نقدی بر فیلم: ماه تلخ (Bitter Moon)
«رومن پولانسكی» چندین بحران و فاجعه را در زندگی شخصی خویش تجربه كرده است. قتل مادرش در اردوگاههای مرگ نازیها و خاطراتی كه بعدها در فیلم پیانیست جلوی دوربین رفتند، مصله شدن همسر حاملهاش «شارون تیت» به دست طرفداران مانسن شیطانپرست و تجاوزش به دختری 13 ساله كه منجر به اخراجش از امریكا شد از جمله این خاطرات تلخ هستند. اما پولانسكی همزمان با سپری كردن این رویدادهای تكان دهنده یك سینماگر هم بود. فیلمهایش به لحاظ بار روانی نمیتوانند بی تاثیر از چنین حوادثی باشند. گویی او خود را با ساختن فیلمهایی كه سرشار از تهوع، سادیسم و تراژدی است مجاب كرده است. به هر جهت او فیلمسازی قهار است و با نگاه به زندگیاش نمیتوان بر قدرت سینماییاش خرده گرفت. هرچند فرود و فرازهای عجیبی در كارنامه سینمایی او وجود دارد و همه آثارش را نمیتوان شاهكار تلقی كرد. او بعد از تریلوژی اكسپرسیونیستی آپارتمان (فیلمهای بچه رزماری، مستاجر و تنفر) ماه تلخ را جلوی دوربین برد. یك فیلم سادومازوخیستی تكان دهنده و تفكر برانگیز.
ماه تلخ داستان دهشتناك ارتباط نافرجام است. در این داستان دو زوج حضور دارند، زوجهایی كه رسماً زن و شوهر هستند اما همه چیز بین آنها تمام شده است. مساله بحران اولین موردی است كه در یك اثر اكسپرسیونیستی به آن توجه میشود. بحرانی كه خاستگاه آن تمدن است. نمونه بارز نشست تمدن و اجتماع مدنی و مدرن آپارتمان است. در تریلوژی آپارتمان كه در ماه تلخ نیز رگههایی از آن به چشم میخورد همین آپارتمان به عنوان سنبل ظهور تمدن وجود دارد. این سنبل آزاردهنده بستر انزوا، تنهایی و خودخوری است و همواره تنهایی به لحاظ روانشناسی زمینه سادیسم یا مازوخیسم كه بیماریهایی تخریب كننده هستند را فراهم میكند. در چنین آثاری تخریب حرف اول را میزند. تخریب از نوع پیش رونده و آرام. تخریب شخصیت، انسانیت و عشق.
در ماه تلخ در هم ریختن آرمانها موج میزند. آرمانها همواره در فیلمهای پولانسكی تحلیل رونده و بی اعتبار هستند. معمولا تخریب آنها به تبدیل هنجارها به سندرومهای عجیب و غریب روانی شكل میگیرد و چون سیلی ویرانگر كسی را یارای رویارویی با آن نیست. تحقیر، تنهایی، وابستگی و بی اهمیت بودن به عنوان اتیولوژی و علت غایی بیماریهای روانی نام برده میشوند.
رابطه میمی (امانوئل ساینگر، همسر سوم پولانسكی) و اسكار (پیتر كایوت) با مبنایی غریزی پایهگذاری میشود. میمی در جایگاه عشق مینشیند و اسكار در حد غریزه و حیوانیت باقی میماند. این تقابل ترسناك احساس و طبیعت است و طبیعت همواره بارها قویتر عمل كرده است. به دلیل اینكه غریزه تنوعطلب و ماهیتش تغییر و دگردیسی است به مرور اسكار میمی را پس میزند و عشق ضربهپذیر میگردد. وقتی اسكار حتی دیگر از بدن میمی نیز لذت نمیبرد جایی برای عشق وجود ندارد. عشق را بیرون میكند؛ اما چون بسیار مقدس و آرمانخواه است حتی برای باقی ماندن از یك حیوان خواهش میكند. التماس میكند و اشك میریزد. میمی از پنجره هواپیما به ماه زیبا كه در تاریكی فرو شده و نماد تنهایی عشق در ظلمت است نگاه میكند. عشقی كه زیباست همچون ماه اما تلخ است. تلخ است چون با طبیعت دست و پنجه نرم میكند. اما عشق به همان اندازه كه زیباست انتقامجو نیز هست پس، میمی با قدرت تمام باز میگردد. اسكار پاهای خود را از دست میدهد و این نمادی است برای درجا زدن. غریزه همیشه چندگانه اندیش است اما درجا میزند. غریزه هیچگاه پیشرفت نمیكند و قدمی هم به عقب بر نمیدارد.
پولانسكی معتقد است ازدواج انسان را دست و پا بسته میكند. باعث درگیری و سادیسم میشود و تعلق داشتن آدمی را به سمت ناهنجاری منحرف مینماید. یكی از دلایل نفرت برخی از سینماگران از او شاید همین نكته باشد. اسكار در جایی از عبارت «گورستان زناشویی» استفاده میكند و این نمایانگر دیدگاه تلخ او نسبت به وابستگی و تعلق ملكی و روحی داشتن است. زناشویی گورستانی است كه عشق را در خود فرو میخورد. همواره عشق بعد از ازدواج از بین میرود و دو طرف یكدیگر را تحمل میكنند. این تحمل تا لحظه جدایی ادامه دارد. تعلق باعث ایجاد سادیسم و مازوخیسم میشود. دقت كنید در جایی كه هنوز ارتباط میمی و اسكار سیاه نشده است. آنها سكسهای خشن انجام میدهند، خود را شبیه خوك میكنند و چون بچهها ادا در میآورند. این اولین نشانه بیماری روانی در اثر اعتیاد به تعلق است. نایجل و همسرش از سوی دیگر زن و شوهری معتدل هستند. پولانسكی آنها را وارد فیلم كرده تا ضرب شست خود را به شعارهای چون وفاداری، صداقت و پاكدامنی نشان بدهد. نایجل درستكار فریب میخورد، به خیال یك سكس دلپذیر وارد كابین اسكار میشود و تنها چیزی كه برایش باقی میماند تخلیه شخصیتی است. در این سكانس حتی بیننده دلش میخواهد نایجل آب شود و چنین تحقیری را تحمل نكند. در این فیلم خرد شدن انسانیت و تحقیر در منتهای اوج به نمایش در آمده است.
این بار كشتی جای آپارتمان را گرفته است. دریا نماد زندگی است. اما در این فیلم نكته عجیب دیگری وجود دارد. حضور مرد هندی و دخترش به شكلی بیتاثیر و حتی به نظر زائد در كنار آدمهای اصلی فیلم. پولانسكی با این كار تنها ارادت خود را به اندیشه والای شرقی و جایگاه منیف عشق و احساس در فرهنگ شرق (هند به عنوان نماینده ای از شرق) بیان میكند. او میپندارد در این فرهنگ كه عاری از مدرنیسم و تمدن بحرانزای غرب است عشق سراسر ارزش و غریزه لبالب منفور است. در سكانسی دیگر مهر تاییدی بر این بحث وجود دارد؛ اسكار مشغول تماشای فیلم «روزی روزگاری در امریكا» است و امریكا نماینده غرب در نظر گرفته شده است. در این فیلم بحران و بنبست به تصویر كشیده شده است، چیزی كه هراس و دغدغه اولیه و بسترساز اكسپرسیونیستهای اوایل قرن بیستم بود. آنها نهیب میدادند كه انسان مادر تمدن و تمدن خونخوار انسان است.
ماه تلخ فیلمی آموزنده نیست. پیام خاصی هم ندارد. تنها مكاشفه است، تعمق در رابطههای عجیب انسانی و عریان كردن فعل و انفعالهای بشری. در این فیلم بشر مست رذالت و در قعر حماقت نمایش داده میشود. بیانیهای است برای سركوب هنجارهای اجتماعی. از اجتماع كوچك یعنی خانواده گرفته تا اجتماع بزرگ. این فیلم روایت دردناك تنهایی عشق است و كمتر فیلمی با این جسارت عشق را در مقابله به غریزه نمایش داده است. آدمهای فیلمهای پولانسكی تنها هستند، خوددرگیر هستند و كاشانه متعالی خود را تخریب میكنند. هرچند پیانیست، دزدان دریایی و خونآشامها در این زمره قرار نمیگیرند. ماه تلخ نشاندهنده ویرانی زیبایی در گرداب تلخ بیاعتنایی است. زیبایی كه تلخ است. ازدواجی كه شیرین است اما این شیرینی طعمی جز تلخی ندارد. ماه تلخ در كارنامه پولانسكی یك شاهكار كمنظیر است.
آشنایی با مكتب هنری اكسپرسیونیسم:
اكسپرسیون (Expression) در لغت به معنای «بیان، عبارت، حالت و چهره» است و اكسپرسیونیسم دراصطلاح به مكتبی اطلاق میشود كه در هنرهای مجسمه سازی، نقاشی ، ادبیات و … روشی را به كار میگیرد تا حالات، طرزتفكر و احساسات درونی هنرمند و خالق اثر را بیان كند. اكسپرسیونیسم زبانی برای بیان افكار، احساسات درونی، غرایز انسانی و زبانی تند برای برخورد با قوانین و اصول موجود در قالبهای هنری است و اكسپرسیونیستها با طغیان اندیشه، قدرت كلمات ونیروی هنر كه همراه با سركشی و نافرمانی از اصول سنتی است اثر خود را ارائه میدهند.
• عقاید اكسپرسیونیستها:
1) نفی جامعه سرمایهداری و مدرنیته: اكسپرسیونیستها میخواهند جامعه سرمایهداری و زندگیهای پرتجمل، منظم و حساب شده بورژوازی را از بین ببرند و كلاً با زندگی مدرنیته، از خودبیگانگی و اختلاف طبقاتی درجامعه مخالف هستند.
2) نفی قالبهای سنتی: این مكتب، سنت، نظم، قوانین و قراردادهای موجود در قالبهای هنری گذشته را نفی میكند. درواقع اكسپرسیونیستها به دنبال از بین بردن ارزشهای پیشین و به وجود آوردن ارزشهای جدید هستند و دراین امر گاهی نیز زیاده روی و افراط میكنند.
3) تغییر وضعیت موجود: اكسپرسیونیستها نگاهی نو به زندگی دارند كه با نوعی عصیان و طغیان همراه است. آنان خود را از یك طرف تحت فشار زندگی درحال پیشرفت و مدرن شهری میبینند واز طرف دیگر تحت فشار نوعی احساس خطر پیش از وقوع حادثه هستند و همین احساس خطر و اضطراب درونی، آنان را به فكر تغییر وضعیت موجود میاندازد.
4) هنر انتزاعی: اكسپرسیونیسم دوران هنر آبستره است. پیروان این مكتب، تقلید و پیروی از طبیعت را در ادبیات و هنر اكسپرسیونیست جایز نمیدانند (نقطه مقابل با ناتورالیسم و امپرسیونیسم). چون به عقیده آنان تقلید مستقیم از طبیعت به دلیل اینكه مانع خلاقیت هنرمند میشود، دیگر جایی در هنر مدرن ندارد. بلكــــــــه هنر در دنیای جدیـــــد بیشتر با انتزاع (Abstration) خلق میشود و به این وسیله هنرمند، فریادهای درونی، اسرار، دلتنگیها، رنج ها، فشارهای ناشی از این دنیای مدرن را در هنرخود بیان می كند.
• قالبهای ادبی وهنری:
1) نقاشی: اكسپرسیونیستها در وهله اول افكار و عقاید خود را در قالب نقاشی به تصویر میكشند. نقاش سبك اكسپرسیونیسم با الهام و تأثیری كه از طبیعت میگیرد، انگیزه و احساسی درونی در او برانگیخته میشود كه آن را بطور غیرمستقیم دراثر خود منتقل میكند. برخلاف امپرسیونیستها كه بطور مستقیم از طبیعت الهام میگیرند.
2) شعر: اشعار اكسپرسیونیستها «بیان واقعیت» و «تصویرسازی» است و هدف آنان از ایجاد این تصویر در ذهن خواننده این است كه میخواهند از واقعیت برای خواننده دنیای رؤیایی بسازند. آنان دراین زمینه از ترجمه اشعار رمبو و بودلر فرانسوی نیز بسیار بهره بردهاند.
3) تئاتر: بعد از نقاشی و شعر، اكسپرسیونیستها قالب تئاتر را برای ارائه كارها و تفكرات خود ترجیح میدهند. درواقع تئاتر اكسپرسیونیستی پایانی برای تئاتر روانشناختی و طبیعتگرا یا ناتورالیستی است. نمایشنامه نویسان این سبك به مسائل روز جامعه مانند جنگ، خشونت، انقلاب و مشكلات نسل جدید میپردازند. آنان میخواهند تماشاگر را بادیدی كه از دنیا و جامعه خود دارند آشنا كنند. اغلب این نمایشنامهنویسان تحت تأثیر كارهـــــــــای اوگوست استریندبرگ (August Strindberg) هستند. این نویسنده سوئدی اولین نمایشنامه های سبك اكسپرسیونیستی را ارائه داده است.
رمان، موسیقی، سینما، معماری، هنرهای تزیینی و تبلیغاتی از دیگر قالبهایی است كه هنرمند اكسپرسیونیسم از طریق آنها، مخاطبان را با تفكر، عقاید و احساسات خود آشنا میكند.
• موضوع و مضمون آثار اكسپرسیونیستی:
مرگ و پایان زندگی، بی هدفی و پوچی دنیا، بروز احساسات درونی، بیان عقاید مذهبی و اخلاقی ازجمله مضامین اشعار اكسپرسیونیستها است. تغییر وضعیت، بازگشت، شورش و انقلاب از اصطلاحهای رایج درآثار نویسندگان وشعرای این مكتب است كه طرح این موضوعها اغلب با شدت بیان، صحنهپردازیهای خیالی و بازگوكردن واقعیتهای ذهنی نویسنده همراه باكمی افراط بیان میشود. اكسپرسیونیستها معمولاً صحنه های دلخراش و حوادث زندگی را به تصویر میكشند و در آثار خود عذاب، دلزدگی و بحران زندگی و تمدن مدرن را بیان میكنند.