شخصيت سالم: افسانه يا واقعيّت؟

وجود يك شخصيت سالم در جامعه پُرتنش و استرس‏زاى امروزى از ديدگاه بسيارى از افراد، افسانه‏اى و غير واقعى جلوه مى‏كند؛ امّا آنچه مسلّم است، وجود »شخصيت سالم« واقعيتى
انكار ناپذير است و شادابى، نشاط، لذّت بردن از زندگى و هدفمندى در آن، مستلزم داشتن شخصيت سالم است.

 كسب شخصيت سالم - كه آرزوى بسيارى از افراد جامعه است -، چندان دور از دسترس نيست و به نظر مى‏رسد كه مى‏توان از طريق آشنايى، معيارهاى سلامت روانى و تطابق آن با
ويژگى‏هاى شخصى، تعامل مثبت با افراد و محيط پيرامونى و اجراى اصول صحيح و راستين معنوى در زندگى به گونه‏اى عملى به آسيب شناسى پرداخت و عوامل آسيب رسان به
شخصيت سالم را شناسايى كرد و با اصلاح و زدودن همه جوانب منفى احتمالى، در كسب شخصيتى سالم كوشش نمود.

 در واقع بايد اقرار كرد كه سلامت روانى و جسمانى، خواست همه انسان‏هاست و آرزوى داشتن شخصيت سالم، گامى به سوى رشد و تعالى معنوى نيز محسوب مى‏گردد.

 نخستين گام

 »شخصيت سالم« حاصل خيالپردازى يك رمان‏نويس يا توهّمات يك انسان رؤيايى نيست؛ بلكه رؤيايى است كه به راحتى در قالب واقعيت مى‏گنجد و به بالندگى و سازندگى در زندگى كمك
بسيار مى‏كند. نخستين گام و در واقع، طليعه تحقّق يك شخصيت سالم، اراده و خواست فرد است و شخص، كافى است كه تصميم بگيرد و به آن عمل كند. در اين زمينه، روان شناسان و
صاحب‏نظران متعددى از جمله: گوردون آلپورت، اريك فِروم، آبراهام مَزلو، وين‏داير، كارل راجرز و بسيارى ديگر، به بحث و ارائه ديدگاه‏هاى نو پرداخته‏اند و برخى از آنها توانسته‏اند با ترسيم
الگويى صحيح از يك شخصيت سالم، به بسيارى از ابعاد وجودى اين انسانِ با ثبات و با اراده پى ببرند.
 روان‏شناسان، چه مى‏گويند؟

 در روان‏شناسى معاصر، براى شخصيت سالم، ويژگى‏هاى مثبت و پايدارى مطرح است كه مرور اين گونه ويژگى‏ها، خود به تقويت اراده، معنويت و بهره‏گيرى از روش صحيح چگونه زيستن،
كمك شايانى مى‏كند. يك شخصيت سالم از بزرگ‏ترين خصوصيت خود يعنى »خلّاقيت« استفاده فراوان مى‏برد و توانايى خاصى در خلاقيت دارد و تنها در يك جهت و يك بعد، سير نمى‏كند؛
بلكه در همه جنبه‏هاى زندگى و ابعاد آن، هنر نمايى مى‏كند.

 او را نمى‏توان در يك رديف شغلى، سطح مادى، فرهنگى، و محدوده جغرافيايى محدود كرد؛ زيرا او داراى خصوصياتى است كه با آنچه كه عوام به آنها دل بسته‏اند يا در آنها دغدغه دارند،
متفاوت است.

 او از زندگى راضى است و همه چيز زندگى را دوست دارد، ويژگى‏هاى ظاهرى(فيزيكى)خويش را كاملاً پذيرفته و با آنها به خوبى كنار آمده است، دنيا را بدون ظواهرش پذيرفته و از گردش
روزگار، نهايت لذت را مى‏برد، رخوت و خستگى در او جاى ندارد، هم از كار و هم از تفريح، لذّت مى‏برد و به همين خاطر از كار، خسته نمى‏شود.

 او با ناملايمات زندگى برخوردى مناسب و ملايم دارد و همواره به اين‏گونه ناملايمات به چشم تجربه مى‏نگرد و از آنها چشم اندازى مثبت در آينده ترسيم مى‏كند.

 يك شخصيت سالم، همواره آگاهانه و معقول عمل مى‏كند، از قيد و بندهاى گذشته، آزاد است، كارهاى عادى و روزمره را به گوشه‏اى كنار مى‏زند و در كند و كاو تجربه‏هاى تازه است. با
نگاهى معقول و منطقى به آينده و با در نظر گرفتن اين واقعيت كه در »حال« زندگى مى‏كند، به پيش مى‏رود.
 او در اطراف خود، حصارى زيبا ساخته كه از ذهن او حراست مى‏كند و در واقع، نگهبان ورودى ذهن اوست و به هر فكرى اجازه ورود نمى‏دهد مگر اين كه توسط اين حصار، پالايش شود.
 او بيشتر گوش مى‏كند، سبك و سنگين مى‏كند، اسير هيجانات زودگذر نمى‏شود و با لبخندى ملايم و آرام با بسيارى از قضايا برخورد مى‏كند و به همين دلايل، به سادگى در دام
احساسات و هيجانات منفى خود اسير نمى‏شود.

 هفت معيار

 گوردون آلپورت، يكى از نخستين روان‏شناسانى بود كه توجه خويش را به »شخصيت سالم« معطوف داشت و در اين زمينه، حرف زيادى براى گفتن داشته است. از ديدگاه آلبورت: گسترش
مفهوم »خود«، برقرارى ارتباط صميمانه با ديگران، رسيدن به امنيت عاطفى، داشتن ادراك واقع بينانه، شناخت مهارت‏ها و وظايف خود، عينيّت بخشيدن به »خود« و  و فلسفه يگانه سازى،
هفت معيار شخصيت سالم به شمار مى‏روند.

 يك شخصيت سالم با وجود اين كه ارتباطى بسيار صميمانه با ديگران دارد و نسبت به خانواده و اطرافيانش مهرورزانه و عاشقانه برخورد مى‏كند، امّا به استقلال خود در روابطش بسيار
بسيار بها مى‏دهد و سعى مى‏كند كه خلوت و تنهايى اختيارى و آگاهانه خود را نيز پيوسته حفظ كند؛ زيرا او براى دنياى درون خود، اهميت بسيارى قائل است و به محافظت هوشيارانه از
دنياى زيباى درون خويش مى‏پردازد.

 او به گونه‏اى با وابستگى‏ها مخالف است و عقيده دارد كه وابستگى، وى را از خلاقيت و خود شكوفايى باز مى‏دارد. او هرگز به دنبال جلب تحسين و تمجيد ديگران نيست و البته اين بدان
معنا نيست  كه آثار مثبت تشويق را در نظر نگيرد؛ امّا هرگز به كارى كه نوعى خودنمايى و خريد تحسين ديگران باشد، دست نمى‏زند.

 تأثير محيط

 با همه اين تفاسير نبايد تأثير اجتماع و فرهنگ رايج در آن را در فرايند تكامل شخصيت سالم ناديده گرفت. جامعه ناسالم در ميان اعضاى خود، دشمنى، بدگمانى، بى‏اعتمادى و ده‏ها
خصلت نامطلوب به وجود مى‏آورد كه مانع از رشد بسيارى از افراد جامعه مى‏شود.
 مَزلو، روان‏شناس انسان‏گرا، معتقد است كه »شخص سالم« در حال خود شكوفايى يا تحقّق بخشيدن ذات خود است و شخصى است كه شايستگىِ بودن و شدن را داراست. او بارها به
بررسى خصوصيات و ويژگى‏هاى شخصيت سالم مى‏پرداخته است.

 داشتن درك درست از واقعيت، توانايى گسترش روابط صميمانه، خلاقيت و نيز برخوردارى از رفتار اخلاقى مبتنى بر اصول معنوى، ويژگى‏هاى ديگرى است كه مَزلو از آنها به عنوان مؤلّفه‏ها يا
عناصر سازنده شخصيت سالم، ياد مى‏كند.

 مزلو، همچنين معتقد است افرادى كه خواستار »خودْ شكوفايى« هستند، پيش از آن، نيازهاى سطوح پايين‏ترشان (يعنى نيازهاى جسمانى، ايمنى، تعلّق، محبّت و احترام) را برآورده
ساخته‏اند، دچار بيمارى‏هاى روانى نيستند و زمينه فعليت بخشيدن توانايى‏ها و قابليت‏هايشان را فراهم آورده‏اند و به بلوغ و سلامت روان دست يافته‏اند.

 او ويژگى ديگر افراد خود شكوفا را داشتن ادراك صحيح از واقعيت‏هاى موجود و شناخت عينى اشخاص پيرامون خود )به همان گونه كه هستند( مى‏داند.

 يكى ديگر از خصوصيات مورد بحث شخصيت سالم در جامعه امروزى - كه درست در مقابل ويژگى‏هاى شخصيت ناسالم قرار دارد - بى‏تكلّف بودن و بى‏ريايى است. او خود را بيش از آنچه
كه هست، بزرگ نمى‏كند و به قول امروزى: »خود را گم نمى‏كند«. او در انسان‏ها تفاوت‏هاى ظاهرى را نمى‏بيند و از اظهار نظر و انفعال در مورد آنچه كه براى وى مسلّم نشده است، اجتناب
مى‏ورزد؛ در حالى كه شخصيت‏هاى ناسالم، جهان را با قالب‏هاى ذهنى خويش ادراك مى‏كنند و هميشه درصددند تا آن را با اجبار فراوان، به همان شكل ترس‏ها، نيازها و ارزش‏هاى خود
درآورند.
 يكى ديگر از خصوصيات قابل توجه »شخصيت سالم« وجود شور و شوق و عشق فراوان است كه باعث مى‏شود تا او را همواره سرحال و پر انرژى نشان دهد. او به دفع احساسات مخرّب
مى‏پردازد و جاى آنها را با احساسات مثبت پر مى‏كند. او واقع بين است و مردم را همان گونه كه هستند مى‏پذيرد و هرگز از جامعه، تصويرى رؤيا گونه نمى‏سازد ناهنگام مواجهه با واقعيت،
با احساس حسرت، دلسردى و نفرت مواجه شود. او همواره با تعقّل، عشق مى‏ورزد و در واقع، عاشقى عاقل است.

 
 منابع
 1 . آناتومى جامعه، فرامرز رفيع‏پور، تهران: شركت سهامى انتشار، 1378.

 2 . »تصويرى از شخصيت سالم«، وين داير، ترجمه: گيتى حسنى، ماه‏نامه موفقيت، ش11.

 3 . »رمز شادابى و آرامش: بررسى شناخت و كسب شخصيت سالم در زندگى«، فاطمه حقيقت‏جو، روزنامه ايران، 81/5/23.

 4 . »شخصيت سالم«، احمد على هوشيارزاده، ماه‏نامه اروند، سال سوم، ش11.

 5 . »شخصيت سالم: واقعيت يا خيال«، وين داير، ترجمه: محمد رضا آل‏ياسين، روزنامه همشهرى، 80/4/28 .

نگاهي کوتاه به تاريخچه شيوع ايدز در جهان و ايران

اولين بار در سال 1981 هشت مورد و خيم از ابتلا به بيماري " كاپوسي ساركوما"، يكي از انواع خوش خيم تر سرطان كه معمولا در ميان افراد سالمند شايع است، در ميان مردان هم جنسگراي نيويورك گزارش شد.تقريباً همزمان با اين موارد، شمار مبتلايان به يك عفونت ريوي نادر در كاليفرنيا و نيويورك بالا رفت. با اين كه در آن زمان عامل شيوع ناگهاني اين دو بيماري مشخص نشده بود، اما معمولا از اين دو واقعه پزشكي به عنوان آغاز ايدز ياد مي كنند. دير نگذشت که مواردي مشابه در معتادان تزريقي و افراده هموفيلي  که از خون و فرآورده هاي خوني آلوده استفاده کرده بودند گزارش شد. و همچنين مشخص شد ايدز يک بيماري مسري است که از راه تماس جنسي (‌چه از نوع عادي و چه از نوع همجنس بازي)‌و تزريق خون و فرآورده هاي خوني آلوده منتقل مي شود. و سرانجام در 1983 عامل بيماري ايدز به نام ويروس HIV که ويروس نقص سيستم ايمني نامگذاري شده بود شناسايي شد.  همزمان با ظهور ايدز درآمريكا، درآن سوي اقيانوس آتلانتيك پزشكان در فقيرترين قاره جهان آفريقا، متوجه شيوع يك پديده جديد بهداشتي شدند.اين بيماري كه در زبان محلي" اسليم"(SLIM) – مرگ در اثرتحليل تدريجي بدن – نام گرفته بود، در آفريقا به معضلي عميق تبديل مي شد.در وهله اول پزشكان دليلي نمي ديدند كه ايدز، بيماري شايع درميان همجنس گرايان آمريكاي ثروتمند، را با اسليم مرتبط بدانند.اما تحقيقات بعدي و شيوع علائمي مشابه درميان زنان و دگر جنس گراها نشان داد كه هر دوي اين بيماري ها يكي بوده وهمان ايدز است.درهياهويي از جنجال ها و ابهامات گسترده درباره اين بيماري كشنده جديد، تلاش ها براي تشخيص علت بروز ايدز و نحوه انتقال آن، با شتابي بي سابقه آغاز شد.در سال 1984 يك گروه محقق آمريكايي به رياست" رابرت گالو" اعلام كرد كه آنها عامل بيماري ايدز را كشف كرده اند، يعني همان ويروسي كه ما آن را حالا اچ آي وي مي خوانيم.البته اين ادعا با اعتراض " لوك موننتير" و گروه محققان فرانسوي او، كه ماه ها قبل اين ويروس را شناسايي كرده بودند، روبرو شد.در بحبوحه اين جنجال ها محققان براي پيدا كردن درمان ايدز بسيج شدند: جستجويي كه هنوز هم ادامه دارد.آزمايش هاي خون نشان داد كه ويروس اچ آي وي سراسر جهان را در پنجه مهلك خود گرفته و در مدت زماني كم به تمام قاره ها گسترش يافته است.تلاش ها براي درك اين ويروس به موضوعي بسيار اضطراري تبديل شد. اين كه از كجا آمده و چرا در قرن بيستم هم زمان در دو نقطه مختلف يعني آفريقا و آمريكا ظهور كرده بود همچنان موردسوال و در دست بررسي مي باشد.

اما اينکه سرمنشاء‌ ويروس اچ آي وي از کجا ناشي  ميشود. طبق شواهد روشن و قانع کننده اي که وجود دارد، شکي نيست که ايدز از ويروس اچ آي وي ناشي مي شو. اما تا کنون تاکيد بر اين موضوع است که درک منشا ويروس اچ آي وي براي کشف واکسن و درمان هاي موثر امري حياتي است. براساس آخرين تحقيقات در زمينه مختصات ژنتيكي اچ آي وي، عامل انتقال ايدز، مشخص شده اين ويروس از تركيب دو ويروس مختلف در ميمون شامپانزه به وجود آمده است. اين ويروس ها از نوع ويروس" اس آي وي"(Virus Simian Immunodeficiency) هستند كه در ميمون ايجاد بيماري مي كند.اين تحقيقات نظريه اي رايج را كه مي گويد ايدز در طي يك قرن گذشته در جنگلهاي غرب آفريقا ظهور كرده است، تاييد مي كند. درسال 1999 نشريه" نيچر" در شماره ماه فوريه خود يك نظريه عملي را به چاپ رساند كه مورد حمايت گسترده كارشناسان اين رشته قرار گرفت.براساس اين نظريه ويروس عامل ايدز ابتدا از طريق يكي از زير گونه هاي شامپانزه در آفريقا به انسان سرايت كرده است.به اعتقاد دانشمندان انسان اولين بار در نيمه نخست قرن گذشته در نتيجه شكار و تغذيه گوشت شامپانزه، سنتي كه هنوز در آفريقا ادامه دارد، به اين ويروس آلوده شده است .اس آي وي در گذشته اي نه چندان دور وارد بدن انسان شد و پس از جهش ژنتيكي به اچ آي وي تبديل شد.به احتمال قريب به يقين ناحيه گينه بيسائو درغرب آفريقا مكاني است كه اين نقل و انتقال درآن صورت گرفته است.بسياري از دانشمندان بر اين باورند كه انتقال ويروس بيش از يك بار روي داده است، چون نمونه هاي گوناگوني از اين ويروس، درانسان باعث بروز ايدز مي شود.اما تعيين زمان دقيق انتقال از حيوان به انسان مشكل آفرين تر است.نكته قابل توجهي كه در تحقيقات مشخص شد اين بود كه در قرن نوزدهم هيچ يك از ميليون ها آفريقايي كه به زور به بردگي كشيده و به كشورهاي خارجي منتقل شدند، به اين ويروس آلوده نبودند.بنابراين ايدز بايد پس ازسال 1860 بروز كرده باشد. ويروس اچ آي وي اولين بار در سال 1959 درنمونه پلاسماي خون يك مرد اهل كنگو رديابي شد.ويروس اچ آي وي، اولين بار در سال 1959 در نمونه خون يك مرد از كشور كنگو رديابي شد.هر چند نخستين نمونه از ايدز در آمريكا، در سال1981 گزارش شد، اما براساس شواهد اولين قرباني ايدز دراين كشور به سال 1969 باز مي گردد. درآن سال يك جوان سياه پوست در شهر "سنت لوئيز" آمريكا دراثر ابتلا به ايدز درگذشت. تحقيقات درمورد سرعت واگرايي ژنتيكي ميان دو خانواده اصلي ايدز، اچ آي وي نشان مي دهد كه انتقال ويروس به انسان در حدود سال 1940 (با ضريب خطاي حدود 20)  سال روي داده است.مطالعه ژنتيكي بر روي ويروس اس آي وي، كه به درك بهتر انتقال آن از گونه ميمون ها به انسان كمك كرد، توسط گروهي از دانشمند بين المللي انجام گرفت و درنشريه علمي "Science چاپ شد.اين گروه مدعي است كه دو ويروس مختلف از دو نوع ميمون در شامپانزه تركيب شده و ويروس اس آي وي را به وجود آورده است.

تاريخچه ايدز در ايران
اما اولين بار در ايدز در ايران در يک کودک 6 ساله که از فرآورده هاي خوني وارداتي استفاده کرده بود مشاهد شد. پس از آن هر سال مواردي جديد از بيمار کشف شد که ابتدا بيشتر گيرندگان از طريق محصولات خوني بودند.
اما از سال 1375 به بعد مواردي از طريق اعتياد تزريقي نيز مشاهده شد و در حال حاضر حدودا"‌ 60 درصد آلودگي در ايران از اين راه و حدود 10 درصد نيز از طريق روابط جنسي گزارش شده است. با توجه به اينکه در کشورما بررسي آلودگي اچ آي وي در گروههاي همچون زندانيان و معتادن به مواد مخدر بيش از ديگر گروهها پر خطر انجام شده است.
البته در ايران تا سال 1383 تعداد مواد آلوده به ويروس اچ آي وي وموارد مبتلا به بيماري ايدز حدود 237 و تعداد مرگ و مير ناشي از ايدز 894 نفر گزاش شده است. و در ميان آلوده شدگان به اين بيمارسي حدود 60 درصد مصرف کنندگان مواد تزريقي، 7 درصد از راه تماس جنسي و 3 درصد با دريافت خون و فرآورده هاي خوني آلوده و 4 درصد انتقال از طريق مادر آلوده به کودک صورت گرفته است و در نهايت 33 درصد موارد نيز راه  انتقال آنها مشخص نبوده است. که در اين ميان 95% از آنها مرد و 5% زن مي باشند.

ايدز بلاي جامعه معاصر


هنوز دير زماني از ريشه كن شدن بيماري هايي چون فلج اطفال و ديفتري و..... نگذشته بود كه جهان شاهد يك بيماري جديد به نام ايدز شد.بيماريي كه اكنون بعد از حدود 20سال و با صرف ميلياردها دلار، راه حل قطعي يا واكسني كه بتواند، اين بيماري را علاج كند، كشف نشده است.

ايدز بلاي جامعه معاصر است . در حال حاضر ايدز تنه بيماري
است كه در همه كشورهاي جهان، چه غني و چه فقير ، بعنوان يك مشكل حياتي مطرح است.
و اما ايدز چيست و سرمنشاء آن از كجاست
از حروف اول كلمات زير گرفته شده است . AIDS نام بيمار
و به معني نقص ايمني اكتسابي است.
( Acquired Immuno Deficiency Syndrome )
عامل بيماري ويروسي به نام ويروس نقص ايمني انسان،كه به سيستم دفاعي بدن حمله كرده و باعث اختلال در فعاليت آن مي گردد .و بيشترين سلولهايي كه درگير مي شوند ،‌لنفوسيت ها هستند كه جزء گلبولهاي سفيد مي باشند.
اولين بار در سال 1981 مواردي از يك بيماري جديد در مردان همجنس باز گزارش شد. كه بعداً به عنوان سندرم نقص ايمني اكتسابي شناخته شد. ديري نگذشت كه مواردي مشابه در معتادان تزريقي و افراد هموفيلي كه از خون و فرآورده‌هاي خوني
آلوده استفاده كرده‌ بودند، گزارش شد. سپس مشخص شد ايدز يك
بيماري مسري است كه از راه تماس جنسي ( چه از نوع عادي و
چه از نوع همجنس بازي) و تزريق خون و فرآورده‌هاي خوني
آلوده منتقل مي‌شود.
تازه ترين آمارهاي سازمان ملل متحد نشان مي دهد كه در طول سال جاري ميلادي تعداد افراد آلوده به "اچ آي وي" يا ويروس بيماري ايدز به حدود پنج ميليون نفر خواهد رسيد
آژانس مسوول مبارزه با بيماري ايدز وابسته به سازمان ملل متحد پيش بيني مي كند كه بيش از سه ميليون نفر طي سال جاري ميلادي در اثر بيماري ايدز جان خود را از دست خواهند داد، كه با اين تعداد شمار قربانيان ايدز در 20 سال گذشته به 24 ميليون نفر مي رسد.
اين آژانس هشدار مي دهد كه بيماري ايدز در اروپاي شرقي و در سراسر آسيا به سرعت در حال رشد است، ولي در جنوب آفريقا كه بيش از دو سوم از مجموع 42 ميليون فرد آلوده به ويروس اچ آي وي در سراسر جهان را در خود جاي داده است، همچنان بدترين منطقه جهان از لحاظ ابتلا به بيماري ايدز است. حدود سي ميليون نفر در اين منطقه مبتلا به ايدز هستند.
از سوي ديگر ايدز در ميان زنان نيز رو به گسترش است. در شهر واشنگتن يك سوم از بيماران مبتلا به ايدز را زنان تشكيل مي دهد
ز ديدگاه علم ويروس‌شناسي اين ويروس از تركيب دو ويروس مختلف در شامپانزه به‌وجود آمده است.ويروس اچ اي وي به گروهي از ويروس‌ها تعلق دارد كه در ميمون‌ها بيماري‌زا هستند.
يافتة ژنتيكي مذكور اين نظريه را كه ايدز طي يك قرن گذشته در جنگل‌هاي غرب افريقا ظهور كرده است، تأييد مي‌كند. به اعتقاد
دانشمندان، انسان براي اولين بار در نيمة اول قرن گذشته در نتيجة
شكار و تغذية گوشت شامپانزه، سنتي كه هنوز در افريقا ادامه
دارد، به اين ويروس آلوده شده است. بسياري از دانشمندان بر اين
باورند كه انتقال ويروس بيش از يك بار اتفاق افتاده است، زيرا انواع متفاوتي از اين ويروس باعث بروز بيماري ايدز در انسان مي‌شود.
ايدز در ايران
اولين مورد ايدز در ايران در سال 1366 گزارش شد . اين مورد يك كودك 6 ساله هموفيل بود كه بدليل بيماري زمينه اي از فرآورده هاي خوني وارداتي استفاده مي كرد . از آن پس تمام خونها و فرآورده هاي خوني اعم از داخلي يا وارداتي ملزم به آزمايش از نظر عفونت قبل از مصرف شدند . اين آزمايشات توسط سازمان انتقال خون ايران انجام مي پذيرد . برابر گزارشات دبيرخانه ستاد كشوري مبارزه با ايدز ، از آن زمان تا پايان سال 1379 ، 2382 مورد آلوده به ويروس در ايران شناسايي شده است كه 319 نفرشان به اين بيماري مبتلا و 284 نفرشان فوت شده اند.
در ايران مهمترين عوامل انتقال ويروس اچ اي وي در بين معتادان تزريقي شايع است اما كارشناسان هشدار مي دهند كه آمار انتقال ويروس اين بيماري از راه مقاربت جنسي از مادر آلوده به جنين به شدت رو به افزايش است.
همچنين گروه ديگر كودكان خياباني هستند كه مورد تجاوز قرار مي گيرند و خطر آلودگي ايدز را افزايش مي دهند.
و متاسفانه روز به روز شاهد افزايش آمار افراد مبتلا به ايدز هستيم.
آيا مسئولان كشوري تدبيري در اين مورد انديشيده اند؟
كارشناسان معتقدند مسئولان مربوطه مدت ها از آن جا كه مشكل ايدز را به عنوان يك معضل محسوس نمي ديدند، آن را جدي نمي گرفتند و به همين دليل اين روند در ايران رو به افزايش گذاشته است.و برخي ديگر معتقدند به دليل باورهاي عمومي غلط در مورد ايدز از يك سو و نيز تلاش مسئولان براي نشان دادن چهره اي موجه و پاك از جامعه كه به اعتقاد مسئولان با پرداختن به بيماري ايدز مخدوش مي شود، از سوي ديگر، همچنان از طرح مسايل مرتبط با ايدز و ويروس اچ آي وي و آموزش مستقيم راههاي انتقال آن به طور شفاف خودداري مي شود.
رسانه هاي خبري، صدا و سيما و مطبوعات ابزار خوبي براي آموزش همگاني و ايجاد فرهنگ و آگاهي در باره
اين بيماري هستند .پس چرا آن طور كه بايد باشد . در اين مورد به مردم آگاهي و هشدار نمي دهند؟راديو و تلويزيون به عنوان يك رسانه ملي كه همه مردم به آن دسترسي دارند.آيا بهتر نيست در كنار پيام هاي بازرگاني خود كه مادام پخش مي شود.چند دقيقه اي هم پيام بهداشتي داشته باشد. و مردم را آگاهي بدهد؟ پس مسئولان مربوطه بايد با آگاهي دادن به مردم از طرق مختلف اعم از رسانه ها و كتب درسي و بروشورها و پوسترها نگذارند كه آمار قربانيان اين بيماري خانمانسوز در جامعه بيشتر شود.
با اميد روزي كه اين بيماري ريشه كن شود .

نحوه ورود مد به ایران

در سال 1321 زينت جهانشاه به همراه همسرش از سوئيس به ايران برگشت. يك سال بعد، او خياطخانه خود را در خيابان اميريه تأسيس كرد زينت جهانشاه مي گويد: طي سال ها خياطي به اين نتيجه رسيدم كه مد سير دوراني دارد، مثلاً خيلي از مدل هاي مجموعه من بعد از سال ها دوباره متداول شدندحتي از همان آغازين سال هاي دهه 20 خورشيدي كه براي اولين بار حرف ازمد و سالن هاي مد بين زنان خانواده هاي اعيان تهراني به ميان آمد ، موضع غالب جامعه به اين قضيه با ديده اكراه بود ؛ پس چندان غيرعادي نيست كه اولين شوهاي لباس روزگار ما هم به صورت كاملاً محدود و با تبليغاتي اندك برگزار شود . كما اين كه پيش تر هم، سالن هاي مد و نمايش هاي زنده لباس ، به همين سبك بلكه بسيار بي صداتر و به قولي خزنده، كار خود را شروع كرده بودند !
به هر حال چند سالي است كه اين شوها به راه افتاده و حتي عصر يكي از آخرين روزهاي بهمن ماه در سال گذشته ، سالني در هتل هماي تهران، پذيراي عده معدودي از اهالي شهر بود كه به تماشاي تجربه اي تازه يعني همان نمايش مد آقايان نشستند.
شروع قصه
در سال 1321 زينت جهانشاه به همراه همسرش از سوئيس به ايران برگشت. يك سال بعد، او خياطخانه خود را در خيابان اميريه تأسيس كرد و با همراهي 5كارگر هر آن چه را كه در طول سفرها و اقامتش در فرنگ آموخته بود به خانم هاي تهراني عرضه كرد . جهانشاه براي اين كه مشتريان علاوه بر آشنايي با طرز كار او، براي اولين بار مجموعه لباس و مد را بشناسند، خياطخانه خود را با يك نمايش مد لباس افتتاح كرد.

سال ها پيش از آن يعني حدود 1931 ميلادي، او كه تا كلاس دوم متوسطه در دبيرستان ژاندارك تحصيل كرده بود، به همراه پدرش سرهنگ حبيب الله فرود سرپرست محصلان وزارت جنگ آن روزها ايران را به مقصد آلمان ترك كرد . سرهنگ براي مأموريت به برلن رفت و دخترش را به مدرسه دخترانه لته فراين كه يك آموزشگاه بين المللي معروف بود، سپرد . لته فراين جايي بود كه دخترها با علم خانه داري تكميلي، آشنا مي شدند و علاوه بر آن بايد چيزهايي را مثل تندنويسي و ماشين نويسي، هم ياد مي گرفتند . به مدت يك سال و نيم علوم قضائي، آشپزي ، پرنده شناسي، حيوان شناسي و حتي نحوه ذبح و تميز كردن و پختن جانوران، خياطي، لباسشويي، اتو و رفو ، وصله كردن لباس و ... هم در اين مدرسه به زينت جوان تعليم داده شد. بعد از آن او با يك افسر ازدواج كرده و براي اقامتي كه دو سال و نيم طول كشيد راهي برن پايتخت سوئيس شد. آنجا بود كه زينت علاقه خود را به هنر خياطي جدي تر از گذشته دنبال كرده و يك سال تمام را صرف يادگرفتن روش برش روي مانكن از يك خانم سوئيسي كرد. گرچه وابستگي نظامي شوهرش باعث شد آنها سوئيس را هم ترك كنند اما در عوض به شهري پاگذاشتند كه يكي از مراكز اصلي صدور مد به تمام دنيا بوده و هنوز هم هست ؛ پاريس.

از بوتيك هاي پاريس تا خياطخانه تهران
زينت جهانشاه تخصص خياطي خود را در پاريس گرفت. او چنان در كار خود ورزيده شد كه لباس هاي رسمي خودش را هم مي دوخت و با آن لباس ها در جمع آشنايان به زني خوش پوش، معروف شد.
پيش از آن كه جنگ جهاني آغاز شده و او و خانواده اش به سوئيس برگردند، زينت خبردار شد كه پير بالمن طراح معروف سال هاي دور براي مادرش بوتيكي باز كرده و براي خياطخانه هاي پاريس لباس طراحي ميكند. البته بالمن آن روزها چندان شناخته شده و معروف نبود و آشنايي دخترك ايراني با او به اين خاطر بود كه زينت از مشتريان مادر بالمن به حساب ميآمد.
جهانشاه از اين مادر و فرزند هنرمند، خواست كه مدتي در كنارشان با طرز برش و دوخت آنها آشنا شود. با اين تقاضا موافقت شد و در مدت يك ماه اين دختر ايراني به رموز خياطي مدرن وقت، همين طور طرز اداره يك بوتيك پي برد. همين قضايا به او كمك كرد تا يك سال پس از بازگشت به وطنش بتواند اولين بوتيك ايراني را در تهران تأسيس كرده و نام خود را به عنوان اولين كسي كه پاي مد را به ايران باز كرد، در تاريخ ثبت كند.
نمايشي كه خياطخانه او را معروف كرد
با فرستادن كارت دعوت و پيغام و چند تلفن به خانم هاي معتبر ، زينت موفق شد پاي حدود 15 نفر از زنان سرشناس شهر را به نمايش افتتاحيه خياطخانه اش باز كند. بيشتر اين خانم ها، از فرنگ رفته ها بودند و با نمايش مد لباس، آشنايي داشتند .
در اين مراسم 90 دست لباس زنانه مخصوص صبح، عصر و شب به نمايش گذاشته شد . معرفي لباس ها را هم خود جهانشاه برعهده داشت و موقع نمايش هر كدام، اسم و توضيحاتي درباره شان ميداد. جالب است بدانيد نام تمام اين لباس هاي ايراني از روي فصول سال يا گل ها انتخاب شده بود. هر چند كه جنس پارچه هايشان مثل تمام پارچه هاي مصرفي آن سال ها، فرنگي بود و متري 20 تا 25 تومان، قيمت داشتند.
christian diorمد لباس هاي طراحي شده توسط جهانشاه هم، بيشتر مطابق مد كريستين ديور بود. او در اين باره مي گويد: ديور در آن موقع مد جديدش را با دامن هاي بلند عرضه كرده بود و اغلب لباس ها دامن بلند، با تركهاي باريك بودند. مثلاً خانم صفيه فيروز كه در برنامه حضور داشت چون تازه از پاريس به تهران آمده بود، لباسي به همين مدل به تن داشت.
البته اين لباس ها نه تقليد از ديور، بلكه آميزه اي از طرح هاي او و ديد شخصي جهانشاه بود؛ پالتوها گشاد و آزاد بودند با آستين هاي سرخود گشاد و يقه هاي بسته. كت و دامن ها مناسب اعتقادات زنان ايراني طراحي شده بود و پيراهن هاي شب به سبك دكولته ؛ و به جلوي اين لباس ها قسمتي اضافه مي شد كه به تن بايستد !
در اين لباس ها از مخمل استفاده شده و بازار لمه هم گرم بود . كفش ها نوك گرد و بي پاشنه و باريك بودند. اما از پالتو پوست و كلاه در اين مجموعه خبري نبود ؛ چرا كه قيمت پوست گران بوده و در نتيجه امكان فروش وجود نداشت . از طرف ديگر جهانشاه، كلاهدوز خوبي سراغ نداشت تا طرح هايش را به او بدهد و براي نمايش خود از آن كلاه ها استفاده كند، در عوض كيف هاي مدل موت كه هر دو دست در داخل كيف قرار مي گيرد به نمايش گذاشته شده بود و روي لباس هاي شب پولك و منجوق دوزي ديده مي شد.
اين لباس ها بيشتر به رنگ سياه و قهوه اي و قيمتشان به عنوان مثال براي پيراهن بعدازظهر 50 تومان و پالتوها 100 تومان بود . نمايش دو ساعت و نيم طول كشيد و اتفاقاً نه تنها خانم هاي حاضر در مجلس، بلكه تمام آنها كه وصف نمايش خيره كننده خياطخانه جهانشاه را شنيده بودند ، استقبال زيادي از جادوي مد او كردند.
مانكن هاي باحيا
مانكن هايي كه بايد لباس هاي اين برنامه در تن آنها نمايش داده مي شد از بين خانم ها و دختران دوست و آشنا انتخاب شده بودند. خوشبختانه چون محيط خياطخانه و اين برنامه خاص كاملاً زنانه بود، از طرف خانواده اين مانكن هاي آماتور و خودشان مخالفتي صورت نگرفت. اما به هر حال آموزش طرز راه رفتن ، ايستادن و نمايش لباس دردسرهاي زيادي داشت.
اين دخترخانم ها بين 18 تا 25 سال سن داشتند و پرو و آماده كردن لباس هايشان 3 ماه طول كشيد. البته برخلاف تصور گيسوان مانكن ها ساده و بي آرايش بود، چون در آن زمان سلماني رفتن و آرايش مثل امروز، امري عادي نبود. طفلي ها نه تنها بابت اين مانكن شدن از زينت جهانشاه دستمزدي نگرفتند، بلكه تعدادي از لباس ها را هم خريدند و رفتند!
البته تخفيف مناسبي به آنها داده شد، ولي اجرت دوخت لباس در خياطخانه براي ديگران به اين شرح بود: لباس روز از 110 تا 150 تومان ، لباس شب بين 200 تا 250 تومان ، كت و دامن يا پالتو با روسري۳۰۰ تومان.
مد، زيبايي نمي آورد
زماني كه من كار خياطي را شروع كردم وسايل به حد كافي نبود. 12 سال از شروع كارم مي گذشت كه خانمي به نام آنتوانت كه همكلاسم در دوران دبيرستان ژاندارك بود، دستگاهي به ايران آورد كه قلاب كمر تهيه مي كرد و منگنه مي زد. حتي كسي نبود كه كمر درست كند و مجبور بوديم كمر لباس ها را خودمان با دردسر زياد در خياطخانه تهيه كنيم.
گفتني هاي جهانشاه از شروع كار بوتيكش زياد است. اما 10 سال پس از افتتاح خياطخانه بود كه او به فكر استفاده از طرح لباس هاي قديمي در كار خود افتاد: با الهام از لباس هاي موزه مردم شناسي، مانتويي طراحي كردم كه شبيه رداي مردان قديمي بود و آستين هاي راسته گشاد داشت. اين مانتو با استقبال زيادي روبه رو شد.
زينت جهانشاه عقيده جالبي در مورد مد و بازگشت آن در دوره هاي زماني متوالي دارد. او مي گويد: طي سال ها خياطي به اين نتيجه رسيدم كه مد سير دوراني دارد، مثلاً خيلي از مدل هاي مجموعه من بعد از سال ها دوباره متداول شدند.
اما نظر يك ليدر مد و طراحي كه به مردم خوراك پوشاكي ! مي دهد، درباره پديده مد چيست؟ جهانشاه مي گويد:شيك پوشي خيلي خوب است ولي نبايد خيلي آلامد شد و دربست و چشم بسته از مد پيروي كرد. هميشه پيرو مد بودن، زيبايي نمي آورد بلكه رعايت اعتدال و شخصيت در لباس پوشيدن است كه يك خانم را برازنده جلوه مي دهد . به اعتقاد من يكي از اصول شيك پوشي خانم ها، همان ساده پوشي و رعايت تعادل مد است.
آخر قصه

زينت جهانشاه تا سال 1347 كار خياطي را ادامه داد. در اين مدت چندباري محل خياطخانه اش را تغيير داد، تا اين كه بالاخره بعد از تولد دخترش زهراكم كم خود را بازنشسته كرد. او شروع كننده راهي بود كه با تأسيس خياطخانه هاي متعدد و رواج مد و مدگرايي در ايران، آرام آرام رشد كرده و حالا از مرز 60 سالگي هم گذشته است

مد و حضورش در ایران

واژه‌ مد واژه‌اي فرانسوي است و در زبان فرانسه به معني طرز، اسلوب، عادت، شيوه، سليقه، روش، رسم، و باب روز آمده است . Mode از ريشه لاتين Modus گرفته شده است. اين واژه پس از جنگ جهاني اول، به دنبال نفوذ تمدن غرب، وارد زبان فارسي شد. فرهنگ دهخدا مد را اينگونه تعريف مي‌کند: لغتي فرانسوي به معني روش و طريقه موقت که طبق ذوق و سليقه اهل زمان، طرز زندگي و لباس پوشيدن و غيره... را تنظيم مي‌کند. شيوه متداول و باب زمان در شئون زندگي اجتماعي را مد گويند. در زبان انگليسي اصطلاح fashion براي مد به کار مي‌رود و تقريبا همان تعاريفي که براي مد در زبان فارسي و فرانسه آورده ‌شد در ذيل واژه fashion نيز به كار مي‌رود. روشي براي لباس پوشيدن، رفتارکردن، دکوراسيون يا يک علاقه که مد نظر قرار مي‌گيرد. دايـره‌المـعارف تطبـيقي علـوم اجـتماعي هم مـد را ايـنگـونه تـعريف مي‌کند: شيوه‌هاي نسبتا زودگذر کنش در آرايش شخصي يا طرز گفتار و بسياري ديگر از رفتارها. تفاوت مد با رسم در آن است که خلاف رسم که دوام و ديرپايي ويژگي آن است، تازه‌تر محسوب مي‌شود و تبعيت از آن بيشتر به خاطر تازگي آن است.
در جامعه‌شناسي، به رفتار جمعي نوظهوري که به قدر رسم اجتماعي تثبيت نشده باشد، مد اجتماعي مي‌گويند. مد به عنوان پديده‌اي اجتماعي مختص جامعه و فرهنگ خاصي نيست و پيدايش و افول مد، پنج مرحله ‌شامل آفرينش، معرفي مد، تبليغ مد، توليد انبوه و تقاضاي مد جديد را طي مي‌كند. بهره‌برداري نظام سرمايه‌داري از رواج مد، منجر به تغييرات فرهنگي ـ اجتماعي در كشورهاي مخاطب مي‌گردد. علل گرايش زنان به مد از رويكردهاي مختلفي قابل تبيين است. در ديدگاه روانشناسي نياز انسان‌ها به خودنمايي و زيبايي زمينه مدگرايي را فراهم مي‌سازد. بر مبناي ديدگاه جامعه‌شناختي، مقولاتي چون الگو و فرهنگ مصرف، سبك زندگي، رهبران مد و بدن‌آگاهي، در تبيين گرايش به مد مطرح مي‌شود. بي‌ترديد پديده مد با طبقه اقتصادي ـ اجتماعي افراد، نقش رسانه‌هاي جمعي، فرآيند جهاني‌سازي و نظام سرمايه‌داري مرتبط است. برجستگي مد در هويت‌بخشي به زنان و پارادوكس توجه به جسم و روح، زنان را با چالش‌هاي هويتي در ابعاد مختلف مواجه مي‌سازد كه نيازمند.
برخي رضا خان را بنيانگذار مدگرايي در ایران و تقليد از غرب مي دانند و عده اي نيز معتقدند اولين محصلان ايراني كه در دوره قاجار براي تحصيل به اروپا سفر كردند، مد را به ايران آورده اند.

علي گرانمايه پور” درباره تاريخچه مد در ايران مي گويد: تاريخچه مد در ايران به دربار قاجار ها مي رسد. البته در آن زمان مد هاي اروپا به خصوص فرانسه فقط در دربار مشاهده مي شد اما در دوره رضا خان تجدد و مدگرايي به مردم عادي هم تسري پيدا كرد و با ايجاد مغازه هاي خيابان جمهوري و شكل گيري طبقه متوسط ايراني بحث مد داغ تر شد و هيپي گري اولين مدي بود كه جوانان ايراني از غرب اقتباس كردند.

از دوره كلاه شاپو، موي بريانتين زده و سبيل داگلاسي تا خط ريش سوزني و ريش لنگري راه درازي در عرصه مد و عرضه كالاهاي زيبايي، آرايشي و بهداشتي طي شده است.
براساس اطلاعات موجود در ايران، آقايان پيشگامان مدگرايي بوده اند، آنها كه در دوران قاجار و سال هاي اوليه حكومت رضاخان مجال بيشتري براي استفاده از مدل هاي غربي و آراستن ظاهر خود داشتند، در سال هاي بعد كم كم عرصه را به خانم ها واگذار كردند.

رونق گرفتن تجارت فرا مرزي، افزايش توليد و خدمات، افزايش تقاضاي مصرف كنندگان، به وجود آمدن رفاه نسبي در زندگي طبقه متوسط، انسان ها را به سوي ظاهر آراسته و توجه بيشتر به ظواهر زندگي سوق داد. در عصر ارتباطات و رسانه هاي برون مرزي، دنياي بي انتهاي تبليغات، چرخه توليد و مصرف را چنان گسترش داده است كه به دنبال آن خيابان هاي تهران پر مي شود از لباس هاي زرد، سبز، نارنجي و قرمز، كفش هاي هري پاتري، شلوارهاي كوتاه، كركره اي گت، مانتوهاي آستين كوتاه، بلوزهاي تنگ، موي تن تني و تيفوسي، رنگ موهاي فانتزي.
دكتر قرايي مقدم مي گويد: مدگرايي بدون تفكر و منطق اشتباه است و مدگرايي احساسي و لجام گسيخته، هويت ما را از بين مي برد.
وي جامعه ايراني را مد گرا مي داند و مي گويد: در جامعه ما نمي توان مد را كنترل كرد، اما مي توان با آموزش هاي علمي و رفتاري به جوانان ياد داد كه اين نوع مدگرايي، خود باختگي است. جوانان ما بايد با هويت ديني وملي كشورشان آشنا شوند.
وي معتقد است: اين آموزش بايد از مدرسه و كتب درسي آغاز شود و با رسانه هاي جمعي ادامه پيدا كند.در حالي كه در كتابهاي درسي ما، هيچ صحبتي از هويت ملي و ديني ما نيست و اين آموزش ها كمكي به خود اتكايي جوانان نمي كند.
گرانمايه پور نيز معتقد است: مد در بين اقشار كم درآمد، نوعي تقليد است كه بيشتر نشانه احساس فقر و كمبود است.

اكثر مردم مد را بامدل هاي لباس، كفش وآرايش مي شناسند. اما مد گاهي از دريچه ديگري خودنمايي مي كند.

با این حال می توان نتیجه گرفت که ایران جامعه است مد گرا که گاهی هم آنچنان دچار افراط در این زمینه می شود و جوانی که در این عرصه پا می گذارد به نوعی خود فراموشی فرهنگی و اصالتی می رسد.