژگىهاى ظاهرى(فيزيكى)خويش را كاملاً پذيرفته و با آنها به خوبى كنار آمده است، دنيا را بدون ظواهرش پذيرفته و از گردش
روزگار، نهايت لذت را مىبرد، رخوت و خستگى در او جاى ندارد، هم از كار و هم از تفريح، لذّت مىبرد و به همين خاطر از كار، خسته نمىشود.
او با ناملايمات زندگى برخوردى مناسب و ملايم دارد و همواره به اينگونه ناملايمات به چشم تجربه مىنگرد و از آنها چشم اندازى مثبت در آينده ترسيم مىكند.
يك شخصيت سالم، همواره آگاهانه و معقول عمل مىكند، از قيد و بندهاى گذشته، آزاد است، كارهاى عادى و روزمره را به گوشهاى كنار مىزند و در كند و كاو تجربههاى تازه است. با
نگاهى معقول و منطقى به آينده و با در نظر گرفتن اين واقعيت كه در »حال« زندگى مىكند، به پيش مىرود.
او در اطراف خود، حصارى زيبا ساخته كه از ذهن او حراست مىكند و در واقع، نگهبان ورودى ذهن اوست و به هر فكرى اجازه ورود نمىدهد مگر اين كه توسط اين حصار، پالايش شود.
او بيشتر گوش مىكند، سبك و سنگين مىكند، اسير هيجانات زودگذر نمىشود و با لبخندى ملايم و آرام با بسيارى از قضايا برخورد مىكند و به همين دلايل، به سادگى در دام
احساسات و هيجانات منفى خود اسير نمىشود.
هفت معيار
گوردون آلپورت، يكى از نخستين روانشناسانى بود كه توجه خويش را به »شخصيت سالم« معطوف داشت و در اين زمينه، حرف زيادى براى گفتن داشته است. از ديدگاه آلبورت: گسترش
مفهوم »خود«، برقرارى ارتباط صميمانه با ديگران، رسيدن به امنيت عاطفى، داشتن ادراك واقع بينانه، شناخت مهارتها و وظايف خود، عينيّت بخشيدن به »خود« و و فلسفه يگانه سازى،
هفت معيار شخصيت سالم به شمار مىروند.
يك شخصيت سالم با وجود اين كه ارتباطى بسيار صميمانه با ديگران دارد و نسبت به خانواده و اطرافيانش مهرورزانه و عاشقانه برخورد مىكند، امّا به استقلال خود در روابطش بسيار
بسيار بها مىدهد و سعى مىكند كه خلوت و تنهايى اختيارى و آگاهانه خود را نيز پيوسته حفظ كند؛ زيرا او براى دنياى درون خود، اهميت بسيارى قائل است و به محافظت هوشيارانه از
دنياى زيباى درون خويش مىپردازد.
او به گونهاى با وابستگىها مخالف است و عقيده دارد كه وابستگى، وى را از خلاقيت و خود شكوفايى باز مىدارد. او هرگز به دنبال جلب تحسين و تمجيد ديگران نيست و البته اين بدان
معنا نيست كه آثار مثبت تشويق را در نظر نگيرد؛ امّا هرگز به كارى كه نوعى خودنمايى و خريد تحسين ديگران باشد، دست نمىزند.
تأثير محيط
با همه اين تفاسير نبايد تأثير اجتماع و فرهنگ رايج در آن را در فرايند تكامل شخصيت سالم ناديده گرفت. جامعه ناسالم در ميان اعضاى خود، دشمنى، بدگمانى، بىاعتمادى و دهها
خصلت نامطلوب به وجود مىآورد كه مانع از رشد بسيارى از افراد جامعه مىشود.
مَزلو، روانشناس انسانگرا، معتقد است كه »شخص سالم« در حال خود شكوفايى يا تحقّق بخشيدن ذات خود است و شخصى است كه شايستگىِ بودن و شدن را داراست. او بارها به
بررسى خصوصيات و ويژگىهاى شخصيت سالم مىپرداخته است.
داشتن درك درست از واقعيت، توانايى گسترش روابط صميمانه، خلاقيت و نيز برخوردارى از رفتار اخلاقى مبتنى بر اصول معنوى، ويژگىهاى ديگرى است كه مَزلو از آنها به عنوان مؤلّفهها يا
عناصر سازنده شخصيت سالم، ياد مىكند.
مزلو، همچنين معتقد است افرادى كه خواستار »خودْ شكوفايى« هستند، پيش از آن، نيازهاى سطوح پايينترشان (يعنى نيازهاى جسمانى، ايمنى، تعلّق، محبّت و احترام) را برآورده
ساختهاند، دچار بيمارىهاى روانى نيستند و زمينه فعليت بخشيدن توانايىها و قابليتهايشان را فراهم آوردهاند و به بلوغ و سلامت روان دست يافتهاند.
او ويژگى ديگر افراد خود شكوفا را داشتن ادراك صحيح از واقعيتهاى موجود و شناخت عينى اشخاص پيرامون خود )به همان گونه كه هستند( مىداند.
يكى ديگر از خصوصيات مورد بحث شخصيت سالم در جامعه امروزى - كه درست در مقابل ويژگىهاى شخصيت ناسالم قرار دارد - بىتكلّف بودن و بىريايى است. او خود را بيش از آنچه
كه هست، بزرگ نمىكند و به قول امروزى: »خود را گم نمىكند«. او در انسانها تفاوتهاى ظاهرى را نمىبيند و از اظهار نظر و انفعال در مورد آنچه كه براى وى مسلّم نشده است، اجتناب
مىورزد؛ در حالى كه شخصيتهاى ناسالم، جهان را با قالبهاى ذهنى خويش ادراك مىكنند و هميشه درصددند تا آن را با اجبار فراوان، به همان شكل ترسها، نيازها و ارزشهاى خود
درآورند.
يكى ديگر از خصوصيات قابل توجه »شخصيت سالم« وجود شور و شوق و عشق فراوان است كه باعث مىشود تا او را همواره سرحال و پر انرژى نشان دهد. او به دفع احساسات مخرّب
مىپردازد و جاى آنها را با احساسات مثبت پر مىكند. او واقع بين است و مردم را همان گونه كه هستند مىپذيرد و هرگز از جامعه، تصويرى رؤيا گونه نمىسازد ناهنگام مواجهه با واقعيت،
با احساس حسرت، دلسردى و نفرت مواجه شود. او همواره با تعقّل، عشق مىورزد و در واقع، عاشقى عاقل است.
منابع
1 . آناتومى جامعه، فرامرز رفيعپور، تهران: شركت سهامى انتشار، 1378.
2 . »تصويرى از شخصيت سالم«، وين داير، ترجمه: گيتى حسنى، ماهنامه موفقيت، ش11.
3 . »رمز شادابى و آرامش: بررسى شناخت و كسب شخصيت سالم در زندگى«، فاطمه حقيقتجو، روزنامه ايران، 81/5/23.
4 . »شخصيت سالم«، احمد على هوشيارزاده، ماهنامه اروند، سال سوم، ش11.
5 . »شخصيت سالم: واقعيت يا خيال«، وين داير، ترجمه: محمد رضا آلياسين، روزنامه همشهرى، 80/4/28 .
معمولا در ميان افراد سالمند شايع است، در ميان مردان هم جنسگراي نيويورك گزارش شد.تقريباً همزمان با اين موارد، شمار مبتلايان به يك عفونت ريوي نادر در كاليفرنيا و نيويورك بالا رفت. با اين كه در آن زمان عامل شيوع ناگهاني اين دو بيماري مشخص نشده بود، اما معمولا از اين دو واقعه پزشكي به عنوان آغاز ايدز ياد مي كنند. دير نگذشت که مواردي مشابه در معتادان تزريقي و افراده هموفيلي که از خون و فرآورده هاي خوني آلوده استفاده کرده بودند گزارش شد. و همچنين مشخص شد ايدز يک بيماري مسري است که از راه تماس جنسي (چه از نوع عادي و چه از نوع همجنس بازي)و تزريق خون و فرآورده هاي خوني آلوده منتقل مي شود. و سرانجام در 1983 عامل بيماري ايدز به نام ويروس HIV که ويروس نقص سيستم ايمني نامگذاري شده بود شناسايي شد. همزمان با ظهور ايدز درآمريكا، درآن سوي اقيانوس آتلانتيك پزشكان در فقيرترين قاره جهان آفريقا، متوجه شيوع يك پديده جديد بهداشتي شدند.اين بيماري كه در زبان محلي" اسليم"(SLIM) – مرگ در اثرتحليل تدريجي بدن – نام گرفته بود، در آفريقا به معضلي عميق تبديل مي شد.در وهله اول پزشكان دليلي نمي ديدند كه ايدز، بيماري شايع درميان همجنس گرايان آمريكاي ثروتمند، را با اسليم مرتبط بدانند.اما تحقيقات بعدي و شيوع علائمي مشابه درميان زنان و دگر جنس گراها نشان داد كه هر دوي اين بيماري ها يكي بوده وهمان ايدز است.درهياهويي از جنجال ها و ابهامات گسترده درباره اين بيماري كشنده جديد، تلاش ها براي تشخيص علت بروز ايدز و نحوه انتقال آن، با شتابي بي سابقه آغاز شد.در سال 1984 يك گروه محقق آمريكايي به رياست" رابرت گالو" اعلام كرد كه آنها عامل بيماري ايدز را كشف كرده اند، يعني همان ويروسي كه ما آن را حالا اچ آي وي مي خوانيم.البته اين ادعا با اعتراض " لوك موننتير" و گروه محققان فرانسوي او، كه ماه ها قبل اين ويروس را شناسايي كرده بودند، روبرو شد.در بحبوحه اين جنجال ها محققان براي پيدا كردن درمان ايدز بسيج شدند: جستجويي كه هنوز هم ادامه دارد.آزمايش هاي خون نشان داد كه ويروس اچ آي وي سراسر جهان را در پنجه مهلك خود گرفته و در مدت زماني كم به تمام قاره ها گسترش يافته است.تلاش ها براي درك اين ويروس به موضوعي بسيار اضطراري تبديل شد. اين كه از كجا آمده و چرا در قرن بيستم هم زمان در دو نقطه مختلف يعني آفريقا و آمريكا ظهور كرده بود همچنان موردسوال و در دست بررسي مي باشد.

ز ديدگاه علم ويروسشناسي اين ويروس از تركيب دو ويروس مختلف در شامپانزه بهوجود آمده است.ويروس اچ اي وي به گروهي از ويروسها تعلق دارد كه در ميمونها بيماريزا هستند.
رسانه هاي خبري، صدا و سيما و مطبوعات ابزار خوبي براي آموزش همگاني و ايجاد فرهنگ و آگاهي در باره
در سال 1321 زينت جهانشاه به همراه همسرش از سوئيس به ايران برگشت. يك سال بعد، او خياطخانه خود را در خيابان اميريه تأسيس كرد زينت جهانشاه مي گويد: طي سال ها خياطي به اين نتيجه رسيدم كه مد سير دوراني دارد، مثلاً خيلي از مدل هاي مجموعه من بعد از سال ها دوباره متداول شدندحتي از همان آغازين سال هاي دهه 20 خورشيدي كه براي اولين بار حرف ازمد و سالن هاي مد بين زنان خانواده هاي اعيان تهراني به ميان آمد ، موضع غالب جامعه به اين قضيه با ديده اكراه بود ؛ پس چندان غيرعادي نيست كه اولين شوهاي لباس روزگار ما هم به صورت كاملاً محدود و با تبليغاتي اندك برگزار شود . كما اين كه پيش تر هم، سالن هاي مد و نمايش هاي زنده لباس ، به همين سبك بلكه بسيار بي صداتر و به قولي خزنده، كار خود را شروع كرده بودند !
جهانشاه از اين مادر و فرزند هنرمند، خواست كه مدتي در كنارشان با طرز برش و دوخت آنها آشنا شود. با اين تقاضا موافقت شد و در مدت يك ماه اين دختر ايراني به رموز خياطي مدرن وقت، همين طور طرز اداره يك بوتيك پي برد. همين قضايا به او كمك كرد تا يك سال پس از بازگشت به وطنش بتواند اولين بوتيك ايراني را در تهران تأسيس كرده و نام خود را به عنوان اولين كسي كه پاي مد را به ايران باز كرد، در تاريخ ثبت كند.
مد لباس هاي طراحي شده توسط جهانشاه هم، بيشتر مطابق مد كريستين ديور بود. او در اين باره مي گويد: ديور در آن موقع مد جديدش را با دامن هاي بلند عرضه كرده بود و اغلب لباس ها دامن بلند، با تركهاي باريك بودند. مثلاً خانم صفيه فيروز كه در برنامه حضور داشت چون تازه از پاريس به تهران آمده بود، لباسي به همين مدل به تن داشت.
مانكن هايي كه بايد لباس هاي اين برنامه در تن آنها نمايش داده مي شد از بين خانم ها و دختران دوست و آشنا انتخاب شده بودند. خوشبختانه چون محيط خياطخانه و اين برنامه خاص كاملاً زنانه بود، از طرف خانواده اين مانكن هاي آماتور و خودشان مخالفتي صورت نگرفت. اما به هر حال آموزش طرز راه رفتن ، ايستادن و نمايش لباس دردسرهاي زيادي داشت. 



واژه مد واژهاي فرانسوي است و در زبان فرانسه به معني طرز، اسلوب، عادت، شيوه، سليقه، روش، رسم، و باب روز آمده است . Mode از ريشه لاتين Modus گرفته شده است. اين واژه پس از جنگ جهاني اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب، وارد زبان فارسي شد. فرهنگ دهخدا مد را اينگونه تعريف ميکند: لغتي فرانسوي به معني روش و طريقه موقت که طبق ذوق و سليقه اهل زمان، طرز زندگي و لباس پوشيدن و غيره... را تنظيم ميکند. شيوه متداول و باب زمان در شئون زندگي اجتماعي را مد گويند. در زبان انگليسي اصطلاح fashion براي مد به کار ميرود و تقريبا همان تعاريفي که براي مد در زبان فارسي و فرانسه آورده شد در ذيل واژه fashion نيز به كار ميرود. روشي براي لباس پوشيدن، رفتارکردن، دکوراسيون يا يک علاقه که مد نظر قرار ميگيرد. دايـرهالمـعارف تطبـيقي علـوم اجـتماعي هم مـد را ايـنگـونه تـعريف ميکند: شيوههاي نسبتا زودگذر کنش در آرايش شخصي يا طرز گفتار و بسياري ديگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که خلاف رسم که دوام و ديرپايي ويژگي آن است، تازهتر محسوب ميشود و تبعيت از آن بيشتر به خاطر تازگي آن است.
علي گرانمايه پور” درباره تاريخچه مد در ايران مي گويد: تاريخچه مد در ايران به دربار قاجار ها مي رسد. البته در آن زمان مد هاي اروپا به خصوص فرانسه فقط در دربار مشاهده مي شد اما در دوره رضا خان تجدد و مدگرايي به مردم عادي هم تسري پيدا كرد و با ايجاد مغازه هاي خيابان جمهوري و شكل گيري طبقه متوسط ايراني بحث مد داغ تر شد و هيپي گري اولين مدي بود كه جوانان ايراني از غرب اقتباس كردند.
